
Mohammad
۲۱
بگذار برود
به زودی نزد تو برمیگردد و
به تو روی میآورد
اگر امروز دوستات نداشته باشد
بعدها پشیمانی خواهد خورد
فردا به یقین دوستت خواهد داشت
حتی اگر که خود نخواهد.
YaSaMaN
۵
دریغا که مرا از یاد بردهای یکسر!
اما خود بگو، مگر میشود
دیگری را از من دوستتر بداری!؟
YaSaMaN
۳
چنان سیب عسلی که سرخ میشود
در آن بالا
بر سر شاخه
آن بالا بر بالاترین شاخسار،
سیبچینان فراموشاش کردند
نه، نه فراموشاش نکردند
فقط دستشان به او نمیرسید!
YaSaMaN
۲
بگذار برود
به زودی نزد تو برمیگردد و
به تو روی میآورد
اگر امروز دوستات نداشته باشد
بعدها پشیمانی خواهد خورد
فردا به یقین دوستت خواهد داشت
حتی اگر که خود نخواهد.
محمد امین چیزانی
۱
نه عسل و نه زنبوران
هیچکدامشان برای من
نیستند...
محمد امین چیزانی
۰
بر دیدگاناش میپاشد
تاریکی انبوه خود را
...
سر نهاده
بر سینهی
دوشیزهای.
محمد امین چیزانی
۰
باور دارم
که هر چه بازوهایام را باز کنم
باز هم نمیتوانم آسمان را
در آغوش گیرم.
محمد امین چیزانی
۰
چنان سیب عسلی که سرخ میشود
در آن بالا
بر سر شاخه
آن بالا بر بالاترین شاخسار،
سیبچینان فراموشاش کردند
نه، نه فراموشاش نکردند
فقط دستشان به او نمیرسید!
محمد امین چیزانی
۰
به خاطر اشکهای من است
که بادها ناگزیرند او
و اندوهاناش را با خود ببرند.
Emma
۰
اروسِ از هم گسلندهی اعضا و جوارح
Emma
۰
چون زنبقی بر سراشیب کوه
که شبانی لگدمالاش کرد.
فقط لکهی سرخ تیرهای ماند از آن
بر خاک
بهسانِ خون بر ملافهای.