میدانم پس از عدد یک دو خواهد بود و پس از بیماری مرگ و پس از دیدار دخترک در باران جفا و گم شدن دخترک در سبدهای انگور اما نمیدانم اصل ما از کجا بود از شبنم بود یا از قفسهای بیپرندهٔ مانده در باران اما میدانم اصل ما شباهت به هیچ مرثیهای نداشت و گاهی ما شباهت به ترانههای عاشقانه داشتیم که پسرها و دخترها در پایان جمعه باهم میخواندند ما نیت کرده بودیم در پایان یک جملهٔ عاشقانه یا در پایان یک خیابان که در نقشهٔ شهر گم شده بود بمیریم.