جملات زیبا از متن کتاب نامه به پدر | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه به پدر

کتاب نامه به پدر

۳.۵(از ۸۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۴۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند؛ انگار که تو از قدرت خودت بی‌خبر بودی. مطمئنا من هم ترا بارها با گفته‌هایم رنجانده‌ام ولی همیشه می‌دانستم چه می‌کنم؛ برایم دردآور بود اما نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم و چیزی را که می‌خواستم نگویم، و در همان لحظهٔ گفتن هم پشیمان می‌شدم.
Sar
۶۵
چیزی که تمام وجود مرا مجذوب می‌کند، دلیلی ندارد که حتی ذره‌ای هم در تو اثر کند و به‌عکس؛
Sar
۵۹
چه زندگی خوشبختی می‌داشتم اگر تو به‌عنوان دوست، به‌عنوان رئیس، به‌عنوان عمو، به‌عنوان پدربزرگ، و حتی (اگر چه با تردید بیشتر) به‌عنوان ناپدری با من طرف می‌بودی. فقط به‌عنوان پدر است که تو برایم بیش از حد قوی بوده‌ای، بخصوص که برادرهایم در بچگی مردند، خواهرهایم خیلی دیرتر به‌دنیا آمدند، و در نتیجه این من بودم که می‌بایست اولین ضربه را به‌تنهایی تحمل کنم ___ و برای این کار بیش از حد ضعیف بودم.
Shahriban
۴۰
نوشتن من مربوط به‌تو می‌شد، چون در آنجا از چیزی می‌نالیدم که در دامن تو نمی‌توانستم.
☾Carmilla✶
۳۴
تو، تویی که برای من از هر جهت یک انسان معیار بودی، خودت به‌فرمانهایی که می‌دادی عمل نمی‌کردی.
☾Carmilla✶
۳۲
این هم درست است که تو حتی یک بار مرا واقعا کتک نزده‌ای. اما همین که فریاد می‌زدی، صورتت سرخ می‌شد، کمربندت را بسرعت باز می‌کردی و روی تکیهٔ صندلی حاضر می‌گذاشتی، همین از کتک‌زدن بدتر بود. به‌این می‌مانست که بخواهند کسی را به‌دار بکشند. وقتی براستی به‌دارش بکشند، می‌میرد و همه چیز می‌گذرد. اما وقتی مجبور باشد همهٔ تدارکات اعدام را به‌چشم ببیند و تازه وقتی که حلقهٔ دار جلو صورتش آویزان است بفهمد که مورد مرحمت واقع شده‌است، سرتاسر زندگیش را زجر خواهدکشید.
mitra
۳۲
(اگر من می‌توانستم، به‌همان عمقی که در ترس غرق می‌شوم، بخوابم، دیگر زنده نبودم)
mitra
۳۱
و احساس تقصیرم، که همیشه حاضر به‌خدمت بود، تا مغز استخوانهایم رسوخ می‌کرد.
sana
۲۹
عدم امکان رابطه‌ای آرام میان من و تو، نتیجهٔ در اصل خیلی طبیعی دیگری هم داشت: من استعداد صحبت‌کردن را از دست دادم. نمی‌خواهم بگویم که در غیر این صورت سخنران بزرگی می‌شدم، ولی زبان روان انسانهای عادی را در هر حال می‌توانستم حرف بزنم. اما تو، از همان ابتدای کودکی، گفتن را برایم قدغن کردی. تهدید تو که می‌گفتی: «یک کلمهٔ اعتراض هم نمی‌خواهم بشنوم»، و دستت را که همراه آن به‌نشانهٔ سکوت بلند می‌شد، سالهاست که سایه به‌سایه‌ام راه می‌روند.
mitra
۲۸
تویی که برای من از هر جهت یک انسان معیار بودی، خودت به‌فرمانهایی که می‌دادی عمل نمی‌کردی. به‌این ترتیب، جهان در نظر من به‌سه بخش تقسیم می‌شد: یکی آنکه من، من برده، در آن زندگی می‌کردم، زیر قانونهایی که تنها به‌خاطر من بدعتشان گذاشته‌بودند، و من هم، نمی‌دانم چرا، هرگز نمی‌توانستم خودم را کاملاً با آنها وقق بدهم؛ و بعد دنیای دومی که فرسنگها با دنیای من فاصله داشت، دنیایی که تو در آن زندگی می‌کردی، درگیر حکومت کردن، درگیر دستوردادن، درگیر ناراحتیهای ناشی از عدم رعایت این دستورها؛ و سرانجام دنیای سومی که باقی مردم در آن زندگی می‌کردند، خوشبخت، و آزاد از دستوردادنها و اطاعت‌کردنها.
غزل بانو
۲۷
می‌توانی یک نفر از کسانی را که در کودکی برای من اهمیتی داشته‌اند اسم ببری که حداقل یک بار با انتقادهایت خردش نکرده‌باشی؟
محمد
۱۸
من از هر جهتی که نگاه می‌کردم، می‌دیدم نسبت به‌تو مقصرم، می‌دیدم مدیون توام.
mitra
۱۵
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند
Amirhossein
۱۴
کافی بود آدم از چیزی خوشحال شده‌باشد، ذهنش به‌آن مشغول شده‌باشد، به‌خانه بیاید و بر زبانش بیاورد ___ واکنش تو همیشه سرتکان‌دادن و آه ریشخندآمیز کشیدن و انگشتها را روی میز زدن بود
FaraCode
۱۳
جایی که زندگی می‌کردم، مطرود و محکوم بودم، مغلوب بودم، و برای فرار به‌جایی دیگر هم البته سخت تلاش می‌کردم، ولی این کار نبود، چون از محالات بود
خاطره
۱۳
تو مرا چنان زیرپاله خواهی‌کرد که حتی ذره‌ای هم از من باقی‌نماند.
Roqaye
۱۱
اقدامات تربیتی تو در اصل درست به‌هدف خوردند؛ من از هیچ ضربه‌ای خود را کنار نکشیدم؛
Roqaye
۱۱
مگر تو به‌تمام کسانی که من با آنان معاشرت داشتم به‌صراحت یا در نهان ایراد نمی‌گرفتی؟ تقاص این را هم من مجبور بودم پس بدهم. عدم اطمینانی که تو سعی داشتی در مغازه و در خانواده، نسبت به‌غالب مردم در من ایجاد کنی
محمد
۱۰
پدر و مادر، نخستین مسأله‌ای هستند که رو در روی کودک قرارمی‌گیرند، نخستین مانعی هستند که کودک ناچار است به‌مقابلهٔ با آن بپردازد . . . بنا بر این، اینکه انسان چگونه از بوتهٔ آزمایش این نخستین برخورد بدرخواهدآمد، خود نشان‌دهندهٔ آیندهٔ اوست
sajjad
۱۰
وقتی که فی‌المثل می‌گفتی: «مثل یک ماهی تکه‌تکه‌ات می‌کنم»، با آنکه می‌دانستم اتفاق بدی به‌دنبالش نخواهدافتاد (این را در بچگی البته هنوز نمی‌دانستم)، وحشتم می‌گرفت، چون این گفته کم و بیش با تصوری که من از قدرت تو داشتم می‌خواند، می‌دانستم که حتی این کار هم از تو برمی‌آید.
مــریم
۱۰
وقتی کاری را که مورد پسندت نبود شروع می‌کردم، و تو مرا تهدید به‌شکست می‌کردی، حرمتی که نسبت به‌عقیده‌ات در خودم احساس می‌کردم آنقدر زیاد بود که شکست حتمی بود، حتی اگر مدتی بعد پیش می‌آمد. اعتمادم از عملی که می‌کردم سلب می‌شد.
مــریم
۱۰
نمی‌توانم قبول کنم که یک کلمهٔ بامحبت یا یک دست در دست گرفتن خاموش، یا یک نگاه لطف‌آمیز، کافی نبوده که من این یا آن کاری را که می‌خواسته‌اید، انجام‌بدهم
sepy
۱۰
در شرایطی دیگر، من چه بسا باز هم آدمی می‌شدم دیرجوش و مردم‌ترس، ولی راهی که از اینجا تا جایی که امروز رسیده‌ام طی شده، راه دراز و تاریکی است.
mitra
۸
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند؛ انگار که تو از قدرت خودت بی‌خبر بودی.
nargesspm
۸
احتیاجهای ما از هر لحاظ با هم متفاوت بود. چیزی که تمام وجود مرا مجذوب می‌کند، دلیلی ندارد که حتی ذره‌ای هم در تو اثر کند و به‌عکس؛ چیزی که از دید تو معصیت است، ممکن است در نظر من معصومیت باشد، و بعکس؛ چیزی که برای تو وخامتی به‌دنبال ندارد، ممکن است برای من حکم سنگ قبر را داشته‌باشد.
محمد
۷
از گفته‌هایی ظاهرا سراپا بی‌اهمیت، ساختمانی ساخته‌می‌شود که هیچ کس از پیچیدگیش سردرنمی‌آورد
sajjad
۷
مسأله این نبود که به‌فرزندانت فلان یا بهمان درس را بدهی، این زندگیت بود که می‌بایست نمونه باشد؛
sajjad
۷
برای تو اصولاً محال است بتوانی راجع به‌مطلبی که مورد موافقت نیست یا از طرف کسی جز خودت پیشنهاد می‌شود، آرام صحبت کنی
Amirhossein
۷
من در هر موردی آنقدر مردد بودم که خودم را براستی فقط مالک آن چیزی می‌دانستم که در دستم یا در دهانم بود
خاطره
۶
این من بودم که می‌بایست اولین ضربه را به‌تنهایی تحمل کنم ___ و برای این کار بیش از حد ضعیف بودم.
shokoufeh
۶