جملات زیبای کتاب آزادی یا مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب آزادی یا مرگ

بریده‌هایی از کتاب آزادی یا مرگ

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۸ رأی
۳٫۶
(۸)
قرآن همان چیزی را می‌گوید که در اندیشهٔ قاری است. تو قتل عام می‌خواهی و بنا بر این اگر قرآن را باز کنی با تو از قتل عام سخن خواهدگفت.
علیرضا
احمق، زندگی دردسر است و انسان اگر بخواهد راحت باشد باید بمیرد.
علیرضا
اگر خوشبختی چرا فریاد بزنی و اگر خوشبخت نیستی کسی نمی‌تواند به‌فریادت برسد. پس همان بهتر که ساکت باشی!
علیرضا
حرف چیز گرانبهایی است نوری‌بیگ، و بآسانی از دهان من بیرون نمی‌آید.
علیرضا
چون آن روز یکشنبه بود. آن روز، کسب و کار نبود. دکانها باز نمی‌شد. نام‌آورترینِ بازرگانان عالم، یعنی خود شیطان، در تمام آن روز بخواب‌می‌رفت. پس کاری نبود جز اینکه همه بروند و به‌سخنان خدا گوش دهند. این کار خرجی نداشت و کسی چیزی از دست نمی‌داد. فردای آن روز همه از صبح زود ذرع یا ترازوی خود را از نو به‌دست می‌گرفتند؛ باز سوداگری و چانه‌زنی شروع می‌شد. هر که می‌توانست، کلاه دیگری را برمی‌داشت. ‫شش روز ازانِ شیطان است و یک روز ازانِ خدا، و شما در هر روز شمعی روشن کنید، و خیالتان آسوده باشد.
علیرضا
شراب بعضی را به‌آوازخواندن و شوخی‌کردن وامی‌دارد و برخی را به‌گریه‌کردن و متأثرشدن می‌کشاند. و این میستیگری دیلاق وقتی شراب می‌نوشید هوسی بیش به‌دل نداشت و آن اینکه تا می‌تواند برقصد.
علیرضا
آیا فقط به‌همین منظور به‌دنیا آمده‌بود که با چنین نخاله‌ای ازدواج کند؟ آیا سالها خورده و نوشیده‌بود تا روزی زن چنین شخصی بشود؟
علیرضا
رنج دیگران همیشه برای ما بیگانه است و حتی می‌توان گفت که در نهان احساس شادی می‌کنیم از اینکه بدبختی به‌سراغ همسایه آمده و ما را معاف داشته‌است.
علیرضا
از گرگ پرسیدند چرا گردنت آنقدر کلفت است؟ گفت برای آنکه کارهای خودم را فقط خودم می‌کنم.
علیرضا
من طعم آزادی را قرنها قبل از آنکه به‌من برسد می‌چشم و آزاد خواهم‌مرد زیرا در تمام مدت عمر برای آزادی مبارزه کرده‌ام.
علیرضا
راستی که چه زود این چهل روز گذشت! زمان چه زود سپری می‌شود! ولی این، وقت نیست که زود می‌گذرد، این، ماییم که زود پیر می‌شویم!
علیرضا
ببین پسرم، این عاقبت درس خواندن است! عینک و شلوار تنگ و قوز، و به‌محض شنیدن صدای تیر تفنگ مبتلاشدن به‌قولنج روده. خدا نکند تو باسواد شوی تراساکی؛ سواد مرض کثیفی است و هیچ وقت کاری نکن که تو به‌چنین مرضی مبتلا شوی!
علیرضا
«اینها مرد بودند! بلی اینها مرد واقعی بودند نه مثل ما زن‌صفت! حتی زنهاشان هم دست کمی از خودشان نداشتند و شاید که درنده‌خوتر هم بودند. افسوس که نسل آدمیزاد سقوط کرده و به‌انحطاط گرائیده‌است
علیرضا
من تو را ملامت نمی‌کنم که چرا او را کشته‌ای. ملامتت می‌کنم که چرا او را به‌شیوهٔ زنان با سم کشته‌ای.
علیرضا

حجم

۷۰۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۷۳۸ صفحه

حجم

۷۰۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۷۳۸ صفحه

قیمت:
۳۷۵,۰۰۰
۱۸۷,۵۰۰
۵۰%
تومان