در بستر غلتی زدم و بیشک برای نخستینبار حس کردم که بیلباس و با پاهای برهنه در بستری تمیز و گرم خفتن چه لذتی دارد. در همان حال ناگواری حال او را نیز حس میکردم که آن بالا خود را درون پتوی زبری پیچیده بود، پاتاوهها پاهایش را میفشرد، نمیتوانست حتی غلت بزند و استخوانهایش از خستگی درد میکرد. از آن شب به بعد، همواره این احساس در من زنده مانده است که داشتن بستری با ملافههای پاکیزه و تشک نرم خوش چیزی است