
بریدههایی از کتاب در آغوشم کودکی، در روحم سوزِ سرمایی
۵٫۰
(۲)
آه عشقِ من، هنوز در یاد دارم من
خوشیهایی را که چشیدیم
رودها را و آبشاری را
که با تو تن سپردم به آنها.
حیرانِ زیباییات آنجا
زانو زدم به خشک کردنِ پاهات.
محمد امین چیزانی
باشد که نورها در زمین پربرکت
باشد که نورها در زمین پربرکت
باشد که نورها در زمین پربرکت
تابیدن گیرند روزی بر حقیقت.
محمد امین چیزانی
بسازم چیزهایی
از فکرهایی
و بسازم چیزهایی بیشتر
از فکرنکردنها.
محمد امین چیزانی
پیاده خواهم پیمود روز را
پیاده خواهم پیمود شب را
گذر خواهم کرد از مرزها
مرزهای زندگیِ پنهانیام.
نگاهی انداختم روزنامه را
گریهات میاندازد.
هیچکس باکش نیست که زندهاند یا مُرده
انسانها.
و کاسب میخواهد که فکر کنی
یا سفید است یا سیاه.
محمد امین چیزانی
قلبم
به شکلِ یکی کاسهی گدایی.
محمد امین چیزانی
شبی که رفتم
جزر بود
در آسمان نشانههایی بود
من اما نمیدانستم
که گرفتار خواهم شد
گرفتارِ امواجِ اعماق
در عمقِ ساحلی
که دریا را به رفتن به سویش مِیلی نیست
در آغوشم کودکی
در روحم سوزِ سرمایی
و قلبم
به شکلِ یکی کاسهی گدایی.
Emma
نمیدانم چرا به اینجا آمدهام
وقتی که میدانم
تو چه میاندیشی دربارهام
محمد امین چیزانی
دیگر بس است ما را پرسه
چنان دیرهنگام در دلِ شب
گو که قلب به عشق بتپد همچنان
گو که ماه بتابد باز.
که دیرتر پاییده دشنه تا غلافش
و روح تا سینه،
و درنگی باید قلب را تا نفَسی بازیابد
و عشق را تا بیاساید.
گو که شب بهر عشقورزیدن آفریده شده باشد
و روز را بازگشتی زودهنگام در راه،
دیگر امّا بس است ما را پرسه
پرسه در زیر مهتاب.
محمد امین چیزانی
دوست نداشتی هیچگاه که بگیری
نامههایی را که میفرستادم.
میدانی اما حالا
جانِ کلامِ نامهها را.
داری دوباره میخوانیشان
آنهایی را که نسوزاندهایشان.
میفشاریشان بر لبهات
اوراقِ دلواپسیام را.
گفته بودم سِیلابی جاری بوده
گفته بودم چیزی به جای نمانده.
محمد امین چیزانی
بدرود تو ای بلبلکم
دیریست که یافتهامت
حالا آوازهای زیبایت همه خاموشی گرفته
جنگل در میانت گرفته
و خورشید پایین میرود پسِ پردهای
همین گاهها بود که صدایم میزدی
پس آسوده بیارام بلبلکم
در پناهِ شاخهی مقدّست
بدرود تو ای بلبلکم
زیستم تنها برای آن که نزدیکِ تو باشم
و تو میخوانی جایی کماکان
اما من دیگر نمیشنوم صدایت را.
محمد امین چیزانی
و ما کماکان عشق میورزیم به هم
در زندگیِ پنهانیام.
Emma
ذرّهها، همه سر گرمِ آفتاب
شناور و رقصان
و من موجاموجشان
در شکلی همه بیشکلی
بر آنم که کمی بیشتر بگویم
عشق رفت و باز رفت
تا که رسید به دری باز
و آنگاه عشق بود، خودِ عشق بود، که رفته بود.
Emma
شیارهای زخم پدیدار میشوند:
فقدان، به تمامی
و مِهرِ محض در اینجا
و زور در انزوا.
Emma
امروز صبح برایت گریستم
و باز خواهم گریست
اما ماتمام دستِ خودم نیست
پس لطفاً نپرس از من که کِی
شاید رُزها و شرابها باشند در کار
و چلیکها و بشکهها
اما ما هیچگاه نه، دیگر هیچگاه
نخواهیم شد مست آنچنان
به سر رسید مهمانی
سرپا ماندهام اما من
خواهم ایستاد همین گوشه
جایی که پیش ازین خیابانی بودهست.
Emma
حجم
۴۲۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
حجم
۴۲۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان