جملات زیبای کتاب آسیاب کنار فلوس | طاقچه
تصویر جلد کتاب آسیاب کنار فلوسsubscriptionAvailable

کتاب آسیاب کنار فلوس

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جورج الیوت، ابراهیم یونسی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پویا پانا
۶
زن نباید اینقد بافهم باشد؛ خیال می‌کنم فهم زیاد برای زن دردسر ایجاد می‌کند.
پویا پانا
۴
همه چیز طوری پیچ خورده و قرقاطی شده که آدم هر قدر سرراست‌تر باشد بیشتر گیج می‌شود.
Zohreh
۴
همه ما آماده‌ایم که عقیده‌ای را که دیگران درباره‌مان دارند باور بداریم
Zohreh
۴
آیا زندگیش همیشه باید این‌طور باشد؟ همیشه کشمکش درونی تازه‌ای برای او به ارمغان بیاورد؟
آرمان
۴
تعصب خوراک طبیعی آن طبایعی است که نمی‌توانند از آن دانش پیچیده و پاره پاره و شبهه‌برانگیزی که «حقیقت»اش می‌خوانیم مایه‌ای بیندوزند و از آن تغذیه کنند. کافی است تعصبی به ارث برسد، در هوا شناور شود، دستخوش شایعه شود، و مشهود گردد، هر طور هم که آمده باشد این اذهان جایگاهی به او می‌دهند، زیرا چیزی است که می‌توان با صراحت و شجاعت اظهارش کرد، چیزی است که جای خالی اندیشه‌های زیبا را پر می‌کند، چیزی است که می‌توان با قوت و نفاذ یک حق طبیعی بر دیگران اعمالش کرد ـ در عین حال که چوبدست است چماق هم هست. هر تعصبی که این منظورها را برآورد بی‌نیاز از اثبات است.
Zohreh
۳
چنانکه خود اغلب می‌گفت این دنیا دنیای گیج کننده‌ای بود و آدم اگر ارابه‌اش را به سرعت می‌راند ممکن بود به پیچ خطرناکی بربخورد.
Zohreh
۳
از اینها گذشته، آدمی که مایه محبت بشری در سرشت او است به زحمت می‌تواند از انجام عملی حاکی از خوش خلقی روی گردان شود و آدم نمی‌تواند این نیک سرشتی را از هر حیث و در تمام جهات و جوانب رعایت کند.
پویا پانا
۲
آدم نباید به ظاهر قضاوت کند... این دنیا دنیای گیج‌کننده‌ای است.
Zohreh
۲
سرنوشت فرد را تنها خلق و خو و سرشت و مزاج او معین نمی‌کند، این نکته را نویسنده در ضمن تفسیر وقایع داستان توضیح می‌دهد: بیشتر جریان بستگی به وقایعی دارد که در جهان «شانس و تصادف» وقایع پیش‌بینی نشده از برای شخص روی می‌دهند، یعنی جهانی که جامعه نماینده آن است
Zohreh
۲
بسی، عیب کار تو اینه، که اگر پاره چوبی سر راهت ببینی فکر می‌کنی که نمی‌توانی از روش ردشی، مثلا نمی‌خواهی که من یک ارابه ران درست و حسابی را استخدام کنم، چرا که خال به صورتشه!
Zohreh
۲
اگر بگوئی نظری نداری که اظهار کنی و اگر بخواهی نظری اظهار کنی منتهای ابلهی است که آن را به لحنی حاکی از کمال اعتقاد و مبتنی بر اطلاع موثق اظهار نکنی. همین که عقیده‌ای را بیان کردی دیگر مال خود شما است، و طبعآ به آن علاقه‌مند می‌شوی.
Zohreh
۲
البته می‌دانم که در این روزگاری که جریان آموزش رو به پیشرفت است باور داشتن به این‌همه جهل و بی‌خبری برای خیلی‌ها دشوار است؛ اما کافی است لحظه‌ای به نتایجی که یک استعداد درخشان، تحت شرایط و مقتضیات مساعد، ببار می‌آورد بیندیشید.
Zohreh
۱
خیلی زود درمی‌یابیم که چشم‌انداز مرگ هم می‌تواند کاملا تحمل‌ناپذیر و حتی آرامبخش باشد، اگر آدم بداند که ملافه‌ای که روی او می‌اندازند تا در تابوت او را به معرض تماشای اقوام بگذارند اتو کشیده و تمیز و پاکیزه است و اموال آدم بین خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌های خوشرفتار بخش خواهد شد.
Zohreh
۱
اگر به واسطه تابش خورشید و سبزه سالیان دوری نبود که هنوز در وجودمان به حیات خود ادامه می‌دهند و ادراک ما را به مایه عشق می‌برند، تابش امروز خورشید بر سبزه‌های شاداب چیزی به جز ادراک ضعیف جانهایی خسته نمی‌بود.
Zohreh
۱
او فقط می‌خواست که دیگران او را دختر کوچولوی باهوشی بدانند و مدام توی کوکش نباشند و از او ایراد نگیرند.
Zohreh
۱
وی همیشه با تأثر از احساسات آنی، نسنجیده دست به عمل می‌زد و پس از این کار که انجام می‌گرفت نه تنها عواقب عمل بلکه با قوه پندار فعال خود تمام تفضیلات و جزئیات واقعه را در وجه مبالغه‌آمیز آن، در صورتی‌که همین کار انجام نگرفته بود، می‌دید.
Zohreh
۱
«آه، بچه جان، به زودی با ناراحتی‌ها و گرفتاری‌های حقیقی زندگی آشنا می‌شوی!» و این تسلایی است که تقریبآ همه ما در ایام کودکی دریافت داشته‌ایم و در بزرگی برای کودکان دیگر تکرار کرده‌ایم.
Zohreh
۱
ماگی هرگز هیچ یک از این لحظاتی را که پدر «جانب او را می‌گرفت» از یاد نبرد. این لحظات را در قلبش محفوظ نگه داشت، و سال‌ها بعد مواقعی که مردم می‌گفتند که پدرش به بچه‌هایش ستم کرده است، به این لحظات می‌اندیشید.
Zohreh
۱
چون که ملک از دست و پول از کیسه رفت بهتر از دانش نباشد هیچ چیز
Zohreh
۱
در سنت اوگز «توجه به احوال عامه» وجهه چندانی نداشت و کسانی را که به مسائل سیاسی می‌پرداختند مردمی مشکوک و خطرناک می‌دانستند، اینها معمولا کسانی بودند که کار چندانی، یا اصولا کاری نداشتند تا به آن برسند، یا اگر داشتند به احتمال زیاد به افلاس می‌کشید.
Zohreh
۱
مشکلی که این آقایان باید حل می‌کردند این بود که نسبت بین نیازها و درآمدشان را از نو تنظیم کنند و چون نیاز را نمی‌توان به سهولت سرکوب کرد ساده‌ترین راه این بود که این درآمد را به هر تقدیر تأمین کنند.
Zohreh
۱
شایستگی و لیاقت وظایف عالی‌ای را که بر عهده گرفته بود نداشت. اما خوب، آقایان ناشایسته و نالایق هم باید زندگی کنند و این کار هم البته بدون پول مقدور نیست و مشکل بتوان گفت که اگر سروکاری با آموزش و پرورش و حکومت نمی‌داشتند می‌توانستند به طرزی آبرومندانه زندگی کنند.
Zohreh
۱
صبحی تار و سرد و مه‌آلود بود، و احتمال بارندگی می‌رفت، یکی از آن صبح‌هایی که حتی مردمان شاد و خوشبخت در امیدهایشان پناه می‌جویند
Zohreh
۱
حضرت آقا، من اگر مشاغلی گرفته‌ام به این علت بوده که خودم را لایق آن‌ها کرده‌ام. آدم اگر بخواهد در یک سوراخ گرد برود باید خودش را گلوله کند... راه کار این است.
Zohreh
۱
اکنون ناگهان احساس ناکامیابی کرد، چرا که کم‌تر از دیگران می‌دانست.
Zohreh
۱
از گفته‌های اشخاص آشنا به تاریخ دریافته‌ام که نوع بشر علاقه‌ای ندارد به این‌که در بررسی اعمال فاتحان بزرگ زیاد مته به خشخاش بگذارد، اگر پیروزی‌شان در «جهت صواب» باشد.
Zohreh
۱
در این‌جا شخص بی‌آموزش و بی‌تهذیب، افکار و تصورات و عاداتی پیدا می‌کند و بی‌گمان این بی‌رنگ‌ترین شکل زندگی است، حرمت آمیخته به غرور در درشکه‌ای قدیمی ساخت؛ دنیاداری بی‌اجزاء تبعی.
Zohreh
۱
با این‌همه، این‌ها چیزهایی نبود که او می‌خواست. او خود می‌توانست دنیاهای خالی برای خود بسازد... اما اکنون دیگر هیچ جهان خیالی او را راضی نمی‌کرد.
Zohreh
۱
بجز استعدادی که بتواند مرا از سطح زندگی شهرستانی برتر کشد چیزی قادر به جبران این درد نیست. راست است... یک چیز هست... عشق جای خالی استعداد را پر می‌کند.
Zohreh
۰
ملافه‌های تختخواب خوبه را درآورده‌ام، و کزیا اونا را جلو بخاری رو بند انداخته. البته بهترین ملافه‌هامان نیستن، ولی خوب، برای خوابیدن خوبن، حالا هر کس که می‌خواد باشه، برای این‌که ملافه‌های هلندی را گذاشته‌ام که وقتی مردیم خودمان را توشان بپیچین، اگر نه می‌خواستمشان چه کار؟ و آقای تالیور، اگر همین فردا بمیری پاک و پاکیزه، اتو کشیده حاضر و آماده‌ن، و بوی عطر گل سنبل میدن، و آدم حظ می‌کنه که او را تو یه همچی ملافه‌هایی بپیچن... و تو گوشه سمت چپی اشکاف بزرگه هستن ـ اون پشت‌ها: دلم نمی‌خواد غیر از خودم چشم کسی بهشون بیفته.