جملات زیبای کتاب بنجامین باتن موردی استثنائی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بنجامین باتن موردی استثنائی
off

کتاب بنجامین باتن موردی استثنائی

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۶۰ رأی)
نیلوفر🍀
۴۷
تنها گذر پرسرعت زمان است که به نظر ناخوشایند است اگرچه این نیز خوبی‌های خودش را دارد.
دهه چهلّی بالقوه
۲۳
به عقیده من هیچ فیلمی نمی‌تواند جای متن اصلی کتاب را بگیرد زیرا با خواندن هر کتابی خواننده برداشت خودش را می‌کند درحالی‌که دیدن فیلم اغلب به برداشت فیلم‌ساز منتهی می‌شود.
"Shfar"
۲۳
و بدانیم که در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد.
minoo😊💕
۱۰
وقتی گرسنه می‌شد گریه می‌کرد همین و بس. از صبح تا شب‌کارش فقط تنفس بود و بس. بالای سرش زمزمه‌ای نرم و نازک و مهربان را می‌شنید و فقط می‌توانست گاهی لبخند بزند. همه‌جا نور بود و سپس تاریکی. همه‌چیز ناگهان تاریک می‌شد و تخت سفید و صورت‌های کم‌نور بالای سرش درحرکت بودند و شیر گرم و خوشبو. بالاخره روزی رسید که تمام این‌ها کاملاً از ذهنش محو شد و تمام.
_SOMEONE_
۱۰
هیچ رؤیایی در خواب نمی‌دید.
"Shfar"
۱۰
اگر خلقت به‌گونه‌ای بود که تمام تجربیاتمان را از دست می‌دادیم دنیا چگونه می‌شد؟ آن‌طور که من از خلقت درک نموده‌ام خداوند جهان را به‌گونه‌ای آفریده که همه موجودات حرکت رو به تکامل داشته باشند و استثنائات خلقت موجب شناخت بهتر قوانین آن در کائنات است.
دهه چهلّی بالقوه
۹
آن‌طور که من از خلقت درک نموده‌ام خداوند جهان را به‌گونه‌ای آفریده که همه موجودات حرکت رو به تکامل داشته باشند و استثنائات خلقت موجب شناخت بهتر قوانین آن در کائنات است.
mahdieh
۹
، تو خیلی لجوج و کله شقی. تو نمی‌خواهی شبیه دیگران باشی. تو همیشه همین‌طور بودی و همین‌طور هم خواهی ماند؛ اما مکر نکن. به نظرت اگر همه مردم به مسائل مثل تو نگاه می‌کردند دنیا چگونه می‌شد؟»
دهه چهلّی بالقوه
۷
در زمان جنگ اسپانیا و امریکا در سال ۱۸۹۸ خانه‌اش دیگر برای او جذاب نبود و تصمیم گرفت به ارتش بپیوندد.
Behrouz Nobakhsh
۵
بیست‌وپنج‌سالگی سن چندان عاقلانه‌ای نیست، سی‌سالگی سن پژمردگی و خستگی از کار زیاد است، چهل‌سالگی سن داستان‌سرایی طولانی است که در طول یک سیگار کشیدن ادامه دارد، شصت... اوه نه ...شصت خیلی نزدیک هفتاد است؛ اما پنجاه سن دلپذیری است. من عاشق پنجاه‌سالگی هستم.»
usofzadeh.ir
۳
درهرحال خواندن داستان بنجامین صرف‌نظر از جاذبه تخیلی بودنش، می‌تواند منشاء عبرت ما انسان‌ها باشد و بدانیم که در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد
Behrouz Nobakhsh
۲
بدانیم که در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد.
usofzadeh.ir
۲
یکی از انواع این بیماری‌ها و سندرم‌ها که در اثر جهش ژنتیکی اتفاق می‌افتد به نام سندرم هاچینسون گیل فورد پروگریا می‌باشد که در این بیماری نوزاد پس از گذشت یکی دو سال اول زندگی به‌سرعت شروع به‌پیر شدن می‌کند یعنی هفت هشت برابر سرعت عادی پیر می‌شود و در سن سیزده‌سالگی ازنظر زیست‌شناختی به سن هفتاد می‌رسد و تمام بیماری‌های مرتبط با پیری و هفتادسالگی را می‌گیرد و اغلب در اثر سکته قلبی یا مغزی که مختص پیران است می‌میرد
usofzadeh.ir
۲
اگر خلقت به‌گونه‌ای بود که تمام تجربیاتمان را از دست می‌دادیم دنیا چگونه می‌شد؟
کتابخوان🤓
۲
چشم‌های آقای باتن انگشت اشاره پرستار را تعقیب کرد و آنچه را که او دید، پیرمردی به‌ظاهر حدود هفتادساله که در یک پتوی سفید پیچیده شده بود و در تخت نوزادیش فرورفته بود. موهای زمختش تقریباً سفید بود و ریش خاکستری بلندی از چانه‌اش آویزان بود که در اثر وزش نسیمی که از پنجره می‌آمد به‌وضوح به عقب و جلو حرکت می‌کرد. نوزاد پیر با چشمانی غمگین و بی‌نور و پر از سؤال دزدکی به آقای باتن نگاه می‌کرد.
sajad sameie
۲
زیرا دختر عاشق می‌توانست به‌جای آنکه در آغوش مردی پنجاه‌ساله بیفتد با هر جوان خوش‌برورویی که در بالتیمور بود ازدواج کند.
saleh
۲
غروبی زیبا بود و سرتاسر جاده زیر نور نقره‌ای‌رنگ کم‌فروغ ماه قرار داشت و شکوفه‌های دیررس و گل‌ها در رایحه ساکن هوای سنگین گوئی با نیم خندی زیبا تنفس می‌کردند.
فرشته
۲
«شما دقیقاً در سن رمانتیک هستید پنجاه. بیست‌وپنج‌سالگی سن چندان عاقلانه‌ای نیست، سی‌سالگی سن پژمردگی و خستگی از کار زیاد است، چهل‌سالگی سن داستان‌سرایی طولانی است که در طول یک سیگار کشیدن ادامه دارد، شصت... اوه نه ...شصت خیلی نزدیک هفتاد است؛ اما پنجاه سن دلپذیری است. من عاشق پنجاه‌سالگی هستم.» به نظر بنجامین پنجاه‌سالگی سن باشکوهی آمد و آرزو کرد همیشه در این سن بماند.
tannaz
۲
وقتی‌که خورشید می‌رفت چشمانش را خواب می‌گرفت بدون آنکه رؤیایی خوابش را پر کند، هیچ رؤیایی در خواب نمی‌دید.
کتابخوان🤓
۱
تنها گذر پرسرعت زمان است که به نظر ناخوشایند است اگرچه این نیز خوبی‌های خودش را دارد.
کتابخوان🤓
۱
راه‌های درست و غلطی برای انجام هر کاری وجود دارد. اگر تو همیشه فکر کنی که با افراد دیگر متفاوتی، فکر نکنم بتوانم جلویت را بگیرم؛ اما واقعاً به نظرم چنین کاری منصفانه نیست
کتابخوان🤓
۱
فرزند اول راسکو باتن در سال ۱۹۲۰ متولد شد. در جشن تولد او پسربچه‌ی ده‌ساله به‌ظاهر شیطان و شلخته با سایر کودکان در محوطه حیاط خانه سیرک کوچکی راه انداخته بود و بازی رهبری سربازان را می‌نمود. پسربچه‌ای که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد پدربزرگ نوزاد باشد.
Z.G.M
۱
آقای باتن غرید:«آیا دیوانه شده‌ام؟» وحشت او به خشم تبدیل می‌شد:«آیا این‌یک شوخی هولناک بیمارستانی است؟» پرستار با قاطعیت پاسخ داد:«به نظر ما که شباهتی به یک جوک ندارد و من نمی‌دانم آیا شما دیوانه‌اید یا خیر ...؛ اما آنچه مسلم است این بچه شماست.» عرق سرد بر پیشانی آقای باتن دوچندان شد. چشم‌هایش را بست و دوباره باز کرد. هیچ اشتباهی در کار نبود ...او نگران مردی بود با آپگار ۳ و ۱۰ درواقع بچه‌ای با آپگار ۳ و ۱۰، بچه‌ای که در حالت درازکش، پاهایش از تخت آویزان بود. پیرمرد به‌آرامی لحظه‌ای به این‌وآن نگاه کرد و بعد با صدایی لرزان و لحن باستانی شروع به صحبت کرد و پرسید: «آیا شما پدر من هستید؟»
hedgehog
۱
تنها گذر پرسرعت زمان است که به نظر ناخوشایند است اگرچه این نیز خوبی‌های خودش را دارد.
mahsan_salehi
۱
غروبی زیبا بود و سرتاسر جاده زیر نور نقره‌ای‌رنگ کم‌فروغ ماه قرار داشت و شکوفه‌های دیررس و گل‌ها در رایحه ساکن هوای سنگین گوئی با نیم خندی زیبا تنفس می‌کردند.
mahsan_salehi
۱
حالتی سخت بر او گذشت. خون به گونه‌ها و پیشانی‌اش دوید؛ و صدای ممتد کوبنده بخصوصی در گوشش می‌پیچید. این اولین عشق او بود.
کاربر ۲۷۰۰۱۶۰
۱
ضربه‌ای به در خورد و بالتر وارد شد با نامه‌ای در دست که در گوشه‌اش نقش نوشته‌ای بزرگ و رسمی وجود داشت و نشان آقای بنجامین باتن. بنجامین مشتاقانه آن را باز کرد و ضمیمه آن را با لذت خواند. در نامه آمده بود که بسیاری از افسران ذخیره که در جنگ اسپانیا-امریکا خدمت کرده بودند با رتبه‌ای بالاتر فراخوانده شدهاند. به پیوست حکم ژنرالی بریگارد ارتش ایالات‌متحده را نیز برایش ارسال نموده بودند و دستور گزارش فوری هم داشت.
r.eh
۱
آن‌ها ساعت‌ها در کنار هم مانند دو دوست صمیمی می‌نشستند و بدون خستگی باهم در مورد رویدادهای آن روز بحث می‌کردند، اگرچه در اصل ازنظر سن و تجربه از هم فاصله داشتند. به‌این‌ترتیب بنجامین از بودن در کنار پدربزرگش احساس راحتی بیشتری می‌کرد تا بودن با والدینش.
usofzadeh.ir
۰
هیچ فیلمی نمی‌تواند جای متن اصلی کتاب را بگیرد زیرا با خواندن هر کتابی خواننده برداشت خودش را می‌کند درحالی‌که دیدن فیلم اغلب به برداشت فیلم‌ساز منتهی می‌شود
usofzadeh.ir
۰
«او باید یک یهودی سرگردان باشد»