
٪۵۰
کتاب شام آخر در سرخ ده
پدیدآورندگان:
بلقیس سلیمانیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
نیتا
۶
یادش میدهیم که خودت مهمتر از دیگرانی، میفهمد ولی نمیتواند خودش را تغییر بدهد. همه همینایم، میفهمیم، اما نمیتوانیم.
ساینا محمدزاده
۴
راضیه در آخرین لحظه گفت زخم پیشانیاش قدیمی است و ربطی به پلهها ندارد اما کتی دهان باز نکرد. اگر میکرد عجیب بود، کتی هیچوقت خودش را موظف نمیدید چیزی را که به دیگری مربوط نیست توضیح بدهد.
بهار
۳
خود کتی معتقد بود فقط بعضی از آدمها را میتوان از راهی مخفی به پشت صحنهٔ زندگی خود برد. بعضیها هم هرگز کسی را به پشت صحنه نمیبرند و حتی خودشان هم دلشان نمیخواهد بروند آن پشت و سروگوشی آب بدهند. الهام میگفت این در مورد ملتها هم صادق است. راضیه میگفت هی سرک کشیدن به پشت پرده زندگی را به آدم زهر میکند.
نیتا
۳
الهام معتقد است هیچ صلحی حتی میان عاشق و معشوق همیشگی و پایدار نیست و از کسی بارها نقلقول کرده و میکند که صلح وضعیتی است که آدمها و کشورها در آن خود را برای جنگ آماده میکنند.
نیتا
۳
هر زنی در هر جای دنیا، تا وقتی مردها جهان را اداره میکنند، موظف است یک ورزش رزمی و دفاعی یاد بگیرد برای روز مبادا.
گلابتون بانو
۲
خوشبختی تو داستان باعث درجا زدنه، پلشتی و شرّه که داستان رو جلو میبره.
n re
۲
تقدیرمان بود با هم باشیم و با هم بمیریم، چه فایده داشت قهر و بریدن و کندن؟
بهار
۲
گفت «سنگ اول رو کسی بزنه که گناه نکرده باشه.» این تکیهکلام سی سالمان بود در داوری رفتار و کردار و حرفهای دیگران. اما میدانستیم این گفتهٔ عیسیمسیح فقط لقلقهٔ زبانمان است. هرگز به آن عمل نکردهایم و نمیکنیم. کل فلسفهٔ دور هم جمع شدنمان درددل کردن و همین وراجیها بود
نیتا
۲
از وقتی یادمان میآید در گوشمان خوانده بود دردورنج و غموغصه که میآید مثل بهمن با یک گلولهٔ کوچک شروع میشود و در نهایت کل یک روستا را در دامنهٔ کوه زیر خود مدفون میکند و از قول قدیمیها گفته بود درد خروار آید و مثقال رود.
گلابتون بانو
۱
از مادرش یاد گرفته بهترین چیز برای مهمان، بدترین چیز برای خودت. هر چه هم یادش میدهیم که خودت مهمتر از دیگرانی، میفهمد ولی نمیتواند خودش را تغییر بدهد. همه همینایم، میفهمیم، اما نمیتوانیم.
بهار
۱
کتی درست میگوید، اتفاقها و تصادفها حتی اگر جانکاه و جانگیر باشند، قابلپذیرشاند. نرگس مدام از نقش تصادف در زندگی برایمان میگفت. میگفت از فیلم و سریال دیدن اگر یک چیز یاد گرفته باشد همین است که تصادف کل جهانِ فیلم و داستان و آدم را میسازد. خیلی که فیلسوف میشد میگفت وقتی بپذیریم اتفاقی و تصادفی اینجاییم نه از سر برنامه، خیلی به خودمان و دنیا سخت نمیگیریم.
گلابتون بانو
۰
از وقتی یادمان میآید در گوشمان خوانده بود دردورنج و غموغصه که میآید مثل بهمن با یک گلولهٔ کوچک شروع میشود و در نهایت کل یک روستا را در دامنهٔ کوه زیر خود مدفون میکند و از قول قدیمیها گفته بود درد خروار آید و مثقال رود.
گلابتون بانو
۰
بیرحم شده بودیم. آن هیولایی که دلمان نمیخواست به چشم ببینیمش در درونمان جولان میداد و پرهیبش را در هال بزرگ خانهٔ کاهگلی میدیدیم.
گلابتون بانو
۰
فقط بعضی از آدمها را میتوان از راهی مخفی به پشت صحنهٔ زندگی خود برد. بعضیها هم هرگز کسی را به پشت صحنه نمیبرند و حتی خودشان هم دلشان نمیخواهد بروند آن پشت و سروگوشی آب بدهند.
ساینا محمدزاده
۰
کتی، همانطور که از اسمش برمیآمد و میآید، یک جورهایی جزو ازمابهتران بود و همهٔ ما بدون استثنا در آغاز آشناییمان از شنیدن نام کتایون که همه کتی صدایش میکردند احساس حقارت، اضطراب، مقاومت و کنجکاوی کرده بودیم.
ساینا محمدزاده
۰
الهام از وقتی یادمان میآید در گوشمان خوانده بود دردورنج و غموغصه که میآید مثل بهمن با یک گلولهٔ کوچک شروع میشود و در نهایت کل یک روستا را در دامنهٔ کوه زیر خود مدفون میکند و از قول قدیمیها گفته بود درد خروار آید و مثقال رود.
بهار
۰
، همانطور که از اسمش برمیآمد و میآید، یک جورهایی جزو ازمابهتران بود و همهٔ ما بدون استثنا در آغاز آشناییمان از شنیدن نام کتایون که همه کتی صدایش میکردند احساس حقارت، اضطراب، مقاومت و کنجکاوی کرده بودیم.
بهار
۰
هر آدمی همهٔ آدمهاست. ما
از بینهایت آدم تشکیل شدهایم. زرین میگفت بگو کپی، میگفت «ما از روی هم کپی شدهیم، منتها بعضی کپیها رنگیان مثل ژاندارک که کپی رنگی و البته مؤنث عیسای
ناصریه، بعضی کمرنگِ کمرنگ، اونقدر که انگار وجود ندارن، مثل من که کپی رنگورورفتهٔ آنتیگونهم.»
نیتا
۰
«عاقبت همهمون مرگه کتیجان، این وسطها هم فقط داریم دستوپا میزنیم.»
نیتا
۰
همهچیز، از جمله کلمات، رد، اشعه، تأثیر و چنین چیزهایی از خودشان در زندگی آدمها میگذارند، پس بهتر است از کلمات خوب استفاده کنیم.