جملات زیبا از متن کتاب بارون درخت‌نشین | طاقچه
تصویر جلد کتاب بارون درخت‌نشینsubscriptionAvailable

کتاب بارون درخت‌نشین

۴.۱(از ۱۲۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ایتالو کالوینو، مهدی سحابی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

قیمت:

۱۹۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شاید هیچ درختی به اندازه گردو درخت نیست! با چه نیرو و اطمینانی درخت بودن خودش را به رخ می‌کشد! با چه پشتکاری قد برمی‌افرازد و سخت و سنگین می‌شود؛ پشتکاری که در برگ برگش پیداست...
m
۲۶
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود.
osve
۲۳
چنین می‌رسید که برادرم گذشته از دیوانگی رفته رفته دچار خنگی و ابلهی می‌شود. و این بس دردناک‌تر و وخیم‌تر از دیوانگی بود. دیوانگی، چه خوب و چه بد، نوعی نیروی طبیعی است. ولی ابلهی چیزی جز سستی و درماندگی نیست و به کاری نمی‌آید.
ائمه
۲۰
هرچه از دستم بربیاید می‌کنم تا لایق اسم و مشخصات انسان باشم.
osve
۱۹
بسیار دیده شده است که مردمانی که برای آرمانی نه چندان روشن و مشخص مبارزه می‌کنند مجبورند برای جبران گنگی و سستی انگیزه‌هایشان ظاهری بسیار جدی به خود بدهند.
ائمه
۱۴
بی‌شناخت عشق، تجربه‌های دیگر به چه کار می‌آید؟ بدون شناختن مزه زندگی، به خطر انداختن آن چه سودی دارد؟
osve
۹
هر تب و تابی، از نیاز ژرف‌تری خبر می‌دهد که برآورده نشده است، نشانه کمبودی است.
osve
۷
در بستر غلتی زدم و بی‌شک برای نخستین‌بار حس کردم که بی‌لباس و با پاهای برهنه در بستری تمیز و گرم خفتن چه لذتی دارد. در همان حال ناگواری حال او را نیز حس می‌کردم که آن بالا خود را درون پتوی زبری پیچیده بود، پاتاوه‌ها پاهایش را می‌فشرد، نمی‌توانست حتی غلت بزند و استخوانهایش از خستگی درد می‌کرد. از آن شب به بعد، همواره این احساس در من زنده مانده است که داشتن بستری با ملافه‌های پاکیزه و تشک نرم خوش چیزی است
mahsa
۶
برای بهتر دیدن زمین باید کمی از آن فاصله گرفت.
"هلاله"
۶
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود
mahsa
۴
هنگامی که آدمی تنها و تکرو زندگی می‌کند، فقط یک جنبه انسانهای دیگر را می‌بیند، جنبه‌ای که آدمی را وامی‌دارد همواره بهوش باشد و حالتی دفاعی به خود بگیرد
osve
۴
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود.
یوسف
۴
بله... جنگ... سالهای سال است که من در این کارم، این کار وحشتناک، یعنی جنگ.... و تا آنجا که می‌توانم از خودم مایه می‌گذارم... همه این کار را هم برای آرمانی می‌کنم که حتی برای خودم نمی‌توانم توجیهش کنم... کوزیمو گفت: ــ من هم، سالهاست که برای آرمانی زندگی می‌کنم که خودم هم نمی‌توانم توجیهش کنم. ولی کاری که من می‌کنم هیچ بدی ندارد: بالای درختها زندگی می‌کنم.
Hana
۳
خلاصه این که ما نیز انگیزه‌های بسیاری برای انقلاب داشتیم. افسوس که در فرانسه نبودیم! در این کشور همواره به علت توجه می‌شود و هرگز به معلول نمی‌پردازند
شراره
۳
همبستگی و سازمانیابی انسان را نیرومند می‌کند، توانایی و استعداد هرکس را شکوفا می‌سازد، و شادی و شوری را به وجود می‌آورد که در زندگی تکروانه به ندرت حس می‌شود
m
۲
(هنگامی که آدمی تنها و تکرو زندگی می‌کند، فقط یک جنبه انسانهای دیگر را می‌بیند، جنبه‌ای که آدمی را وامی‌دارد همواره بهوش باشد و حالتی دفاعی به خود بگیرد).
ائمه
۲
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود. برادرم هنوز گفته خود را به پایان نبرده از آن پشیمان شد، کاش هرگز آن را به زبان نیاورده بود
رمیصاء
۲
کشیش آماده بود هرنظریه‌ای را بپذیرد، به شرطی که بتوان براساس آن هرآنچه را که اتفاق می‌افتد عادی و طبیعی دانست و فکر هر نوع مشکل و مسوؤلیتی را از ذهن او دور کرد.
رمیصاء
۲
بسیار دیده شده است که مردمانی که برای آرمانی نه چندان روشن و مشخص مبارزه می‌کنند مجبورند برای جبران گنگی و سستی انگیزه‌هایشان ظاهری بسیار جدی به خود بدهند.
شراره
۲
جسورانه‌ترین کارها را باید با روحیه صاف و ساده انجام داد.
Nilloo Co
۲
سرانجام، همان گونه که زندگی کرده بود درگذشت: با دلی پر از حسرت و کینه و ذهنی انباشته از خیال و وسواس.
Ati
۲
ــ وقتی کسی را دوست داریم، تنها یک چیز را می‌خواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج. ــ پس، تو به عمد مرا رنج می‌دهی؟ ــ بله، برای این که از عشقت مطمئن بشوم. در فلسفه بارون جایی برای این‌گونه استدلالها نبود. ــ رنج یک چیز منفی است. ــ عشق همه چیز است.
میم ___ لام
۲
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود.
Ladan Bagheri
۲
این که برادر شما همیشه بالای درختها می‌ماند، برای این است که به آسمان نزدیک‌تر باشد؟ در پاسخش گفتم: ــ برادرم معتقد است که برای بهتر دیدن زمین باید کمی از آن فاصله گرفت.
maz
۲
یک نجیب‌زاده، چه بالای درخت و چه روی زمین، در هرحال نجیب‌زاده است به شرطی که رفتارش درست باشد.
سیدآرمین عقیلی
۲
باید بگویم که با همه آن تجهیزات رزمی‌اش، همچنان مادر بود و دلشوره و بیتابی همه مادران را داشت؛ می‌شد گفت که با آن ژنرال بازی می‌کوشد خود را آرامش دهد، یا این که آن ادهای سپاهیانه دستاویزی است که نمی‌گذارد رنج و غصه از پا درش آورد. در نهایت زن ضعیفی بود و تنها ابزار دفاعی که داشت همان ژنرال بازی بود که از فون کورتویتس به ارث برده بود.
mahsa
۱
ولی به‌نظر من چنین می‌رسید که برادرم گذشته از دیوانگی رفته رفته دچار خنگی و ابلهی می‌شود. و این بس دردناک‌تر و وخیم‌تر از دیوانگی بود. دیوانگی، چه خوب و چه بد، نوعی نیروی طبیعی است. ولی ابلهی چیزی جز سستی و درماندگی نیست و به کاری نمی‌آید.
Hana
۱
ولی به‌نظر من چنین می‌رسید که برادرم گذشته از دیوانگی رفته رفته دچار خنگی و ابلهی می‌شود. و این بس دردناک‌تر و وخیم‌تر از دیوانگی بود. دیوانگی، چه خوب و چه بد، نوعی نیروی طبیعی است. ولی ابلهی چیزی جز سستی و درماندگی نیست و به کاری نمی‌آید.
Hana
۱
کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست و بی‌مقدار می‌شود.
FMG
۱
برادرم می‌توانست باز پاسخ زیرکانه‌ای بدهد، و یا حتی ضرب‌المثل لاتینی به زبان بیاورد. و اگر چنین کرده بود امروزه هیچ‌چیز از آنچه گفته بود به یادم نمی‌آمد. امّا از آن همه جمله‌های دهن پرکن خسته شده بود. این بود که زبانش را بی‌ادبانه بیرون آورد و به صدای بلند گفت: ــ امّا منی که این بالا هستم، شاشم خیلی بلندتر از مال دیگران است! جمله چندان پرمعنایی نبود، امّا دیگر جایی برای بگومگو نمی‌گذاشت.
معصوم زاده
۱