جملات زیبای کتاب تصاحب تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تصاحب تاریکی

بریده‌هایی از کتاب تصاحب تاریکی

نویسنده:بختیار علی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۴.۸از ۸ رأی
۴٫۸
(۸)
یگانه چیزی که به زندگی معنا می‌دهد، این است که بدون هیچ دلیلی، بدون فکر کردن زیاد، به کسی اعتماد کنیم. این تنها هدیهٔ ارزشمندی است که زندگی به ما می‌بخشد.
سهیل
«انسان موجودی است که می‌تواند عمیق‌ترین زخم‌هایش را نادیده بگیرد.»
آرزو
تاریخ به قربانیانی که بدون مقاومت می‌میرند، ترحم نمی‌کند.
ایران آزاد
نه زن زیبا، نه مرد زیبا، نه هنر زیبا، نه موسیقی زیبا، تأثیر افسونگری که مرگ زیبا روی انسان دارد، ندارند. انسان‌هایی را دیده‌ام که هر شکنجه و اذیت‌وآزاری را در این دنیا تحمل کردند، فقط برای این‌که زیبا بمیرند. این مردم هم در این زندان دورافتاده همان بیماری را دارند، فکر می‌کنند اگر مثل تُرک یا کُرد بمیرند، مردن زیبایی نصیبشان شده
ایران آزاد
گاهی در سیاست، کشته شدن یک نفر ممکن است تأثیرش به اندازهٔ کشته شدن ده‌ها هزار نفر باشد.
sasha_khalafian
«اگر ترس پوچ نباشد، هیچ آدمیزادی به دولت نیاز ندارد. کل زندگی ترسی پوچ است. بیش‌تر بیمارهایی که پیش تو می‌آیند، فقط دچار ترسی پوچند، نه چیز دیگر. ما به خاطر همین ترس پوچ میلیون‌ها ارمنی را کشتیم. آلمانی‌ها به خاطر ترسی پوچ میلیون‌ها یهودی را سوزاندند. دیدم شاهین هم به خاطر ترسی پوچ این آدم‌ها را شکنجه می‌کند. فکر می‌کنی ترس پوچ چیز کمی است؟ همهٔ دنیا حول ترسی پوچ می‌چرخد.»
سهیل
معتقد بود تاریخ از طبیعت بی‌رحم‌تر است.
B.HM
«اینترناسیونالیسم» نیرنگ برده‌هاست تا خودشان را همسطح اربابانشان کنند.
B.HM
اولین بار است کسی را می‌بینم که مترجم مرده‌هاست.
B.HM
«انسان اگر بخواهد، می‌تواند همه‌چیز را بفهمد.
B.HM
قانون بالاتر از عاطفه است و قدرت هم بالاتر از هر دوی آن‌ها
B.HM
«عشق مثل آبله‌مرغان است، باید همه دچارش شوند
B.HM
حمام از نظر من مثل نماز خواندن است.
B.HM
«آن‌همه آدم بی‌گناه را می‌کشند؟» علی‌احسان قاه‌قاه خندید. انگار به آدمی احمق نگاه می‌کرد، گفت: «به این پانزده بیست نفر می‌گویی این‌همه؟ به این پانزده بیست نفر می‌گویی این‌همه؟ وای خدایا جدی می‌گویی؟» سینان با تعجب پرسید: «پانزده بیست نفر کم است؟ پانزده بیست نفر را کم می‌دانی؟»
B.HM
هیچ شغل کاملاً شریفی در این دنیا وجود ندارد.
B.HM
از دوران جوانی که تفکر «کمالیستی» در ذهنش رخنه کرده بود، از ضعیف‌ها بدش می‌آمد. آدم ضعیف چاره‌ای ندارد، جز این‌که به سرنوشتش رضایت بدهد، در سکوت بمیرد و احمقانه دست‌وپا نزند. در جوانی داستان‌های زیادی دربارهٔ «نسل‌کشی ارمنی‌ها» شنیده بود، از آن زمان از قربانی‌هایی که دست‌وپا می‌زدند متنفر بود. وقتی انسان می‌داند دارد می‌میرد چرا دست‌وپا می‌زند؟!
ایران آزاد
بدترین نوع کتاب‌سوزی این است که آدم با دست خودش کتاب‌های محبوبش را آتش بزند که مبادا کتاب او را به آدمی تبدیل کند که دیگر نتواند وظیفه‌اش را انجام دهد.
ایران آزاد
پسران و دختران نُسیبین را کشت و مدام می‌گفت مردم فکر می‌کنند که ما ترک‌ها نژادپرستی و بی‌رحمی را از نازی‌ها یاد گرفته‌ایم، برعکس نازی‌ها از ما یاد گرفته‌اند. چند بار هیتلر آتاتورک را ستایش کرده است و برای نسل‌کشی یهودی‌ها از تجربهٔ ما در نسل‌کشی ارامنه الهام گرفته‌اند. کشتن را هنری می‌دانست که انسان می‌تواند در آن از تخیلش کمک بگیرد. عجیب این بود که هر دو طرفْ مرگ را زیبا می‌دانستند. وقتی افسران ترک یکی را می‌کشتند، آن را نشانهٔ قدرت و بزرگی‌اش می‌دانست. قربانی‌ها هم برای مردن عجله داشتند. مرگشان را نشانهٔ مقاومت، قدرت و بی‌باکی می‌دانستند.
ایران آزاد
من نمی‌دانم چرا انسان درنده می‌شود، آسان‌تر نیست انسان باشد؟
ایران آزاد
«در ژوئیه و اوت روح انسان مثل گوشت سگ‌مرده می‌گندد.»
B.HM
طبیعت و جامعه دو جانور درنده‌اند که باید رام شوند.
B.HM
به اندازه‌ای از طبیعت برمی‌دارم که به آن نیاز دارم.
B.HM
خیال‌هایی در سر داشت که می‌خواست آن‌ها را شکوفا کند.
B.HM
هر ترجمه‌ای نوعی جاسوسی است.
B.HM
از تماشاگر بودن متنفرم، حتی در تئاتر هم بیننده‌ها که نمی‌توانند کاری بکنند، احمق‌ترین بخش نمایشند.
B.HM
سکوت گاهی گنجینهٔ بزرگی است که انسان می‌تواند همهٔ زبانش را در آن پنهان کند.
B.HM
ترک بودن نزد او مرتبه‌ای بود که انسان را به بالاترین حد رشد بیولوژیک می‌رساند. انسان‌ها فقط در اوج کمال می‌توانند به درجهٔ «ترک بودن» برسند. با قاطعیت به دانشجویان می‌گفت: «نمی‌توانم مفهوم ابرانسان نیچه را از هویت ترکی جدا کنم.» از نظر استاد، ترک بودن فقط بخشی از موهبت طبیعت بود و به خون ارتباط داشت، بخش دیگرش مرتبهٔ والایی بود که فقط با رنج و سختکوشی به دست می‌آمد. شعار اصلی و مهم زندگی‌اش این بود: «نزدیک شدن به ابرانسان، نزدیک شدن به هویت ترکی است. و دور شدن از هویت ترکی، نزدیک شدن به حیوانیت است.»
ایران آزاد
«ببین عصمت! من چهل‌وپنج سال دارم. همهٔ زندگی‌ام را با این داستان‌ها سپری کرده‌ام. خیلی از برده‌هایی که با کشتی‌های بزرگ به آمریکا می‌بردند، قصد خودکشی داشتند، اما بازرگان‌های سفیدپوست هر کاری می‌کردند که آن‌ها خودکشی نکنند. همه تلاش می‌کردند زنده بمانند. چون برده باید سالم باشد تا بتواند کار کند. اما می‌دانی ما در شرق آناتولی چه کار می‌کنیم؟ می‌دانی؟» عصمت با ترس نگاهش کرد و پرسید: «چه کار؟» «با کردها کاری می‌کنیم که خودکشی کنند. وقتی آن‌ها را در کثیف‌ترین و بدترین زندان‌های روی زمین حبس می‌کنیم، هر کاری می‌کنیم که خودکشی کنند. آن‌ها برای ما زیادی‌اند. می‌دانی معنی زیادی چیست؟»
ایران آزاد
«اگر ترس پوچ نباشد، هیچ آدمیزادی به دولت نیاز ندارد. کل زندگی ترسی پوچ است. بیش‌تر بیمارهایی که پیش تو می‌آیند، فقط دچار ترسی پوچند، نه چیز دیگر. ما به خاطر همین ترس پوچ میلیون‌ها ارمنی را کشتیم. آلمانی‌ها به خاطر ترسی پوچ میلیون‌ها یهودی را سوزاندند. دیدم شاهین هم به خاطر ترسی پوچ این آدم‌ها را شکنجه می‌کند. فکر می‌کنی ترس پوچ چیز کمی است؟ همهٔ دنیا حول ترسی پوچ می‌چرخد.»
ایران آزاد
«جناب آکانسو، نمی‌دانم چه چیزی برای تو و ملت ترک خوب است، اما می‌خواهم با تو صادق باشم. به جای هر کلمه‌ای که از ذهن ما پاک می‌کنی، نفرتی بزرگ می‌کاری، نفرتی خاموش، اما تاریک. هر چقدر تو و سپاهت قوی باشید، نمی‌توانید با سکوت بجنگید. هر کلمه‌ای که می‌خواهی خفه کنی، در سکوت حفظش می‌کنند. سکوت گاهی گنجینهٔ بزرگی است که انسان می‌تواند همهٔ زبانش را در آن پنهان کند. سعی کن در این منجلاب نیفتی. وقتی زبانی نداشته باشیم که با آن حرف بزنیم، دیگر ما را نخواهی دید. نه تو و نه هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند با سکوت بجنگد. سکوت پاک نمی‌شود، سکوت ترسناک است، می‌تواند خفه‌ات کند.»
ایران آزاد

حجم

۷۵۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۷۷۰ صفحه

حجم

۷۵۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۷۷۰ صفحه

قیمت:
۴۹۰,۰۰۰
تومان