مادربزرگ، با لحنی که مرا ترغیب کند، میگوید: «بهانه نتراش، میخوام برات یه دخترِ سفیدِ خوب خواستگاری کنم!» وای خدا باز هم سفید! میدانید مادربزرگ از بچگی میخواهد برایم یک دخترِ سفیدِ خوب خواستگاری کند! وقتی مادربزرگ میگوید دختر سفید یاد سفیدبرفی و هفت کوتوله میافتم و وقتی یاد سفیدبرفی میافتم بیاختیار به یاد سفیداب داخل حمام هم میافتم.