
Chista
۲۷
این خبر شوکهام میکند، چون همین را میخواستم، میخواستم یکی کلک او را بکند، میخواستم بمیرد، از روی زمین ناپدید شود، اما حالا که این اتفاق افتاده درست نمیفهمم چهطور ممکن است.
هَهژاٰر
۱۳
میگوید: میخوای چیکار کنی؟
میگویم: میرم دنبال سگم بگردم.
میگوید: آخه سگ که مرده.
پس سگ مردهام را پیدا میکنم.
هَهژاٰر
۸
نمیتوانم به سرش که با تیر تفنگ از هم پاشیده نگاه کنم. نگاه نکن، نگاه نکن.
هَهژاٰر
۵
حس میکنم بدنم سفت میشود و نفسم میرود. احساس خلأ میکنم. بدنم گرفته.
shina
۴
میزنم زیر خنده. حالا سگ مرده و من نمیتوانم جلوِ خندهام را بگیرم. توی زیرزمین ایستادهام و میخندم. توی زیرزمین میخندم، ولی سگم مرده؛ سگم را کشتهاند و من مردی را که سگم را کشته میکشم. باز میخندم. سگم مرده و دیگر نمیتوانم بخندم.
Chista
۴
فوسه در همان مصاحبه با گاردین میگوید از دوازدهسالگی که نوشتن را آغاز کرده آن را مأمن خود دانسته و اساساً نمینویسد تا تجربه یا احساسی را بیان کند، بلکه مینویسد تا از شر خودش خلاص شود.
هَهژاٰر
۳
با چاقو میزنم میکشمش.