جملات زیبای کتاب در جبهه غرب خبری نیست | طاقچه
تصویر جلد کتاب در جبهه غرب خبری نیست

بریده‌هایی از کتاب در جبهه غرب خبری نیست

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۳از ۸۴ رأی
۴٫۳
(۸۴)
دریافتیم آن‌چه اهمیت دارد نه اندیشه بلکه واکس پوتین‌هاست، نه ذکاوت بلکه نظم است، نه آزادی بلکه تمرین نظامی است. با اشتیاق و شور سرباز شدیم اما آن‌ها هر آن‌چه توانستند کردند تا این شور را از وجودمان پاک کنند. بعد از سه هفته آموزشی یک پستچی با لباس یراق‌دار برای‌مان قدرتی بیش‌تر از والدین، معلم‌ها و تمام فلاسفه، از افلاطون گرفته تا گوته، داشت. با چشمان جوان‌مان دیدیم که چگونه مفهوم وطن، آن‌چه معلم‌هامان به‌مان آموخته بودند، در این‌جا تبدیل شده بود به چشم‌پوشی کامل از شخصیت تا جایی که در برابر حقیرترین نظامیان بی‌چون‌وچرا خبردار بایستیم، سلام نظامی بدهیم، دفیله برویم، به چپ‌چپ و به راست‌راست بچرخیم، پاشنه بکوبیم، ناسزا بگوییم و هزاران کار احمقانه و حقیر دیگر.
Benji
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمده‌ایم و پرواز می‌کنیم. از زندگی می‌گریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همه‌چیز تکه‌تکه شد. نخستین بمب، نخستین انفجار در قلب‌مان ترکید. از جنب‌وجوش و تلاش و پیشرفت جدا مانده‌ایم. دیگر به چنین مقوله‌هایی اعتماد نداریم و به جنگ اعتقاد داریم.
Benji
وحشت را در صورتی می‌توان تحمل کرد که نادیده‌اش بگیریم؛ اما اگر به‌اش فکر کنیم کُشنده است.
Sar
اعلان جنگ باید مثل یک جشن بزرگ باشد. همه‌جا را آذین‌بندی کنند و برای تماشا هم بلیت بفرستند. مثل میدان گاوبازی. بعد وزرا و فرماندهان کشورهای متخاصم باید لنگ ببندند و چماقی بر دوش بگذارند و قضیه را بین خودشان حل کنند. هر کس زنده ماند، کشورش برندهٔ جنگ است. این کار هم ساده‌تر است، هم عادلانه‌تر. چه لزومی دارد آدم‌هایی که ذی‌نفع نیستند با هم بجنگند.
sanaz
ایراد کار وقتی است که به هر کسی قدرت بیش‌ازحد بدهید
کاربر
هیچ‌کدام‌مان سن‌مان بیش‌تر از بیست سال نیست. اما مدت‌هاست که از جوانی‌مان می‌گذرد. اکنون مردان کهن‌سالی هستیم.
ZahraSabahi
کروپ می‌گوید «وقتی درباره‌اش فکر می‌کنی، قضیه خیلی عجیب است. ما این‌جاییم تا از سرزمین پدری‌مان دفاع کنیم. فرانسوی‌ها هم آن‌جا هستند تا از سرزمین پدری‌شان دفاع کنند. حق با کیست؟» بدون آن‌که به حرفم ایمان داشته باشم می‌گویم «شاید هر دو.»
Benji
آدم باورش نمی‌شود که در چنین بدن‌های خُردشده‌ای هنوز چهره‌ای وجود دارد که به زندگی روزانه چنگ زده و این فقط یکی از صدها هزار بیمارستان در آلمان، فرانسه و روسیه است. وقتی چنین جنایاتی مجاز است، هر آن‌چه در برابر آن انجام یا نوشته یا اندیشیده می‌شود بی‌معنا جلوه می‌کند. وقتی فرهنگ چندهزارسالهٔ بشر نمی‌تواند جلو جاری شدن این نهر خون را بگیرد یا این فرهنگ دروغین است یا هیچ ارزشی ندارد. فقط صدها هزار اتاق پُرشکنجه در بیمارستان‌ها می‌تواند ماهیت واقعی جنگ را نشان بدهد.
Benji
تیادن می‌پرسد «پس جنگ برای چیست؟» کات شانه بالا می‌اندازد. «بعضی‌ها هستند که جنگ به نفع‌شان است.» تیادن اخم می‌کند. «من که از این آدم‌ها نیستم.» «نه تو و نه کسان دیگری که در جبهه هستند نفعی از این جنگ نمی‌برند.»
raz
بسیار تنها هستم و آن‌قدر ناامید که بدون هراس با آینده روبه‌رو می‌شوم.
M A H I M A
دیگر هیچ کاری از من ساخته نیست. دیگر ناسزا هم نمی‌گویم. بیهوده است. می‌توانستم به زمین بیفتم و دیگر هیچ‌گاه بلند نشوم.
ZahraSabahi
انسان وقتی تنهاست طبیعت را به‌راستی می‌بیند و به آن عشق می‌ورزد.
M A H I M A
چرا هیچ‌وقت به‌مان نمی‌گویند که شما نیز مثل ما موجودات بینوایی هستید؟ چرا نمی‌گویند که مادران شما هم مثل مادران ما نگران هستند؟ چرا نمی‌گویند هم ما و هم شما از مرگ یکسان هراس داریم و از مُردن و درد کشیدن می‌ترسیم؟ مرا ببخش، رفیق. تو چه‌طور می‌توانستی دشمن من باشی، اگر این لباس نظامی و تفنگ را به دور بیندازیم؟
Panah
آدم‌های فقیر از ما عاقل‌تر بودند. خوب می‌دانستند جنگ مایهٔ بدبختی است. ولی آدم‌های طبقهٔ متوسط، که باید بیش‌تر سرشان می‌شد، غرق در شوروهیجان جنگ شده بودند.
Fatemeh Ghazanfari
دو سال خدمت در جبهه تأثیر عمیقی در روحیهٔ اریش جوان گذاشت و دیدگاهش را به ارزش‌های انسانی متفاوت کرد:‌ دانست که ارزش فرهنگ و هنر انسان در برابر غریزهٔ توحش و جنگ‌طلبی او هیچ است و سرمایه‌داران عالم چگونه برای حفظ منافع خود حاضرند جهانی را به آتش بکشند
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
مهم‌ترین نتیجهٔ تمرین‌ها این بود که روحیهٔ نظامی‌گری درون‌مان تقویت شد و این روحیه در جبهه بدل شد به زیباترین چیزی که حاصل جنگ است: رفاقت.
Eliya.Sharifi
این جنگ خیلی هم بد نیست به شرط آن‌که بگذارند کمی بیش‌تر بخوابیم.
کاپوچینو
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمده‌ایم و پرواز می‌کنیم. از زندگی می‌گریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همه‌چیز تکه‌تکه شد. نخستین بمب، نخستین انفجار در قلب‌مان ترکید. از جنب‌وجوش و تلاش و پیشرفت جدا مانده‌ایم. دیگر به چنین مقوله‌هایی اعتماد نداریم و به جنگ اعتقاد داریم.
ZahraSabahi
ما در جوانی‌مان حضور داشتیم؛ آیا به‌راستی زندگی کرده‌ایم؟
کاربر ۹۷۹۳۹۱۶
آن‌چه قبلاً برای‌مان ارزش داشت، اکنون ارزشش را از دست داده و شخص عملاً آن‌ها را نمی‌شناسد.
کاربر ۹۷۹۳۹۱۶
دیگر چیزی ما را نمی‌آزارد،‌ گویی به همه‌چیز بی‌اعتنا شده‌ایم. ما در جوانی‌مان حضور داشتیم؛ آیا به‌راستی زندگی کرده‌ایم؟
ZahraSabahi
کروپ برای خودش متفکری است. عقیده دارد اعلان جنگ باید مثل یک جشن بزرگ باشد. همه‌جا را آذین‌بندی کنند و برای تماشا هم بلیت بفرستند. مثل میدان گاوبازی. بعد وزرا و فرماندهان کشورهای متخاصم باید لنگ ببندند و چماقی بر دوش بگذارند و قضیه را بین خودشان حل کنند. هر کس زنده ماند، کشورش برندهٔ جنگ است. این کار هم ساده‌تر است، هم عادلانه‌تر. چه لزومی دارد آدم‌هایی که ذی‌نفع نیستند با هم بجنگند.
Benji
مردان مسن‌تر از ما گذشتهٔ مشترکی دارند. آن‌ها همسر، فرزند، شغل و مقامی دارند. گذشتهٔ چنان نیرومندی دارند که جنگ نمی‌تواند پاکش کند. اما ما جوانان بیست‌ساله تنها والدینی داریم و شاید بعضی‌های‌مان نامزدی. والدین‌مان دیگر نفوذی بر ما نداشتند و دخترها نیز تأثیر چندانی بر ما نگذاشته‌اند. فقط همین؛
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
وحشت را در صورتی می‌توان تحمل کرد که نادیده‌اش بگیریم؛ اما اگر به‌اش فکر کنیم کُشنده است.
H_82
عادت باعث می‌شود همه‌چیز را به‌سرعت فراموش کنیم.
Sajedeh
ما دیگر جوان نیستیم. دیگر خیال نداریم در جهان توفان به پا کنیم. مدام در حال گریزیم. از خود بیرون آمده‌ایم و پرواز می‌کنیم. از زندگی می‌گریزیم. هجده سال داشتیم و تازه شروع به دوست داشتن زندگی و جهان کرده بودیم که همه‌چیز تکه‌تکه شد.
درخت ارغوان
هیچ‌کدام‌مان سن‌مان بیش‌تر از بیست سال نیست. اما مدت‌هاست که از جوانی‌مان می‌گذرد. اکنون مردان کهن‌سالی هستیم.
مُروا
زمین برای هیچ‌کس به اندازهٔ سرباز معنا ندارد. وقتی سرباز خود را در آغوش آن پناه می‌دهد، وقتی چهره و اندامش را از ترسِ ترکش‌ها در آن پنهان می‌کند، زمین تنها یاور، برادر و مادر اوست. سرباز وحشت و اشک‌هایش را در سکوت و امنیت زمین پنهان می‌کند، زمین به سرباز پناه می‌دهد و برای ده ثانیه رهایش می‌کند تا زندگی کند، بدود.
Benji
آدم در ذات خود یک جانور است، فقط با رنگ‌ولعاب بیش‌تری.
hanie
ما پسربچه‌های هجده‌ساله از این آدم‌ها توقع داشتیم راهنمای‌مان باشند و به دنیای بزرگ‌ترها هدایت‌مان کنند: دنیای کار، انجام وظیفه، پیشرفت و به سوی آینده، هر چند اغلب سربه‌سرشان می‌گذاشتیم و برای‌شان جوک می‌ساختیم اما ته قلب‌مان به‌شان اطمینان داشتیم. مفهوم و مسئولیتی که آن‌ها تعریف می‌کردند در ذهن‌مان گسترده‌تر می‌شد و با خرد انسانی در هم می‌آمیخت، اما در مواجهه با نخستین مرگ این اعتقاد در هم شکست. مجبور بودیم درک کنیم که نسل ما قابل‌اعتمادتر از نسل آن‌هاست. فقط در سفسطه و توجیه امور و زیرکی بر ما برتری داشتند. اولین بمباران دنیایی را که آن‌ها برای‌مان ترسیم کرده بودند تکه‌پاره کرد و نشان‌مان داد در اشتباه‌ایم.
Pariya Ahmadi

حجم

۲۴۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۰۲ صفحه

حجم

۲۴۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۰۲ صفحه

قیمت:
۱۶۷,۰۰۰
تومان