جملات زیبای کتاب نامه به پدر | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه به پدر
off
٪۵۰

کتاب نامه به پدر

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۷۶ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sar
۵۹
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند؛ انگار که تو از قدرت خودت بی‌خبر بودی. مطمئنا من هم ترا بارها با گفته‌هایم رنجانده‌ام ولی همیشه می‌دانستم چه می‌کنم؛ برایم دردآور بود اما نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم و چیزی را که می‌خواستم نگویم، و در همان لحظهٔ گفتن هم پشیمان می‌شدم.
Sar
۵۷
چیزی که تمام وجود مرا مجذوب می‌کند، دلیلی ندارد که حتی ذره‌ای هم در تو اثر کند و به‌عکس؛
Shahriban
۳۸
چه زندگی خوشبختی می‌داشتم اگر تو به‌عنوان دوست، به‌عنوان رئیس، به‌عنوان عمو، به‌عنوان پدربزرگ، و حتی (اگر چه با تردید بیشتر) به‌عنوان ناپدری با من طرف می‌بودی. فقط به‌عنوان پدر است که تو برایم بیش از حد قوی بوده‌ای، بخصوص که برادرهایم در بچگی مردند، خواهرهایم خیلی دیرتر به‌دنیا آمدند، و در نتیجه این من بودم که می‌بایست اولین ضربه را به‌تنهایی تحمل کنم ___ و برای این کار بیش از حد ضعیف بودم.
☾Natsuki✶
۳۲
نوشتن من مربوط به‌تو می‌شد، چون در آنجا از چیزی می‌نالیدم که در دامن تو نمی‌توانستم.
☾Natsuki✶
۳۰
تو، تویی که برای من از هر جهت یک انسان معیار بودی، خودت به‌فرمانهایی که می‌دادی عمل نمی‌کردی.
mitra
۳۰
این هم درست است که تو حتی یک بار مرا واقعا کتک نزده‌ای. اما همین که فریاد می‌زدی، صورتت سرخ می‌شد، کمربندت را بسرعت باز می‌کردی و روی تکیهٔ صندلی حاضر می‌گذاشتی، همین از کتک‌زدن بدتر بود. به‌این می‌مانست که بخواهند کسی را به‌دار بکشند. وقتی براستی به‌دارش بکشند، می‌میرد و همه چیز می‌گذرد. اما وقتی مجبور باشد همهٔ تدارکات اعدام را به‌چشم ببیند و تازه وقتی که حلقهٔ دار جلو صورتش آویزان است بفهمد که مورد مرحمت واقع شده‌است، سرتاسر زندگیش را زجر خواهدکشید.
mitra
۲۹
(اگر من می‌توانستم، به‌همان عمقی که در ترس غرق می‌شوم، بخوابم، دیگر زنده نبودم)
sana
۲۶
و احساس تقصیرم، که همیشه حاضر به‌خدمت بود، تا مغز استخوانهایم رسوخ می‌کرد.
غزل بانو
۲۵
تویی که برای من از هر جهت یک انسان معیار بودی، خودت به‌فرمانهایی که می‌دادی عمل نمی‌کردی. به‌این ترتیب، جهان در نظر من به‌سه بخش تقسیم می‌شد: یکی آنکه من، من برده، در آن زندگی می‌کردم، زیر قانونهایی که تنها به‌خاطر من بدعتشان گذاشته‌بودند، و من هم، نمی‌دانم چرا، هرگز نمی‌توانستم خودم را کاملاً با آنها وقق بدهم؛ و بعد دنیای دومی که فرسنگها با دنیای من فاصله داشت، دنیایی که تو در آن زندگی می‌کردی، درگیر حکومت کردن، درگیر دستوردادن، درگیر ناراحتیهای ناشی از عدم رعایت این دستورها؛ و سرانجام دنیای سومی که باقی مردم در آن زندگی می‌کردند، خوشبخت، و آزاد از دستوردادنها و اطاعت‌کردنها.
mitra
۲۵
عدم امکان رابطه‌ای آرام میان من و تو، نتیجهٔ در اصل خیلی طبیعی دیگری هم داشت: من استعداد صحبت‌کردن را از دست دادم. نمی‌خواهم بگویم که در غیر این صورت سخنران بزرگی می‌شدم، ولی زبان روان انسانهای عادی را در هر حال می‌توانستم حرف بزنم. اما تو، از همان ابتدای کودکی، گفتن را برایم قدغن کردی. تهدید تو که می‌گفتی: «یک کلمهٔ اعتراض هم نمی‌خواهم بشنوم»، و دستت را که همراه آن به‌نشانهٔ سکوت بلند می‌شد، سالهاست که سایه به‌سایه‌ام راه می‌روند.
محمد
۱۷
می‌توانی یک نفر از کسانی را که در کودکی برای من اهمیتی داشته‌اند اسم ببری که حداقل یک بار با انتقادهایت خردش نکرده‌باشی؟
mitra
۱۴
من از هر جهتی که نگاه می‌کردم، می‌دیدم نسبت به‌تو مقصرم، می‌دیدم مدیون توام.
Amirhossein
۱۳
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند
خاطره
۱۲
جایی که زندگی می‌کردم، مطرود و محکوم بودم، مغلوب بودم، و برای فرار به‌جایی دیگر هم البته سخت تلاش می‌کردم، ولی این کار نبود، چون از محالات بود
FaraCode
۱۱
کافی بود آدم از چیزی خوشحال شده‌باشد، ذهنش به‌آن مشغول شده‌باشد، به‌خانه بیاید و بر زبانش بیاورد ___ واکنش تو همیشه سرتکان‌دادن و آه ریشخندآمیز کشیدن و انگشتها را روی میز زدن بود
Roqaye
۱۱
اقدامات تربیتی تو در اصل درست به‌هدف خوردند؛ من از هیچ ضربه‌ای خود را کنار نکشیدم؛
Roqaye
۱۰
تو مرا چنان زیرپاله خواهی‌کرد که حتی ذره‌ای هم از من باقی‌نماند.
محمد
۱۰
مگر تو به‌تمام کسانی که من با آنان معاشرت داشتم به‌صراحت یا در نهان ایراد نمی‌گرفتی؟ تقاص این را هم من مجبور بودم پس بدهم. عدم اطمینانی که تو سعی داشتی در مغازه و در خانواده، نسبت به‌غالب مردم در من ایجاد کنی
sajjad
۱۰
پدر و مادر، نخستین مسأله‌ای هستند که رو در روی کودک قرارمی‌گیرند، نخستین مانعی هستند که کودک ناچار است به‌مقابلهٔ با آن بپردازد . . . بنا بر این، اینکه انسان چگونه از بوتهٔ آزمایش این نخستین برخورد بدرخواهدآمد، خود نشان‌دهندهٔ آیندهٔ اوست
مــریم
۹
وقتی کاری را که مورد پسندت نبود شروع می‌کردم، و تو مرا تهدید به‌شکست می‌کردی، حرمتی که نسبت به‌عقیده‌ات در خودم احساس می‌کردم آنقدر زیاد بود که شکست حتمی بود، حتی اگر مدتی بعد پیش می‌آمد. اعتمادم از عملی که می‌کردم سلب می‌شد.
sepy
۹
نمی‌توانم قبول کنم که یک کلمهٔ بامحبت یا یک دست در دست گرفتن خاموش، یا یک نگاه لطف‌آمیز، کافی نبوده که من این یا آن کاری را که می‌خواسته‌اید، انجام‌بدهم
مــریم
۸
وقتی که فی‌المثل می‌گفتی: «مثل یک ماهی تکه‌تکه‌ات می‌کنم»، با آنکه می‌دانستم اتفاق بدی به‌دنبالش نخواهدافتاد (این را در بچگی البته هنوز نمی‌دانستم)، وحشتم می‌گرفت، چون این گفته کم و بیش با تصوری که من از قدرت تو داشتم می‌خواند، می‌دانستم که حتی این کار هم از تو برمی‌آید.
mitra
۷
در شرایطی دیگر، من چه بسا باز هم آدمی می‌شدم دیرجوش و مردم‌ترس، ولی راهی که از اینجا تا جایی که امروز رسیده‌ام طی شده، راه دراز و تاریکی است.
محمد
۷
احتیاجهای ما از هر لحاظ با هم متفاوت بود. چیزی که تمام وجود مرا مجذوب می‌کند، دلیلی ندارد که حتی ذره‌ای هم در تو اثر کند و به‌عکس؛ چیزی که از دید تو معصیت است، ممکن است در نظر من معصومیت باشد، و بعکس؛ چیزی که برای تو وخامتی به‌دنبال ندارد، ممکن است برای من حکم سنگ قبر را داشته‌باشد.
nargesspm
۷
چیزی که هرگز نمی‌توانستم درک کنم این بود که تو چطور حس نمی‌کردی تا چه حد این گفته‌ها و قضاوتهایت برایم دردناک و ننگ‌آور بودند؛ انگار که تو از قدرت خودت بی‌خبر بودی.
خاطره
۶
من در هر موردی آنقدر مردد بودم که خودم را براستی فقط مالک آن چیزی می‌دانستم که در دستم یا در دهانم بود
sajjad
۶
از گفته‌هایی ظاهرا سراپا بی‌اهمیت، ساختمانی ساخته‌می‌شود که هیچ کس از پیچیدگیش سردرنمی‌آورد
sajjad
۶
مسأله این نبود که به‌فرزندانت فلان یا بهمان درس را بدهی، این زندگیت بود که می‌بایست نمونه باشد؛
Amirhossein
۶
برای تو اصولاً محال است بتوانی راجع به‌مطلبی که مورد موافقت نیست یا از طرف کسی جز خودت پیشنهاد می‌شود، آرام صحبت کنی
sana
۵
ضرورتی ندارد که درست تا وسط خورشید پرواز کنیم، اما قدر مسلم این است که باید دست کم به‌گوشهٔ پاکی از زمین برویم که گاه و بیگاه آفتابی می‌گیرد و کم و بیش گرمایی می‌دهد.