جملات زیبای کتاب رومئو و ژولیت | طاقچه
تصویر جلد کتاب رومئو و ژولیتsubscriptionAvailable

کتاب رومئو و ژولیت

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۵۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۴۸
گم کرده‌ام خود را، گویی نیستم این‌جا.
Mohammad
۳۵
سامپسون: شمشیر من لخته؛ بجنگ! پشتتم.‌ گرگوری: پشتمی؟ که پا بذاری به فرار؟ سامپسون: از من ترست نباشه. گرگوری: به مریم همه ترسم از توئه.
Mohammad
۳۰
همه مرگ را زاده‌ایم.
Hamid_R_khani
۲۹
اگر گل سرخ را به هر واژه‌ی دیگری بخوانیم عطرش همان است
الی
۲۰
چه چیز دیگر است عشق؟ شکل عاقلانه‌یی از جنون. صفرایی خفقان آور. و یک شیرینی ماندگار.
Hamid_R_khani
۱۹
خوشبختیم را در بدبختیم می‌خوانم.
مهدی
۱۴
" تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد."
الی
۱۴
رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جست‌و جویت آیم،(۸۰) او به من فکر وام داد و من به او چشم. ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی که دورترین دریای جهان بر کرانه‌اش بوسه می‌زد برای متاعی چون تو خطر آن دریا می‌کردم.
naarvan.bookworm
۱۴
دروغگو بوده‌اید چشمان من! ‫زیرا که تا امشب زیبایی واقعی را ندیده بودم.
sadat
۱۱
و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.(۵۰)
Pendar Ghorbani
۵
ژولیت: به رهنمایی کدامین کس این جا را یافتی؟ رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جست‌و جویت آیم،(۸۰) او به من فکر وام داد و من به او چشم. ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی که دورترین دریای جهان بر کرانه‌اش بوسه می‌زد برای متاعی چون تو خطر آن دریا می‌کردم.
naarvan.bookworm
۴
‫ژولیت: تنها عشقم از دشمنم نشان دارد، ‫دیرش شناختم و این جانم می‌آزارد. ‫عشق به شومی هستی پذیرفت در من ‫که با دلم هیچکس آشنا نشد به جز دشمن!
Pendar Ghorbani
۴
هر آتش بزرگ آتشی کوچک‌تر را می‌بلعد، و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.
onlytina87
۴
عشق او نابیناست و ماندنش در تاریکی به جاست.
Hamid_R_khani
۳
هر آتش بزرگ آتشی کوچک‌تر را می‌بلعد، و هر درد شدید دردی خفیف‌تر را می‌کشد. اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ. درمان هر غم شدید، اندوه دیگری‌ست. بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود تا زهر جان‌گداز پیشین بی‌اثر شود.
شلاله
۲
دریغا، عشق که بس نازک و لطیف می‌نماید، ‌چون به محک می‌زنیش ستمگر و جباری‌ست.
کتاب باز
۲
دو خاندان، به شان و جاه یک‌سان، در ورونای خرم و صحنه‌ی این داستان از کینه‌های دیرین به تمردی نو ره می‌گشایند و شهرگانان، دست‌ها به خون یک‌دگر می‌آلایند. میوه‌ی جانِ نابختیار این دشمنان دو عاشق ستاره سوخته‌اند که جان خویش می‌ستانند، و با فرجام اندوه‌بار و افسوس آور، و با مرگشان، خصومت والدان را به خاک می‌سپارند. رهگذر حزین عشق مرگ‌زای آنان و تداوم خشم والدان‌شان (۱۰) که جز با مرگ فرزندان نتوانست به پایان رسید موضوع دوساعت کوشش نمایش ماست که گر گوش دل به آن سپارید آن‌چه را در این دیباچه نگفتیم، به نیکی در می‌یابید.
Pendar Ghorbani
۲
ژولیت: اگر تو را ببینند به قتلت می‌رسانند.(۷۰) رومئو: دریغا [که نمی‌دانی]، خطر بسیارتر در چشمانت نهفته است تا در بیست شمشیر آنان. تو تنها به لبخندی چهره شیرین کن، که مرا زرهی خواهد شد در برابر دشمنی ایشان. ژولیت: در ازای داشتن همه‌ی جهان، خشنود نیستم تو را این‌جا ببینند. رومئو: ردای شب مرا از چشم ایشان پوشیده می‌دارد. و تو فقط دوستم بدار، گو مرا این جا ببینند. بهتر می‌دارم که نفرت ایشان به زندگیم پایان دهد تا که روزی را بی‌عشق تو بگذرانم.
Pendar Ghorbani
۲
و هیچ چیز نیست که بد به بار نیارد اگر در راه درستش به کار نگیری. پاکی، بدل به پلیدی شود، اگر نا به جا نشیند و پلیدی گاه تواند که تاثیر صواب گذارد.
artemis
۲
مردان چو وفادار نباشند، زنان نیز نمانند وفادار.
artemis
۲
آرام و عاقلانه. هر که را شتاب بسیار است لغزیدنی‌ش در کار است.(۹۰)
الی
۱
رومئو: وای بر من! ساعت‌های ملال چه کُند گذرند! پدرم بود آیا که چنان با شتاب رفت؟ بِن‌وُلیو: آری. چه ملالی ساعات رومئو را کُندگذر می‌کند؟ رومئو: نداشتن آن‌چه تندگذرش می کند.
naarvan.bookworm
۱
ساعتی پیش از آن که مهر معبود ‫از دریچه‌ی طلایی خاور به بیرون بنگرد
naarvan.bookworm
۱
شادمانه روی برتافتم از آن که شادمانه زدیدار من گریخت
naarvan.bookworm
۱
‫تا کنون آیا قلبم عاشق بوده‌است؟
Pendar Ghorbani
۱
عشق، آن هر چیز برآمده از هیچِ نخست˚ آفریده است آن سبکی سنگین، آن مهم بی‌اهمیت، آن زشت‌ترین آشوب برآمده از نفیس‌ترین نقش است! آن پَرِ سُربی‌ست، آن زغال سپید، آن آتش یخین، آن بیماری تندرست،(۱۸۰) آن خوابیده‌ی بیدار. همه چیز است و هیچ نیست.
Pendar Ghorbani
۱
عشق دودی‌ست کز آه عاشق بر می‌خیزد؛(۱۹۰) چون دود محو شود، عشق، آتشی خواهد شد در چشم عاشق تلالو کنان؛ اگر به نومیدی رسی در عشق دریایی از اشک تو به سرشاری می‌رسد. چه چیز دیگر است عشق؟ شکل عاقلانه‌یی از جنون. صفرایی خفقان آور. و یک شیرینی ماندگار.
Pendar Ghorbani
۱
رومئو: عشق چیز ظریفی‌ست آیا؟ چیزی‌ست بس زمُخت بس گستاخ، پرشوروشر که چون خار نیز می‌گزد. مرکوشیو: اگر عشق خشن است با تو، تو نیز خشن باش با عشق. با هر گزیدنش، تو نیز او را بگز، تا عشق را مغلوب کنی.
onlytina87
۱
از نو می‌گویم، رنج مرگ نخواهید، پراکنده شوید.
onlytina87
۱
به غنچه‌یی می‌ماند با آفتی به درون ‫که نمی‌گذاردش گلبرگ‌های نوشین بگشاید ‫و زیباییش بر جهان آشکارکند.