شهریاری در ـ لحظه است، گذشته را فراموش کرده و با آینده کاری ندارد. او به پیشآمد آری میگوید و بدنش بدل به رخدادِ جهان میشود تا جهان بدل شود به صحنهٔ آری گفتنهای او به بدنش، و آنچه درخورِ شهریاری اوست: یعنی در آغوش کشیدن هستی و جستوجوی نیستیاش: هزینهگری بیمرز و ارتباط با دیگری، دوستی و عشق ــ آن هم بدونِ تلوس (هدفابژه، غایت).