جملات زیبای کتاب هر دو در نهایت می میرند | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر دو در نهایت می میرند

بریده‌هایی از کتاب هر دو در نهایت می میرند

نویسنده:آدام سیلورا
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۱۵ رأی
۳٫۶
(۱۵)
از خیابان رد می‌شوم بدون این‌که دستی دراز شود و جلوی من را بگیرد.
sogol
ماتیو می‌گوید: «قبل از این‌که همدیگرو بشناسیم قرار بود بمیریم.» «می‌دونم؛ اما شاید تقدیرمون این بوده که به هم برسیم. عاشق هم بشیم و با هم بمیریم.»
sogol
«دو نفر با هم ملاقات کردند. عاشق هم شدند. سپس زندگی کردند. این داستان ماست.»
sogol
. این باعث می‌شود آرزو کنم کاش از کودکی او را می‌شناختم. حتی اگر شده فقط برای یک هفته. حتی اگر شده فقط برای یک ساعت. فقط کمی بیشتر.
sogol
آخرین دوستم را می‌بوسم، چون اگر دنیا ما را کنار هم آورده، پس نمی‌تواند علیه ما دست‌به‌کار شده باشد.
sogol
اگه تموم زندگی‌مون پیشرومون بود، مطمئنم این‌قدر بهت می‌گفتم دوستت دارم که خسته می‌شدی
یاس

حجم

۲۹۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۳۵ صفحه

حجم

۲۹۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۳۵ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان