جملات زیبای کتاب نیه توچکا نیزوانوا | طاقچه
تصویر جلد کتاب نیه توچکا نیزوانوا

بریده‌هایی از کتاب نیه توچکا نیزوانوا

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۹از ۱۵ رأی
۲٫۹
(۱۵)
من به یاد آوردن را خیلی دیر و از نُه‌سالگی شروع کردم. نمی‌دانم چرا تمام اتفاق‌هایی که تا این سن برایم افتاد هیچ اثر روشنی بر من نگذاشت که حالا بتوانم به خاطرشان بیاورم. اما از اواسط نُه‌سالگی همه‌چیز را به‌وضوح، روزبه‌روز و پشت‌سرهم به خاطر می‌آورم، انگار هر چه بعد از آن روی داده همین دیروز اتفاق افتاده است. راستش بعضی چیزها را که قبل از آن اتفاق افتاده می‌توانم مثل خواب به خاطر بیاورم: مثلاً چراغ پیه‌سوزی را که همیشه در گوشه‌ای تاریک مقابل یک شمایل قدیمی می‌سوخت؛ بعد هم یک‌بار اسب مرا در خیابان به زمین زد،
ww
تشنهٔ شهرت است. اگر چنین آرزویی اصلی‌ترین و تنها محرک هنرمند شود، آن هنرمند دیگر هنرمند نیست، چون غریزهٔ اصلی هنرش یعنی عشق به هنر را از دست داده است؛ هدف هنر فقط هنر است، نه شهرت یا چیز دیگر.
Mobina
اولین فکرم این بود که دیگر از کاتیا جدا نشوم. چیزی مهارنشدنی مرا به سوی او می‌کشاند. به‌سختی می‌توانستم چشم از او بردارم و این باعث تعجب کاتیا می‌شد. جاذبه‌اش برایم به‌قدری زیاد بود و با چنان شورواشتیاقی پیشش می‌رفتم که ممکن نبود متوجه نشود و اوایل به نظرش خیلی عجیب می‌آمد. یادم است که یک‌بار موقع بازی طاقت نیاوردم و دست در گردنش انداختم و بوسیدمش.
ww
بعد از چند روز متوجه شدم که او اصلاً از من خوشش نمی‌آید و حتی نفرت هم دارد.
ww
خلاصه، توان راضی کردن کاتیا را نداشتم. علاوه‌براین، وقتی به خاطر چیزی از من ناراضی بودند، تحملش برایم سخت بود؛ فوراً افسرده می‌شدم و روحیه‌ام را می‌باختم، طوری که توان جبران اشتباه خودم را نداشتم و نمی‌توانستم نظر منفی دیگران را به نفع خودم تغییر بدهم، خلاصه کاملاً به هم می‌ریختم. کاتیا نمی‌توانست این را بفهمد.
ww
حتی تمام روز یک کلمه هم با من حرف نمی‌زد. این موضوع چنان برایم ناراحت‌کننده و تحقیرآمیز بود که به‌سختی می‌توانستم تحمل کنم. تنهایی جدید تقریباً برایم سخت‌تر از تنهایی قبلی‌ام بود و دوباره غمگین می‌شدم و به فکر فرومی‌رفتم و دوباره افکار شوم به سراغم می‌آمد.
ww
شاید با دیدن او برای اولین‌بار بود که احساس لذت بردن از زیبایی در من بیدار شد و خودش را برای اولین‌بار نشان داد و این تنها دلیل عشق من بود.
ww
اما کشش و علاقهٔ من به او حدومرزی نداشت. از آن روز به بعد که آن‌همه ترس را به خاطر او تحمل کردم، دیگر نتوانستم بر خودم تسلط پیدا کنم. از غم‌واندوه بی‌حال می‌شدم، هزاربار می‌خواستم دست در گردنش بیندازم، اما ترس مرا به زنجیر کشیده
ww
گاهی چنان افسرده می‌شوم که فکر می‌کنم اگر به دنیا نیامده بودم بهتر بود! دیگر اختیارم دست خودم نیست.
Shizoku
لحظاتی هست که روان آدم در آن‌ها بسیار بیش‌تر از چندین سال رنج می‌کشد
Shizoku
من به یاد آوردن را خیلی دیر و از نُه‌سالگی شروع کردم. نمی‌دانم چرا تمام اتفاق‌هایی که تا این سن برایم افتاد هیچ اثر روشنی بر من نگذاشت که حالا بتوانم به خاطرشان بیاورم. اما از اواسط نُه‌سالگی همه‌چیز را به‌وضوح، روزبه‌روز و پشت‌سرهم به خاطر می‌آورم، انگار هر چه بعد از آن روی داده همین دیروز اتفاق افتاده است. راستش بعضی چیزها را که قبل از آن اتفاق افتاده می‌توانم مثل خواب به خاطر بیاورم: مثلاً چراغ پیه‌سوزی را که همیشه در گوشه‌ای تاریک مقابل یک شمایل قدیمی می‌سوخت؛ بعد هم یک‌بار اسب مرا در خیابان به زمین زد،
ww

حجم

۲۱۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

حجم

۲۱۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

قیمت:
۱۳۱,۰۰۰
تومان