جملات زیبای کتاب تو مثل من فردا دنیا آمدی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تو مثل من فردا دنیا آمدی

بریده‌هایی از کتاب تو مثل من فردا دنیا آمدی

۳٫۰
(۲۱)
وقتی کسی برایم عزیز است، تمام زندگی‌اش برایم عزیز است، روزمرهٔ نگون‌بختش برایم گران‌بهاست
غزل بانو
خود را می‌شناسم. شما خانهٔ من هستید. سوی شما رفتن سوی خانه رفتن است؛ هر لحظه این را می‌دانم.
غزل بانو
قلم از دستم می‌افتد… وقتش رسیده تا از سرزمین کلمه‌ها بیرون روم… باید بخوابم و به شما فکر کنم. نخست با چشمان باز، سپس بسته. از سرزمین کلمه‌ها ــ به سرزمین رؤیاها.
غزل بانو
ما متهم به یکدیگریم
غزل بانو
ملاقات من با شما، در این دنیا، تنها محتوای زندگی من است
غزل بانو
باید صبور، سخاوتمند، سال‌خورده بود، پیرتر از سن خود. فقط آدم مسن (بی‌نیاز) می‌تواند بگیرد و همه‌چیز را بپذیرد، یعنی به دیگری امکان هستی بدهد
غزل بانو
شاعر است و نثرش به شعر می‌ماند، گاهی فاقد فعل، گاهی گنگ، گاهی ناتمام، همیشه گیرا، همیشه نافذ.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
دو سال شد، بیش از دو سال که دوستت دارم… دوستت دارم گاهی لغتی خالی است. تو خودت آن را با «هوس می‌کنم»، «هم‌دردی می‌کنم»، «حیرت می‌کنم» و غیره عوض کن، یعنی هیچ مهم نیست…
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
وقتی به ساعت مرگ می‌اندیشم، از خود می‌پرسم: چه کسی؟ چه دستی؟ و: فقط دست تو! نه کشیش، نه شاعر.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
درخت‌ها را نمی‌بینم؛ درخت به عشق نیاز دارد (به دقت)، و ارزش باران، برای من، تنها سنجش خشکی
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹

حجم

۱۸۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۳ صفحه

حجم

۱۸۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۳ صفحه

قیمت:
۱۵۵,۰۰۰
تومان