
Benji
۲۷
دریافتیم آنچه اهمیت دارد نه اندیشه بلکه واکس پوتینهاست، نه ذکاوت بلکه نظم است، نه آزادی بلکه تمرین نظامی است. با اشتیاق و شور سرباز شدیم اما آنها هر آنچه توانستند کردند تا این شور را از وجودمان پاک کنند. بعد از سه هفته آموزشی یک پستچی با لباس یراقدار برایمان قدرتی بیشتر از والدین، معلمها و تمام فلاسفه، از افلاطون گرفته تا گوته، داشت. با چشمان جوانمان دیدیم که چگونه مفهوم وطن، آنچه معلمهامان بهمان آموخته بودند، در اینجا تبدیل شده بود به چشمپوشی کامل از شخصیت تا جایی که در برابر حقیرترین نظامیان بیچونوچرا خبردار بایستیم، سلام نظامی بدهیم، دفیله برویم، به چپچپ و به راستراست بچرخیم، پاشنه بکوبیم، ناسزا بگوییم و هزاران کار احمقانه و حقیر دیگر.
Benji
۲۳
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمدهایم و پرواز میکنیم. از زندگی میگریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همهچیز تکهتکه شد. نخستین بمب، نخستین انفجار در قلبمان ترکید. از جنبوجوش و تلاش و پیشرفت جدا ماندهایم. دیگر به چنین مقولههایی اعتماد نداریم و به جنگ اعتقاد داریم.
Sar
۲۱
وحشت را در صورتی میتوان تحمل کرد که نادیدهاش بگیریم؛ اما اگر بهاش فکر کنیم کُشنده است.
sanaz
۱۹
اعلان جنگ باید مثل یک جشن بزرگ باشد. همهجا را آذینبندی کنند و برای تماشا هم بلیت بفرستند. مثل میدان گاوبازی. بعد وزرا و فرماندهان کشورهای متخاصم باید لنگ ببندند و چماقی بر دوش بگذارند و قضیه را بین خودشان حل کنند. هر کس زنده ماند، کشورش برندهٔ جنگ است. این کار هم سادهتر است، هم عادلانهتر. چه لزومی دارد آدمهایی که ذینفع نیستند با هم بجنگند.
کاربر
۱۹
ایراد کار وقتی است که به هر کسی قدرت بیشازحد بدهید
ZahraSabahi
۱۴
هیچکداممان سنمان بیشتر از بیست سال نیست. اما مدتهاست که از جوانیمان میگذرد. اکنون مردان کهنسالی هستیم.
Benji
۱۲
کروپ میگوید «وقتی دربارهاش فکر میکنی، قضیه خیلی عجیب است. ما اینجاییم تا از سرزمین پدریمان دفاع کنیم. فرانسویها هم آنجا هستند تا از سرزمین پدریشان دفاع کنند. حق با کیست؟»
بدون آنکه به حرفم ایمان داشته باشم میگویم «شاید هر دو.»
Benji
۹
آدم باورش نمیشود که در چنین بدنهای خُردشدهای هنوز چهرهای وجود دارد که به زندگی روزانه چنگ زده و این فقط یکی از صدها هزار بیمارستان در آلمان، فرانسه و روسیه است. وقتی چنین جنایاتی مجاز است، هر آنچه در برابر آن انجام یا نوشته یا اندیشیده میشود بیمعنا جلوه میکند. وقتی فرهنگ چندهزارسالهٔ بشر نمیتواند جلو جاری شدن این نهر خون را بگیرد یا این فرهنگ دروغین است یا هیچ ارزشی ندارد. فقط صدها هزار اتاق پُرشکنجه در بیمارستانها میتواند ماهیت واقعی جنگ را نشان بدهد.
M A H I M A
۹
بسیار تنها هستم و آنقدر ناامید که بدون هراس با آینده روبهرو میشوم.
raz
۸
تیادن میپرسد «پس جنگ برای چیست؟»
کات شانه بالا میاندازد. «بعضیها هستند که جنگ به نفعشان است.»
تیادن اخم میکند. «من که از این آدمها نیستم.»
«نه تو و نه کسان دیگری که در جبهه هستند نفعی از این جنگ نمیبرند.»
ZahraSabahi
۷
دیگر هیچ کاری از من ساخته نیست. دیگر ناسزا هم نمیگویم. بیهوده است. میتوانستم به زمین بیفتم و دیگر هیچگاه بلند نشوم.
Panah
۷
چرا هیچوقت بهمان نمیگویند که شما نیز مثل ما موجودات بینوایی هستید؟ چرا نمیگویند که مادران شما هم مثل مادران ما نگران هستند؟ چرا نمیگویند هم ما و هم شما از مرگ یکسان هراس داریم و از مُردن و درد کشیدن میترسیم؟ مرا ببخش، رفیق. تو چهطور میتوانستی دشمن من باشی، اگر این لباس نظامی و تفنگ را به دور بیندازیم؟
M A H I M A
۶
انسان وقتی تنهاست طبیعت را بهراستی میبیند و به آن عشق میورزد.
کاربر ۹۷۹۳۹۱۶
۶
ما در جوانیمان حضور داشتیم؛ آیا بهراستی زندگی کردهایم؟
Fatemeh Ghazanfari
۵
آدمهای فقیر از ما عاقلتر بودند. خوب میدانستند جنگ مایهٔ بدبختی است. ولی آدمهای طبقهٔ متوسط، که باید بیشتر سرشان میشد، غرق در شوروهیجان جنگ شده بودند.
ZahraSabahi
۵
دیگر چیزی ما را نمیآزارد، گویی به همهچیز بیاعتنا شدهایم. ما در جوانیمان حضور داشتیم؛ آیا بهراستی زندگی کردهایم؟
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۴
دو سال خدمت در جبهه تأثیر عمیقی در روحیهٔ اریش جوان گذاشت و دیدگاهش را به ارزشهای انسانی متفاوت کرد: دانست که ارزش فرهنگ و هنر انسان در برابر غریزهٔ توحش و جنگطلبی او هیچ است و سرمایهداران عالم چگونه برای حفظ منافع خود حاضرند جهانی را به آتش بکشند
Eliya.Sharifi
۴
مهمترین نتیجهٔ تمرینها این بود که روحیهٔ نظامیگری درونمان تقویت شد و این روحیه در جبهه بدل شد به زیباترین چیزی که حاصل جنگ است: رفاقت.
کاپوچینو
۴
این جنگ خیلی هم بد نیست به شرط آنکه بگذارند کمی بیشتر بخوابیم.
ZahraSabahi
۴
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمدهایم و پرواز میکنیم. از زندگی میگریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همهچیز تکهتکه شد. نخستین بمب، نخستین انفجار در قلبمان ترکید. از جنبوجوش و تلاش و پیشرفت جدا ماندهایم. دیگر به چنین مقولههایی اعتماد نداریم و به جنگ اعتقاد داریم.
کاربر ۹۷۹۳۹۱۶
۴
آنچه قبلاً برایمان ارزش داشت، اکنون ارزشش را از دست داده و شخص عملاً آنها را نمیشناسد.
ZahraSabahi
۴
برایم خطرناک است که آن تجربیات را در قالب کلمات بیان کنم. میترسم این تجربیات بیشازحد بزرگ شوند و دیگر نتوانم برشان غلبه کنم.
ت ت
۴
ما مثل کودکان بیکسایم و مانند مردانِ باتجربه بیرحم و سطحی و پُر از اندوهایم ــ باور دارم که از میان رفتهایم.
Benji
۳
کروپ برای خودش متفکری است. عقیده دارد اعلان جنگ باید مثل یک جشن بزرگ باشد. همهجا را آذینبندی کنند و برای تماشا هم بلیت بفرستند. مثل میدان گاوبازی. بعد وزرا و فرماندهان کشورهای متخاصم باید لنگ ببندند و چماقی بر دوش بگذارند و قضیه را بین خودشان حل کنند. هر کس زنده ماند، کشورش برندهٔ جنگ است. این کار هم سادهتر است، هم عادلانهتر. چه لزومی دارد آدمهایی که ذینفع نیستند با هم بجنگند.
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۳
مردان مسنتر از ما گذشتهٔ مشترکی دارند. آنها همسر، فرزند، شغل و مقامی دارند. گذشتهٔ چنان نیرومندی دارند که جنگ نمیتواند پاکش کند. اما ما جوانان بیستساله تنها والدینی داریم و شاید بعضیهایمان نامزدی. والدینمان دیگر نفوذی بر ما نداشتند و دخترها نیز تأثیر چندانی بر ما نگذاشتهاند. فقط همین؛
H_82
۳
وحشت را در صورتی میتوان تحمل کرد که نادیدهاش بگیریم؛ اما اگر بهاش فکر کنیم کُشنده است.
Sajedeh
۳
عادت باعث میشود همهچیز را بهسرعت فراموش کنیم.
درخت ارغوان
۳
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمدهایم و پرواز میکنیم. از زندگی میگریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همهچیز تکهتکه شد.
مُروا
۳
هیچکداممان سنمان بیشتر از بیست سال نیست. اما مدتهاست که از جوانیمان میگذرد. اکنون مردان کهنسالی هستیم.
samas62
۳
در همان حال که مینوشتند و سخنرانی میکردند ما با زخمیها و آدمهای روبهمرگ روبهرو بودیم. آن زمانی که بهمان میآموختند وظیفهٔ هر فردی در برابر کشورش از همهچیز بالاتر است، میدیدیم که رنج و دردِ مرگ از همهچیز نیرومندتر است
