بیایید ای خدایان جنگ
شما که خالقان تفنگید
شمایی که نقشههای مرگ را کشیدید
شمایی که بمبها را آفریدید
شمایی که پسِ دیوارها نهانید
شمایی که پشت میزها در خفایید
تنها میخواهم بدانم
آیا میتوانم چهرهتان را از پسِ نقابها ببینم
شمایی که هرگز کاری نمیکنید
اما به پا میکنید تا ویران کنید
شمایی که دنیای من را به بازی میگیرید
چونان اسباب بازی کوچکی
شمایی که بر میگردید و به سرعت میگریزید
هنگامی که گلولهها شلیک میشوند