جملات زیبای کتاب آب‌نبات پسته‌ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب آب‌نبات پسته‌ای
off
٪۵۰

کتاب آب‌نبات پسته‌ای

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۶۸۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهرداد صدقی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
𝐸𝓁𝒾
۶۳۴
ببین پسرجان، درسته که مجردی خوبی‌هایی داره که متأهلی نداره؛ ولی متأهلی هم عیبایی داره که مجردی نداره.
بلاتریکس لسترنج
۴۹۵
بعد ازدواج، علاقه کم‌کم خودش پیدا مِشه.» مامان در تأیید حرف محمد گفت: «ها خداییش منم اول ازدواج زیاد از علی خوشم نمی‌آمد؛ ولی بچه‌هام که یکی‌یکی به دنیا آمدن، دیگه ازش بدم نیامد.» آقاجان که جا خورده بود، بهت‌زده به مامان نگاه کرد و گفت: «مخوای سه چار تا دیگه‌یم بیاریم که دیگه کاملاً عاشقم بشی، ها؟»
Setayesh
۳۹۴
آدم یک دانه دختر داشته باشه، صد تا پسر نداشته باشه.
مینا
۳۷۸
وقت‌هایی که امتحان داشتم، حتی تماشای برنامۀ تلویزیونی جهاد سازندگی هم خوش می‌آمد.
Marie Rostami
۳۱۹
«توی این زمانه بری تو سیاست یا باید مثل رابین‌هود باشی که از بالا بگیره به پایینیا بده یا مثل داروغه باشی که از پایینیا بگیره به بالا بده. جفتشم عاقبت نداره!»
Marie Rostami
۳۰۱
موقع خواندن نماز مدام سعی می‌کردم تمرکز کنم و به اینکه مزدم چقدر خواهد بود، فکر نکنم؛ اما نمی‌شد. برای اینکه به مزدم فکر نکنم، به این فکر کردم که اگر همین‌طور روزه بگیرم، چقدر ثواب خواهم برد و در آینده در بهشت چه پاداش‌هایی خواهم گرفت. کم مانده بود فکرکردن به جزئیاتِ همان پاداش‌های بهشتی کل ثواب نماز و روزه‌ام را از بین ببرد. برای همین فوراً به‌جای فکرکردن به پاداش، به این فکر کردم که امسال در عید فطر چه احساس خوبی خواهم داشت. اسم عید سعید فطر که آمد توی ذهنم، یاد راز سعید افتادم و باز تمرکزم به هم ریخت. آخر نماز از خدا خواستم یا نمازم را قبول کند یا کمک کند این‌قدر در کار مردم فضول نباشم یا اگر نمی‌شود، لااقل خودش کمک کند زودتر از کارهای مردم سر‌دربیاورم تا موقع عبادت تمرکزم به‌هم نخورد.
𝐸𝓁𝒾
۲۸۴
آدم عاشق نباید از چیزی بترسد؛ چه رسد به من که عاشق دو نفرم!
منتظر
۲۰۴
سیماخانم مدام از پسرش تعریف می‌کرد؛ اما وقتی مامان، دایی‌اکبر را مهندس خطاب کرد و به بقیه گفت که او در کیش کار می‌کرده است، سیماخانم هم یک جمله از پسرش تعریف می‌کرد و دو جمله از دخترش. می‌خواست دایی‌اکبر را در تله بیندازد؛ اما خبر نداشت دایی خودش یک تله است!
ka'mya'b
۱۶۵
«ببین پسرجان، درسته که مجردی خوبی‌هایی داره که متأهلی نداره؛ ولی متأهلی هم عیبایی داره که مجردی نداره. تازه، آدمیزاد هر چی مکشه از همین عشق و عاشقیه. خا آدم عاقل عاشق مشه؟!»
purple
۱۶۰
مامان در تأیید حرف محمد گفت: «ها خداییش منم اول ازدواج زیاد از علی خوشم نمی‌آمد؛ ولی بچه‌هام که یکی‌یکی به دنیا آمدن، دیگه ازش بدم نیامد.» آقاجان که جا خورده بود، بهت‌زده به مامان نگاه کرد و گفت: «مخوای سه چار تا دیگه‌یم بیاریم که دیگه کاملاً عاشقم بشی، ها؟»
Gisoo
۱۰۹
سعید توی امتحان علوم در جواب دبیرمان که پرسیده بود «جِرم چیست؟» نوشته بود: «به کثیفی یقۀ لباس و گچِ داخل کتری، سماور و لوله‌های آب، جِرم می‌گویند.»
ƒaɾʑaŋҽɧ
۱۰۱
بی‌بی بلافاصله تسبیح خود را گواه گرفت و گفت: «ملیحه‌جان، خدا شاهده نذر کردم اگه امسال نمره‌هات خوب شد، منِ ببری مشهد زیارت!»
راحله
۹۶
سن خر با سن خریت فرق مکنه
منتظر
۹۶
بی‌بی گفت: «علی‌جان زود که الان عید مِشه... اگه لباساتِ پیدا کردی که زود بپوش، اگه نه لااقل حوله رِ به خودت محکم بگیر!» چهار... سه... دو... یک.... بوم...! سال که تحویل شد، صدای آقاجان درآمد: - هَیه...، یعنی امسال همه‌ش باید این‌جوری با حوله باشم؟ آن سال، اسم آقاجان برای حج درآمد
_SOMEONE_
۹۳
وقتی تیم مورد علاقه‌ام گل زد و خوشحال شدم، بی‌بی پرسید: «خوبا گل زدن؟» - بی‌بی اینا که خوب و بد ندارن. - پس تو برای چی خوشحالی کردی؟ اگه ببرن به تو جایزه مدن؟ - نه بی‌بی. - پس تو باز از اینا دیوانه‌تری که...!
Marie Rostami
۸۸
اما آقای اشرفی گفت: «وعدۀ انتخاباتی مثل مهریۀ عروسه. تا الان که هیچ وعده‌ای عملی نشده و قرارم نیست عملی بشه؛ پس چرا به مردم وعده وعید خوب ندیم تا لااقل به همون خیال خوش باشن؟»
♡sana.m♡
۸۶
بعضی‌ها وقتی به‌جایی نرسیده‌اند آدم‌های خوبی هستند؛ اما وقتی به‌جایی می‌رسند، عوض می‌شوند.
nafas.h_97
۸۵
هنوز خودم سرحالم و مِتانم همۀ کارامِ به بقیه بگم برام انجام بِدن.»
elham
۸۳
وقتی بحث هزینۀ درمان محمد شد، آقاجان به مامان گفت: «خداییش محسنم شاهده، وضع بازار که خیلی خرابه؛ ولی برای محمد هر چقدر شد به جهنم! براش این خانه که هیچی، اون فرش دست‌باف و طلاهای تو و ملیحه رَم مفروشیم.» باز آقاجان داشت مثل بی‌بی از روی بقیه ایثار می‌کرد. خانه که به اسم مامان بود، فرش دست‌باف مال بی‌بی بود و طلاها هم که بماند. کفش‌هایم را که می‌پوشیدم، صدای ایثارگری آقاجان ادامه داشت: - کُبراجان، لازم بشه خودم مِبرمش خارج پیش بهترین دکترا فقط اگه به حرفای من گوش کنه.... قبل از خارج‌شدنم از خانه، صدای مامان هم می‌آمد: - مخوای اگه محمد راضی نشد بیاد خارج، خودت یک سر تنهایی برو روحیه‌ات عوض بشه. پولم اگه کم آوردی، بی‌تعارف خبر بدی، کلیۀ من و بچه‌ها هست برات مفروشیم!
سید روح الله جوادی
۸۱
محمد آهی کشید و درحالی‌که سرفه‌اش گرفته بود، گفت: «بعضی وقتا احساس مکنم دوروبری‌هامان مثل مردم کوفه شدن.»
مبینا
۸۱
من نمدانم این خانه‌تکانی چی رسمیه که به‌جای اینکه خانه مرتب بشه، همه چی غیب مشه!
من زنده ام و غزل فکر میکنم
۷۴
هروقت می‌دیدم دخترها از روبه‌رو می‌آیند، چتر را طوری می‌چرخاندم که سیخ‌های شکستۀ آن معلوم نشود و هروقت از دخترها سبقت می‌گرفتم، دوباره صدوهشتاد درجه آن را می‌چرخاندم تا از پشت سر معلوم نشود. هروقت هم که دخترها از هر دو طرف می‌آمدند، به بهانۀ اینکه باران بند آمده، چتر را جمع می‌کردم و الکی به ویترین‌ها نگاه می‌کردم.
آفتاب
۷۱
طبق قانون چهارم نَوۀ مفت‌خورِ نیوتون، مفت‌خور هیچ‌وقت از رو نمی‌رود بلکه فقط از خانه‌ای به خانۀ دیگر خودش را می‌اندازد
Gisoo
۶۸
آقاجان با جدیت گفت: «این بهانه‌ها رِ کنار بذار. آدم اگه تلاش کنه هیچ کاری براش سخت نیست.» - یعنی من اگه تلاش کنم متانم یک دیگ قروتو رِ یکجا بخورم؟ - گفتم آدم اگه تلاش کنه، نه گاو!
Setayesh
۶۵
فکر اشتباهی است که آدم برای اینکه گرسنه نشود، سحری زیاد بخورد و غذا را در کوهان‌هایش ذخیره کند. البته این نظریه مال بعد از خوردن سحری است و قبل از خوردن سحری، دوباره اعتبارش را از دست می‌دهد.
MHNOURII
۶۳
بی‌بی و صغراباجی نمی‌دانستند آی‌سی‌یو کجاست. برای همین، من که نمرۀ زبانم امسالم خوب شده بود، توضیح دادم ترجمه‌اش یعنی «من شما را می‌بینم» و احتمالاً جایی است که او ‌می‌تواند دیگران را ببیند؛ اما بقیه نمی‌توانند او را ببینند. با این جمله، رنگ و روی بی‌بی بیشتر پرید.
aseman
۶۳
چون در آنجا اصلاً نباید ‌می‌خندیدیم، همه‌چیز بیشتر خنده‌دار ‌شد.
tannaz
۵۴
توضیح می‌دهد که بجنورد با بیرجند و بروجرد و بروجن فرق دارد،
°•●☆ آسمان شب ☆●•°
۵۰
هم چشمتان باید پاک باشه، هم فکرتان.
"Shfar"
۴۸
بیخود نیست که به ماه رمضان می‌گویند ماه میهمانی خدا