
بریدههایی از کتاب رومئو و ژولیت
۳٫۸
(۴۵)
گم کردهام خود را، گویی نیستم اینجا.
Mohammad
سامپسون: شمشیر من لخته؛ بجنگ! پشتتم.
گرگوری: پشتمی؟ که پا بذاری به فرار؟
سامپسون: از من ترست نباشه.
گرگوری: به مریم همه ترسم از توئه.
Mohammad
همه مرگ را زادهایم.
Mohammad
اگر گل سرخ را
به هر واژهی دیگری بخوانیم عطرش همان است
Hamid_R_khani
خوشبختیم را در بدبختیم میخوانم.
Hamid_R_khani
رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جستو جویت آیم،(۸۰)
او به من فکر وام داد و من به او چشم.
ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی
که دورترین دریای جهان بر کرانهاش بوسه میزد
برای متاعی چون تو خطر آن دریا میکردم.
الی
" تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد."
مهدی
چه چیز دیگر است عشق؟
شکل عاقلانهیی از جنون. صفرایی خفقان آور. و یک شیرینی ماندگار.
الی
دروغگو بودهاید چشمان من!
زیرا که تا امشب زیبایی واقعی را ندیده بودم.
naarvan.bookworm
و هر درد شدید دردی خفیفتر را میکشد.
اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ.
درمان هر غم شدید، اندوه دیگریست.
بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود
تا زهر جانگداز پیشین بیاثر شود.(۵۰)
sadat
هر آتش بزرگ آتشی کوچکتر را میبلعد،
و هر درد شدید دردی خفیفتر را میکشد.
اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ.
درمان هر غم شدید، اندوه دیگریست.
بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود
تا زهر جانگداز پیشین بیاثر شود.
Pendar Ghorbani
ژولیت: به رهنمایی کدامین کس این جا را یافتی؟
رومئو: عشق. همو که از نخست برآنم داشت به جستو جویت آیم،(۸۰)
او به من فکر وام داد و من به او چشم.
ناوبر نیستم، اما اگر تو در دورترین جای جهان بودی
که دورترین دریای جهان بر کرانهاش بوسه میزد
برای متاعی چون تو خطر آن دریا میکردم.
Pendar Ghorbani
هر آتش بزرگ آتشی کوچکتر را میبلعد،
و هر درد شدید دردی خفیفتر را میکشد.
اگر به راست چرخیده و گیجی، به چپ بچرخ.
درمان هر غم شدید، اندوه دیگریست.
بگذار خار چشمت مه پیکری دگر شود
تا زهر جانگداز پیشین بیاثر شود.
Hamid_R_khani
ژولیت: تنها عشقم از دشمنم نشان دارد،
دیرش شناختم و این جانم میآزارد.
عشق به شومی هستی پذیرفت در من
که با دلم هیچکس آشنا نشد به جز دشمن!
naarvan.bookworm
عشق او نابیناست و ماندنش در تاریکی به جاست.
onlytina87
دریغا، عشق که بس نازک و لطیف مینماید،
چون به محک میزنیش ستمگر و جباریست.
شلاله
دو خاندان، به شان و جاه یکسان،
در ورونای خرم و صحنهی این داستان
از کینههای دیرین به تمردی نو ره میگشایند
و شهرگانان، دستها به خون یکدگر میآلایند.
میوهی جانِ نابختیار این دشمنان
دو عاشق ستاره سوختهاند که جان خویش میستانند،
و با فرجام اندوهبار و افسوس آور، و
با مرگشان، خصومت والدان را به خاک میسپارند.
رهگذر حزین عشق مرگزای آنان
و تداوم خشم والدانشان (۱۰)
که جز با مرگ فرزندان نتوانست به پایان رسید
موضوع دوساعت کوشش نمایش ماست
که گر گوش دل به آن سپارید
آنچه را در این دیباچه نگفتیم، به نیکی در مییابید.
کتاب باز
ژولیت: اگر تو را ببینند به قتلت میرسانند.(۷۰)
رومئو: دریغا [که نمیدانی]، خطر بسیارتر در چشمانت نهفته است
تا در بیست شمشیر آنان. تو تنها به لبخندی چهره شیرین کن،
که مرا زرهی خواهد شد در برابر دشمنی ایشان.
ژولیت: در ازای داشتن همهی جهان، خشنود نیستم تو را اینجا ببینند.
رومئو: ردای شب مرا از چشم ایشان پوشیده میدارد.
و تو فقط دوستم بدار، گو مرا این جا ببینند.
بهتر میدارم که نفرت ایشان به زندگیم پایان دهد
تا که روزی را بیعشق تو بگذرانم.
Pendar Ghorbani
و هیچ چیز نیست که بد به بار نیارد
اگر در راه درستش به کار نگیری.
پاکی، بدل به پلیدی شود، اگر نا به جا نشیند
و پلیدی گاه تواند که تاثیر صواب گذارد.
Pendar Ghorbani
رومئو: وای بر من! ساعتهای ملال چه کُند گذرند!
پدرم بود آیا که چنان با شتاب رفت؟
بِنوُلیو: آری. چه ملالی ساعات رومئو را کُندگذر میکند؟
رومئو: نداشتن آنچه تندگذرش می کند.
الی
ساعتی پیش از آن که مهر معبود
از دریچهی طلایی خاور به بیرون بنگرد
naarvan.bookworm
شادمانه روی برتافتم از آن که شادمانه زدیدار من گریخت
naarvan.bookworm
تا کنون آیا قلبم عاشق بودهاست؟
naarvan.bookworm
عشق، آن هر چیز برآمده از هیچِ نخست˚ آفریده است
آن سبکی سنگین، آن مهم بیاهمیت،
آن زشتترین آشوب برآمده از نفیسترین نقش است!
آن پَرِ سُربیست، آن زغال سپید، آن آتش یخین، آن بیماری
تندرست،(۱۸۰)
آن خوابیدهی بیدار. همه چیز است و هیچ نیست.
Pendar Ghorbani
عشق دودیست کز آه عاشق بر میخیزد؛(۱۹۰)
چون دود محو شود، عشق، آتشی خواهد شد
در چشم عاشق تلالو کنان؛ اگر به نومیدی رسی در عشق
دریایی از اشک تو به سرشاری میرسد. چه چیز دیگر است عشق؟
شکل عاقلانهیی از جنون. صفرایی خفقان آور. و یک شیرینی ماندگار.
Pendar Ghorbani
از نو میگویم، رنج مرگ نخواهید، پراکنده شوید.
onlytina87
به غنچهیی میماند با آفتی به درون
که نمیگذاردش گلبرگهای نوشین بگشاید
و زیباییش بر جهان آشکارکند.
onlytina87
ژولیت: اگر تو را ببینند به قتلت میرسانند.(۷۰)
رومئو: دریغا [که نمیدانی]، خطر بسیارتر در چشمانت نهفته است
onlytina87
فراموش کردم چرا باز خواندمت. (۱۷۰)
رومئو: بگذار بایستم اینجا تا به یادش آری.
ژولیت: با به یاد داشتن این که با تو بودن چه زیباست،
اگر اینجا بایستی باز فراموش میکنم.
onlytina87
چه غمی تشنهی آشناییست با وجودم
هنوزش نمیشناسم من؟
onlytina87
حجم
۲۴۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۵۳ صفحه
حجم
۲۴۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۵۳ صفحه
قیمت:
۱۱۲,۰۰۰
تومان