جملات زیبای کتاب شام آخر در سرخ ده | طاقچه
تصویر جلد کتاب شام آخر در سرخ ده

بریده‌هایی از کتاب شام آخر در سرخ ده

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۴از ۲۶ رأی
۳٫۴
(۲۶)
راضیه در آخرین لحظه گفت زخم پیشانی‌اش قدیمی است و ربطی به پله‌ها ندارد اما کتی دهان باز نکرد. اگر می‌کرد عجیب بود، کتی هیچ‌وقت خودش را موظف نمی‌دید چیزی را که به دیگری مربوط نیست توضیح بدهد.
ساینا محمدزاده
خوشبختی تو داستان باعث درجا زدنه، پلشتی و شرّه که داستان رو جلو می‌بره.
گلابتون بانو
تقدیرمان بود با هم باشیم و با هم بمیریم، چه فایده داشت قهر و بریدن و کندن؟
n re
گفت «سنگ اول رو کسی بزنه که گناه نکرده باشه.» این تکیه‌کلام سی سال‌مان بود در داوری رفتار و کردار و حرف‌های دیگران. اما می‌دانستیم این گفتهٔ عیسی‌مسیح فقط لقلقهٔ زبان‌مان است. هرگز به آن عمل نکرده‌ایم و نمی‌کنیم. کل فلسفهٔ دور هم جمع شدن‌مان درددل کردن و همین وراجی‌ها بود
بهار
خود کتی معتقد بود فقط بعضی از آدم‌ها را می‌توان از راهی مخفی به پشت صحنهٔ زندگی خود برد. بعضی‌ها هم هرگز کسی را به پشت صحنه نمی‌برند و حتی خودشان هم دل‌شان نمی‌خواهد بروند آن پشت و سروگوشی آب بدهند. الهام می‌گفت این در مورد ملت‌ها هم صادق است. راضیه می‌گفت هی سرک کشیدن به پشت پرده زندگی را به آدم زهر می‌کند.
بهار
کتی درست می‌گوید، اتفاق‌ها و تصادف‌ها حتی اگر جان‌کاه و جان‌گیر باشند، قابل‌پذیرش‌اند. نرگس مدام از نقش تصادف در زندگی برای‌مان می‌گفت. می‌گفت از فیلم و سریال دیدن اگر یک چیز یاد گرفته باشد همین است که تصادف کل جهانِ فیلم و داستان و آدم را می‌سازد. خیلی که فیلسوف می‌شد می‌گفت وقتی بپذیریم اتفاقی و تصادفی این‌جاییم نه از سر برنامه، خیلی به خودمان و دنیا سخت نمی‌گیریم.
بهار
از مادرش یاد گرفته بهترین چیز برای مهمان، بدترین چیز برای خودت. هر چه هم یادش می‌دهیم که خودت مهم‌تر از دیگرانی، می‌فهمد ولی نمی‌تواند خودش را تغییر بدهد. همه همین‌ایم، می‌فهمیم، اما نمی‌توانیم.
گلابتون بانو
از وقتی یادمان می‌آید در گوش‌مان خوانده بود دردورنج و غم‌وغصه که می‌آید مثل بهمن با یک گلولهٔ کوچک شروع می‌شود و در نهایت کل یک روستا را در دامنهٔ کوه زیر خود مدفون می‌کند و از قول قدیمی‌ها گفته بود درد خروار آید و مثقال رود.
گلابتون بانو
بی‌رحم شده بودیم. آن هیولایی که دل‌مان نمی‌خواست به چشم ببینیمش در درون‌مان جولان می‌داد و پرهیبش را در هال بزرگ خانهٔ کاهگلی می‌دیدیم.
گلابتون بانو
فقط بعضی از آدم‌ها را می‌توان از راهی مخفی به پشت صحنهٔ زندگی خود برد. بعضی‌ها هم هرگز کسی را به پشت صحنه نمی‌برند و حتی خودشان هم دل‌شان نمی‌خواهد بروند آن پشت و سروگوشی آب بدهند.
گلابتون بانو
کتی، همان‌طور که از اسمش برمی‌آمد و می‌آید، یک جورهایی جزو ازمابهتران بود و همهٔ ما بدون استثنا در آغاز آشنایی‌مان از شنیدن نام کتایون که همه کتی صدایش می‌کردند احساس حقارت، اضطراب، مقاومت و کنجکاوی کرده بودیم.
ساینا محمدزاده
الهام از وقتی یادمان می‌آید در گوش‌مان خوانده بود دردورنج و غم‌وغصه که می‌آید مثل بهمن با یک گلولهٔ کوچک شروع می‌شود و در نهایت کل یک روستا را در دامنهٔ کوه زیر خود مدفون می‌کند و از قول قدیمی‌ها گفته بود درد خروار آید و مثقال رود.
ساینا محمدزاده
، همان‌طور که از اسمش برمی‌آمد و می‌آید، یک جورهایی جزو ازمابهتران بود و همهٔ ما بدون استثنا در آغاز آشنایی‌مان از شنیدن نام کتایون که همه کتی صدایش می‌کردند احساس حقارت، اضطراب، مقاومت و کنجکاوی کرده بودیم.
بهار
هر آدمی همهٔ آدم‌هاست. ما از بی‌نهایت آدم تشکیل شده‌ایم. زرین می‌گفت بگو کپی، می‌گفت «ما از روی هم کپی شده‌یم، منتها بعضی کپی‌ها رنگی‌ان مثل ژاندارک که کپی رنگی و البته مؤنث عیسای ناصریه، بعضی کم‌رنگِ کم‌رنگ، اون‌قدر که انگار وجود ندارن، مثل من که کپی رنگ‌ورورفتهٔ آنتیگونه‌م.»
بهار

حجم

۲۱۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۱۰ صفحه

حجم

۲۱۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۱۰ صفحه

قیمت:
۱۱۴,۰۰۰
۵۷,۰۰۰
۵۰%
تومان