مدتهاست که کشور صبور ما در زنجیر است،
مدتهاست که ثروت ما را دستهای آزمند بریتانیا به تاراج میبرد:
چرا هنوز باید اسیر آن سرزمین دوردست باشیم؟
چرا هنوز باید سر به فرمان خودپسندشان باشیم؟
در زمانهای بلاخیز گرفتار آمدهایم و آنها تقاضایمان را به تمسخر میگیرند:
این تلاشهای خودمان است که باید آزادمان سازد... .
از دست لرد نورث پستفطرت، که ما را در زنجیر میکند،
از دست شاه کودنی که بدون مغز به دنیا آمده،
از دست جزیرهای که تهدید میکند، شاخ و شانه میکشد، و دشنام میدهد،
آرزوها و دعاهایم را به آسمان میفرستم
که ما، از همگسیختگان، شاید مردان آزادی شویم
و بریتانیا به راه خود برود ــ و اگر میخواهد، به جهنم.