
کتاب قصههای بند
پدیدآورندگان:
علیاشرف درویشیانانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
hamide akbari
۱
یک عمر از معلمها کتک خوردم که بخوان و بخوان! دَرست را بخوان! و حالا کتک میخورم که چرا خواندی؟ چرا خواندی؟ از کی گرفتی؟ از کجا آوردی؟
و اینک این جیغ جانخراش! کیست که شکنجه میشود؟
hamide akbari
۱
دیوارهای خاکستری. چهرههای پریدهرنگ و خاکستری. اگر پر پرندهای در زندان بیفتد حادثهای است. میدوی و دور از چشم جاسوسان و خبرچینان پر را بر میداری و میبویی. بوی آزادی! آزادی را دوست داری، اما غیر از رفیقت کسی نباید پی ببرد. چون عطش تو برای آزادی نباید به نظر جاسوس و پلیس و خبرچین برسد.
باید بِکشی، ده سال؛ بیست سال؛ سی سال؛ ابد؛ باید بکشی و هیچگاه کنار گوش نامحرم ناله نکنی تا اشکت را نبیند و غصهات را حس نکند. لبخند بزنی و شادی کنی، اما پر از یادهای کودکی باشی.
کاربر ۴۳۴۳۱۶۹
۱
بیتو ای آزادی
مرگ موهبتی است.
چرا که سرخم کردن
کاری نه در خور مردان است.
کاربر ۴۳۴۳۱۶۹
۰
همهاش دلهره، مگر انسان چقدر طاقت دارد؟
fatemeh99
۰
پلیسی که باید خدمتگزار مردم باشد اینجا شده بود آفت جان مردم.