جملات زیبای کتاب سرزمین پرتقال های غمگین | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرزمین پرتقال های غمگین

بریده‌هایی از کتاب سرزمین پرتقال های غمگین

نویسنده:غسان کنفانی
امتیاز
۴.۵از ۴ رأی
۴٫۵
(۴)
به‌هرحال من که می‌دانم چه چیزی باعث شد فلسطین از دست برود. حرفِ روزنامه‌ها به دردِ من نمی‌خورد پسرم! بفهم... آن‌هایی که در روزنامه‌ها می‌نویسند، روی صندلی‌های راحت می‌نشینند و اتاق‌های دل‌بازشان پر از عکس است و بخاری دارند. دربارهٔ فلسطین و جنگ می‌نویسند، درحالی‌که در طول عمرشان حتی صدای شلیکِ یک گلوله را هم نشنیده‌اند و اگر شنیده باشند، به ناکجا فرار می‌کنند. فرزندم، فلسطین به یک دلیلِ ساده از دست رفت: از ما خواستند... ما سربازان... به یک شکل رفتار کنیم؛ برخیزیم اگر به ما گفتند برخیزید و بخوابیم اگر به ما گفتند بخوابید و یک ساعت خوشحالی کنیم اگر از ما خواستند این کار را کنیم و این‌گونه بود که فاجعه رخ داد و آن‌ها هیچ‌گاه نفهمیدند که دقیقاً چه زمانی رخ داد!
فرشته عبدی
فرزندم، فلسطین به یک دلیلِ ساده از دست رفت: از ما خواستند... ما سربازان... به یک شکل رفتار کنیم؛ برخیزیم اگر به ما گفتند برخیزید و بخوابیم اگر به ما گفتند بخوابید و یک ساعت خوشحالی کنیم اگر از ما خواستند این کار را کنیم و این‌گونه بود که فاجعه رخ داد و آن‌ها هیچ‌گاه نفهمیدند که دقیقاً چه زمانی رخ داد!
نگارخاتون
یک مرتبه کشاورزی گفته بود که اگر باغ‌های پرتقال به دستِ غریبه‌ای آب داده بشوند... پرتقال‌ها پژمرده می‌شوند.
نگارخاتون
یک مرتبه کشاورزی گفته بود که اگر باغ‌های پرتقال به دستِ غریبه‌ای آب داده بشوند... پرتقال‌ها پژمرده می‌شوند.
نگارخاتون
تمام این سال‌ها با دروغ گذشت. دروغی که روزبه‌روز شاخ‌وبرگ‌دار شد، به‌طوری‌که دیگر نمی‌شود آن را جمع کرد و برای یک بار هم که شده حقیقت تلخ مطلق سخت و شاید کشنده را به زبان بیاورد.
لیوبی1
می‌دانی؟ زندگی بعضی از آدم‌ها مثل فیلمِ سینمایی قدیمی است که بریده شده و هنرمند ناشی و کارنابلدی، آن را به‌شکلی نادرست از نو به هم وصلشان کرده و پایان را در وسط گذاشته و وسط فیلم را در پایان...
فرشته عبدی
بلکه گناه کسی است که فلسطین را ضایع کرد و این زندگیِ محکوم و قانع بودن را مقدرمان کرد تا فقط به زنده ماندن محکوم باشیم،
نگارخاتون
ما بیشتر مواقع از خشم آکنده‌ایم، ما دزدیم، ما خیانت‌کاریم، ما حتی زمینمان را به دشمن فروختیم و ماییم که طمع‌کاریم؛ می‌خواهیم ذره‌ذرهٔ اینجا، حتی خاک را بمکیم... .
taxepe
دربارهٔ جنگجوی جوانمردِ زن‌دوست بشنو و بلایی که بر سرش آمد... رانندهٔ تاکسی بود و زنی صهیونیست را دید که داشت از دستِ گروهی از بچه‌ها که با سنگ او را می‌زدند فرار می‌کرد... تازه اولِ ماجرا بود... راننده بچه‌ها را کنار زد و دستِ زن را گرفت و او را برد و سوارِ ماشینش کرد و به خانواده‌اش در تل‌آویو رساند. می‌دانی چه اتفاقی در آنجا افتاد؟! ماشینش را دزدیدند. او را کشتند. جسدش را جلوی مسجد الشیخ حسن انداختند. پس چطور توقع دارند که با آن نوع آدم‌ها جنگید؟! با گُل؟!
فرشته عبدی
شاید هم علی‌رغم همهٔ این‌ها من هنوز هستم. آنگاه باید تمام تلاشم را کنم تا مقاومت کنم... آن‌ها همیشهٔ خدا تلاش کردند تا مرا مثل حبه‌قندی در چای داغ حل کنند... این کار را کردند، خدا شاهد است که تلاششان بسیار عجیب و مصرانه بود... می‌بینی که علی‌رغم همهٔ این‌ها من هنوز هستم
Narges 🌱
آه... مسئولان از قهرمانشان مراقبت نمی‌کنند و هرگز اصول و تاکتیک‌های جنگیدن را فرانگرفته‌اند.
Narges 🌱
می‌توانی حال مردی را درک کنی که زندگی‌اش را با شَل بودن می‌گذراند؟! درحالی‌که تمامِ عمرش را ایستاده می‌جنگید؟!
sishar
رئیس، نسبت به منی که کند می‌فهمم، تکانشی برخورد نکن و عجله نداشته باش... من می‌خواهم بگویم آن‌ها از طرفی دیگر، یک حالت تجاری هستند و اول از همه ارزش سیاحتی دارند: هر توریست باید به خیمه‌ها سر بزند و هر پناهنده باید با سرافکندگی در صف بایستد. توریست از مقابلشان رد می‌شود و چیک‌چیک از آن‌ها عکس می‌گیرد و کمی هم دلش به حال آن‌ها می‌سوزد... سپس به کشورش برمی‌گردد و می‌گوید: حتماً بروید و از خیمه‌های فلسطینی‌ها دیدن کنید پیش از آنکه فلسطینی‌ها منقرض شوند... ارزش رهبری هم دارند که مورد استفاده سخنرانی‌های ملی و بشردوستانه و مزایده‌های عمومی واقع می‌شوند.
Narges 🌱
به‌هرحال من که می‌دانم چه چیزی باعث شد فلسطین از دست برود. حرفِ روزنامه‌ها به دردِ من نمی‌خورد پسرم! بفهم... آن‌هایی که در روزنامه‌ها می‌نویسند، روی صندلی‌های راحت می‌نشینند و اتاق‌های دل‌بازشان پر از عکس است و بخاری دارند. دربارهٔ فلسطین و جنگ می‌نویسند، درحالی‌که در طول عمرشان حتی صدای شلیکِ یک گلوله را هم نشنیده‌اند و اگر شنیده باشند، به ناکجا فرار می‌کنند. فرزندم، فلسطین به یک دلیلِ ساده از دست رفت: از ما خواستند... ما سربازان... به یک شکل رفتار کنیم؛ برخیزیم اگر به ما گفتند برخیزید و بخوابیم اگر به ما گفتند بخوابید و یک ساعت خوشحالی کنیم اگر از ما خواستند این کار را کنیم و این‌گونه بود که فاجعه رخ داد و آن‌ها هیچ‌گاه نفهمیدند که دقیقاً چه زمانی رخ داد!
Narges 🌱
هنگام احتضار چه کسی بر بالینش بود؟! بی‌چاره! مگر به تو نگفتم که کسی به قهرمانان اهمیتی نمی‌دهد؟! از آن‌ها مراقبت نمی‌کند؟! مدتی طولانی عذاب کشید... وقتی داشت می‌مرد، زنی مسن وارد شد و دسته‌گل کوچکی از این گلِ سرخ‌ها تقدیمش کرد... اسمش چیست؟! شقایق، بله... شقایق. اما در روستا به آن می‌گویند: «حنون.» زن درحالی‌که هرلحظه امکان داشت هق‌هق سر دهد، به او گفت: - این حنون از آنجاست. ابراهیم گل را گرفت و چسباند به سینه‌اش... سپس لبخند زد و گفت: - ای درد... مُرد و گلی را که به سینه‌اش چسبانده بود، با خودش دفن شد. دیدی که چطور قهرمانان می‌میرند بی‌آنکه کسی به حرف‌هایشان گوش کند؟!
Narges 🌱
بی‌شک زندگی ارزش ندارد اگر که... همیشه... در مقابل زندگی مرگ نباشد.
Narges 🌱
یک مرتبه کشاورزی گفته بود که اگر باغ‌های پرتقال به دستِ غریبه‌ای آب داده بشوند... پرتقال‌ها پژمرده می‌شوند.
Narges
رئیس، نسبت به منی که کند می‌فهمم، تکانشی برخورد نکن و عجله نداشته باش... من می‌خواهم بگویم آن‌ها از طرفی دیگر، یک حالت تجاری هستند و اول از همه ارزش سیاحتی دارند: هر توریست باید به خیمه‌ها سر بزند و هر پناهنده باید با سرافکندگی در صف بایستد. توریست از مقابلشان رد می‌شود و چیک‌چیک از آن‌ها عکس می‌گیرد و کمی هم دلش به حال آن‌ها می‌سوزد... سپس به کشورش برمی‌گردد و می‌گوید: حتماً بروید و از خیمه‌های فلسطینی‌ها دیدن کنید پیش از آنکه فلسطینی‌ها منقرض شوند... ارزش رهبری هم دارند که مورد استفاده سخنرانی‌های ملی و بشردوستانه و مزایده‌های عمومی واقع می‌شوند. خودت شاهدی که به سازمانی تبدیل شده‌ایم که زیرمجموعهٔ یکی از مؤسسات حیاتی سیاسی است که از چپ و راست برایشان سودآوری می‌کنیم.
sishar
ولی رئیس، یک مشکل ساده‌ای هم هست که باید به تو بگویم... بیشتر آدم‌ها اگر وقت و مکانش را داشته باشند، به ذهنشان خطور خواهد کرد؛ بعدش چه؟ و چه قبحناک است اگر خودش به جواب برسد که هیچ بعدی وجود ندارد آنگاه دچار نوعی جنون و پریشانی می‌شود. در ابتدا با صدای آرامی می‌گوید: این زندگی چیست... مرگ از آن بهتر است. روزی فریاد خواهد کشید: این زندگی چیست... مرگ از آن بهتر است... . رئیس اما فریاد، دشمن است زیرا اگر همه به یک‌باره فریاد بکشند: این زندگی چیست... مرگ از آن بهتر است... چون معمولاً آدم‌ها از مرگ خوششان نمی‌آید، ممکن است به چیز دیگری بیندیشند. رئیس! می‌ترسم سوپت خنک شود؛ با اجازه مرخص شوم. ۱۹۶۲
sishar
چه می‌خواستم به تو بگویم؟ آه... مسئولان از قهرمانشان مراقبت نمی‌کنند و هرگز اصول و تاکتیک‌های جنگیدن را فرانگرفته‌اند.
sishar
در چشمِ هر انسانی که مظلومانه توسط ظالمی کشته می‌شود، طفلی وجود دارد که در همان لحظهٔ مرگ مظلوم، متولد می‌شود. بااین‌حال، طفل خیلی زود می‌میرد، زیرا در این سقوط، فاصلهٔ چشم انسان تا زمین مسافت زیادی است که بنیهٔ ناچیز طفل توان تحملش را ندارد.
sishar
چه نوع جنگجوهایی می‌خواهند؟! جنگجویانی که سفید بپوشند و درمقابل جرم صهیونیست‌ها به لبخند اکتفا کنند. یا از ما می‌خواهند که با حضور در جلساتِ دولت‌های عربی، بجنگیم؟!
sishar

حجم

۷۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۷۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
۱۱۵,۹۰۰
تومان