جملات زیبا از متن کتاب رومئو و ژولیت | طاقچه
تصویر جلد کتاب رومئو و ژولیتsubscriptionAvailable

کتاب رومئو و ژولیت

۳.۸(از ۵۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

گم کرده‌ام خود را، گویی نیستم این‌جا.
Mohammad
۵۲
سامپسون: شمشیر من لخته؛ بجنگ! پشتتم.‌ گرگوری: پشتمی؟ که پا بذاری به فرار؟ سامپسون: از من ترست نباشه. گرگوری: به مریم همه ترسم از توئه.
Mohammad
۳۶
همه مرگ را زاده‌ایم.
Mohammad
۳۳
اگر گل سرخ را به هر واژه‌ی دیگری بخوانیم عطرش همان است
Hamid_R_khani
۳۱
چه چیز دیگر است عشق؟ شکل عاقلانه‌یی از جنون. صفرایی خفقان آور. و یک شیرینی ماندگار.
الی
۲۲
خوشبختیم را در بدبختیم می‌خوانم.
Hamid_R_khani
۱۹
دروغگو بوده‌اید چشمان من! ‫زیرا که تا امشب زیبایی واقعی را ندیده بودم.
naarvan.bookworm
۱۶
" تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد."
مهدی
۱۵
و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.(۵۰)
sadat
۱۴
رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جست‌و جویت آیم،(۸۰) او به من فکر وام داد و من به او چشم. ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی که دورترین دریای جهان بر کرانه‌اش بوسه می‌زد برای متاعی چون تو خطر آن دریا می‌کردم.
الی
۱۴
ژولیت: به رهنمایی کدامین کس این جا را یافتی؟ رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جست‌و جویت آیم،(۸۰) او به من فکر وام داد و من به او چشم. ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی که دورترین دریای جهان بر کرانه‌اش بوسه می‌زد برای متاعی چون تو خطر آن دریا می‌کردم.
Pendar Ghorbani
۵
هر آتش بزرگ آتشی کوچک‌تر را می‌بلعد، و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.
Hamid_R_khani
۴
‫ژولیت: تنها عشقم از دشمنم نشان دارد، ‫دیرش شناختم و این جانم می‌آزارد. ‫عشق به شومی هستی پذیرفت در من ‫که با دلم هیچکس آشنا نشد به جز دشمن!
naarvan.bookworm
۴
هر آتش بزرگ آتشی کوچک‌تر را می‌بلعد، و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.
Pendar Ghorbani
۴
عشق او نابیناست و ماندنش در تاریکی به جاست.
onlytina87
۴
دریغا، عشق که بس نازک و لطیف می‌نماید، ‌چون به محک می‌زنیش ستمگر و جباری‌ست.
شلاله
۳
و هیچ چیز نیست که بد به بار نیارد اگر در راه درستش به کار نگیری. پاکی، بدل به پلیدی شود، اگر نا به جا نشیند و پلیدی گاه تواند که تاثیر صواب گذارد.
Pendar Ghorbani
۳
مردان چو وفادار نباشند، زنان نیز نمانند وفادار.
artemis
۳
درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست.
نرگسی
۳
دو خاندان، به شان و جاه یک‌سان، در ورونای خرم و صحنه‌ی این داستان از کینه‌های دیرین به تمردی نو ره می‌گشایند و شهرگانان، دست‌ها به خون یک‌دگر می‌آلایند. میوه‌ی جانِ نابختیار این دشمنان دو عاشق ستاره سوخته‌اند که جان خویش می‌ستانند، و با فرجام اندوه‌بار و افسوس آور، و با مرگشان، خصومت والدان را به خاک می‌سپارند. رهگذر حزین عشق مرگ‌زای آنان و تداوم خشم والدان‌شان (۱۰) که جز با مرگ فرزندان نتوانست به پایان رسید موضوع دوساعت کوشش نمایش ماست که گر گوش دل به آن سپارید آن‌چه را در این دیباچه نگفتیم، به نیکی در می‌یابید.
کتاب باز
۲
ساعتی پیش از آن که مهر معبود ‫از دریچه‌ی طلایی خاور به بیرون بنگرد
naarvan.bookworm
۲
ژولیت: اگر تو را ببینند به قتلت می‌رسانند.(۷۰) رومئو: دریغا [که نمی‌دانی]، خطر بسیارتر در چشمانت نهفته است تا در بیست شمشیر آنان. تو تنها به لبخندی چهره شیرین کن، که مرا زرهی خواهد شد در برابر دشمنی ایشان. ژولیت: در ازای داشتن همه‌ی جهان، خشنود نیستم تو را این‌جا ببینند. رومئو: ردای شب مرا از چشم ایشان پوشیده می‌دارد. و تو فقط دوستم بدار، گو مرا این جا ببینند. بهتر می‌دارم که نفرت ایشان به زندگیم پایان دهد تا که روزی را بی‌عشق تو بگذرانم.
Pendar Ghorbani
۲
رومئو: عشق چیز ظریفی‌ست آیا؟ چیزی‌ست بس زمُخت
artemis
۲
آرام و عاقلانه. هر که را شتاب بسیار است لغزیدنی‌ش در کار است.(۹۰)
artemis
۲
با شمشیرِ آخته از صلح سخن داری؟
کافکا
۲
رومئو: وای بر من! ساعت‌های ملال چه کُند گذرند! پدرم بود آیا که چنان با شتاب رفت؟ بِن‌وُلیو: آری. چه ملالی ساعات رومئو را کُندگذر می‌کند؟ رومئو: نداشتن آن‌چه تندگذرش می کند.
الی
۱
‫تیبالت: چه! با شمشیرِ آخته از صلح سخن داری؟ بیزارم از این کلام، ‫بدان‌سان که بیزارم از دوزخ و از هر مونتاگو و از تو.
naarvan.bookworm
۱
شادمانه روی برتافتم از آن که شادمانه زدیدار من گریخت
naarvan.bookworm
۱
‫تا کنون آیا قلبم عاشق بوده‌است؟
naarvan.bookworm
۱
عشق، آن هر چیز برآمده از هیچِ نخست˚ آفریده است آن سبکی سنگین، آن مهم بی‌اهمیت، آن زشت‌ترین آشوب برآمده از نفیس‌ترین نقش است! آن پَرِ سُربی‌ست، آن زغال سپید، آن آتش یخین، آن بیماری تندرست،(۱۸۰) آن خوابیده‌ی بیدار. همه چیز است و هیچ نیست.
Pendar Ghorbani
۱