جملات زیبای کتاب مکبث | طاقچه
تصویر جلد کتاب مکبث
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب مکبث

تراژدی در پنج پرده

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۲۴ رأی)
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چیمن
۶
بانو مکداف: به کجا بگریزیم؟ من هیچ بدی نکرده‌ام، ولی اینک به یاد می‌آورم که من در این جهان خاکی جایی به سر می‌برم که بد کردن اغلب سزاوار ستایش و نیکی کردن گاه دیوانگیِ خطرناکی است. افسوس
KeetaabKhaan
۳
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است.
goleaftabgardan
۳
رنجی که سخن نمی‌گوید، در دل گران‌بار، چندان نجوا می‌کند تا در همش بشکند.
چیمن
۲
شده را ناشده نتوان کرد
AFSHIN BARZGAR
۲
زندگی تنها سایه‌ای است گذرا. بازیگری بینواست که ساعتی بر صحنه می‌خرامد و به شور و هیجان می‌آید و سپس دیگر آوایی به گوش نمی‌رسد. افسانه‌ای است خشم‌آلوده و پُرخروش که ابلهی حکایت می‌کند و هیچ معنی ندارد
سرو خرامان
۲
رحمت ایزدی بر شما و همهٔ کسانی باد که می‌خواهند از دلِ بدی نیکی برآرند و دشمنان را دوست کنند.
𓆟
۲
بانو مکداف: به کجا بگریزیم؟ من هیچ بدی نکرده‌ام، ولی اینک به یاد می‌آورم که من در این جهان خاکی جایی به سر می‌برم که بد کردن اغلب سزاوار ستایش و نیکی کردن گاه دیوانگیِ خطرناکی است. افسوس! پس چرا دست به این دفاع زنانه برم و بگویم: «من هیچ بدی نکرده‌ام؟»
KeetaabKhaan
۱
هیچ‌چیز نیست مگر آنچه نیست.
کاربر ۹۲۶۶۳۴۵
۱
هنگامی که آرزوی ما، بی‌آنکه خرسندمان کند، برآورده می‌شود، همه‌چیز بر باد می‌رود و دیگر چیزی در دست نمی‌ماند
سرو خرامان
۱
دست‌به‌کار شو و با ظاهری آراسته روزگار را بفریب.
سرو خرامان
۱
مکبث: اگر ما ناکام شویم؟ لیدی مکبث: ما ناکام شویم؟ همت استوار دارید! کامروا خواهیم شد!
سرو خرامان
۱
مکبث: ولی چرا یارای «آمین» گفتن نداشتم؟ سخت نیازمند دعای خیر بودم و «آمین» از گلویم برنیامد! لیدی مکبث: نباید این‌سان بدین چیزها اندیشید، وگرنه دیوانه خواهیم شد.
سرو خرامان
۱
همان بهْ که دیگر خویشتن را بازنشناسم.
سرو خرامان
۱
اگر ساعتی پیش‌ازاین حادثه جان سپرده بودم در روزهای مبارکی زیسته بودم، ولی از این هنگام دیگر هیچ‌چیز جدی در زندگی فانی وجود ندارد. همه‌چیز بازیچه است، افتخار و سپاس مُرده است، شراب از جام زندگی ریخته‌اند و در تَکِ ساغر جز درد نمانده است.
سرو خرامان
۱
هنگامی که رحم و شفقتی در کار نیست آدمی مجاز است که جان خویش را بدزدد و دربرد
سرو خرامان
۱
پادشاه بودن هیچ نیست، باید با ایمنی شاه بود
fatemeh
۱
زبان درد خویش بگشایید. رنجی که سخن نمی‌گوید، در دل گران‌بار، چندان نجوا می‌کند تا در همش بشکند.
fatemeh
۱
می‌اندیشم، اما یارای گفتن ندارم.
𓆟
۱
راس: افسوس، میهن تیره‌روز از بازشناختن خود بیم دارد! اسکاتلند را دیگر نمی‌توان مادر ما خواند، بلکه گور ماست. آنجا دیگر هیچ‌کس، جز آنکه هیچ نمی‌داند، خنده بر لب ندارد و آه‌ها و ناله‌ها و فریادهایی که دل آسمان را می‌شکافد ناشنوده می‌گذرد. آنجا جانکاه‌ترین رنج‌ها، اندوهی ناچیز بیش نیست. آنجا ناقوس می‌زند، بی‌آنکه بپرسند در عزای کیست؛ و آنجا مردان دلیر، پیش از آنکه گُل‌های کلاهشان بپژمرد و بی‌آنکه بیمار شوند، جان می‌سپارند.
Arefeh
۱
خون ببار، خون ببار، میهن بینوا!
shaghayegh
۱
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است
KeetaabKhaan
۰
چطور شیطان می‌تواند حقیقت را بازگوید؟
Amin Nabiollahi
۰
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است
Amin Nabiollahi
۰
برای فریفتن روزگار، به روزگار مانند شوید. با چشم و دست و زبانتان خوشامد بگویید، خود را همچون گلی بی‌آزار بنمایید، اما زیر این ظاهر آراسته چون مار باشید
Mohammadreza Kd
۰
نروم، خطر بازگشت و گذشتنم همسان باشد. چیزهای شگفتی در سر دارم که به دستم راه خواهد یافت و باید پیش از آنکه بدان بیندیشند اجرایشان کنم. لیدی مکبث: شما به چیزی نیاز دارید که همگان را می‌باید: خواب. مکبث: بیا، هم‌اکنون می‌خوابیم. وهم شگفتی که خود به وجودش آورده‌ام زادهٔ ترس ناآزموده‌ای است که به آزمونی سخت نیاز دارد. به‌راستی ما هنوز بسیار جوانیم. بیرون می‌روند.
سرو خرامان
۰
این سه چیزی که نوشیدن به‌خصوص برمی‌انگیزد، چیست؟ دربان: شگفت است سرور من. بینی را سرخ می‌کند و خواب و پیشاب را می‌افزاید، اما شهوت را برمی‌انگیزد و ناتوان می‌سازد. هوس را برمی‌انگیزد، ولی برآوردنش را دریغ می‌دارد. پس می‌توان گفت که میگساریِ بسیار فریب‌گر شهوت است؛ پدیدش می‌آورد و در همش می‌شکند، برش می‌انگیزد و تباهش می‌کند، مطمئن می‌سازد و دلسردش می‌کند، برپایش می‌دارد و واژگونش می‌سازد. سرانجام آن را به خوابی دروغین فرومی‌برد و در این فریفتگی رهایش می‌کند.
سرو خرامان
۰
رنجی که ما را شادمان می‌کند، دردش را هم خود درمان می‌کند.
سرو خرامان
۰
کیست که دلی درخور مهرورزی داشته باشد و دلش برابر از مهر توانا باشد و بتواند دست بدارد؟
سرو خرامان
۰
من خود را به دست توانای خدا می‌سپارم و با تدبیرهای نهانی خیانتی رذیلانه پیکار می‌کنم. مکداف: و من نیز. همه: و همهٔ ما.
سرو خرامان
۰
جدایی بهتر حفظمان می‌کنند. اینجا، در لبخندها خنجرهایی نهفته است و آنکه به خون ما از همه نزدیک‌تر است، بی‌درنگ خونمان را خواهد ریخت.