
بریدههایی از کتاب رویا در شب نیمه تابستان
۳٫۴
(۱۹)
هر وقت که بطلان عقایدی ثابت شود و مردم از آنها رویگردان شوند، شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را همان کسانی که سابقاً فریب آن را خورده بودند ابراز میدارند.
Blueft
هرمیا: من به او اخم میکنم، ولی او باز مرا دوست میدارد.
هلنا: ای کاش اخمهای شما این هنر را به لبخندهای من میآموخت.
هرمیا: من به او دشنامها میدهم. با وجود این او به من عشق میورزد.
هلنا: ای کاش دعاهای من چنین مهرانگیز بود!
هرمیا: هر چه از او بیشتر نفرت میکنم، او بیشتر مرا تعاقب میکند.
هلنا: من هر چه او را بیشتر دوست میدارم او مرا بیشتر منفور میدارد.
محمد
اشک که نشان صدق گفتار است گفتههای مرا همراهی میکند تا راستی آنها را ثابت کند.
محمد
هلنا: من هر چه او را بیشتر دوست میدارم او مرا بیشتر منفور میدارد.
Alireza Shahmoradi
شب تیره که چشم را از کار خود باز میدارد، در عوض گوش را تیزتر میکند. هر قدر نیروی بینایی را ضعیف میسازد، دو برابر آن به شنوایی پاداش میدهد.
محمد
کسی که عشق او را به رفتن وامیدارد، چرا درنگ کند؟
محمد
ولی حقیقتش را بخواهید، عقل و عشق در این زمانه کمتر با هم معاشر هستند.
محمد
باید متوجه این اصل صحیح بود که سخن گفتن کافی نیست، بلکه باید درست سخن گفت.
محمد
هر وقت که بطلان عقایدی ثابت شود و مردم از آنها رویگردان شوند، شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را همان کسانی که سابقاً فریب آن را خورده بودند ابراز میدارند.
Martha'e Dark
وقتیکه شخص بیچارهای منتهای جهد خود را در انجام وظیفهای به جا آورده باشد، باز از عهدهٔ ایفای بعضی دقایق بر نیامده باشد، بزرگواری در آن است که نتیجهٔ حاصله را به مناسبت نقایصی که داراست خرد نشماریم، بلکه میزان اخلاص و حد توانایی خدمتگزار را در نظر گرفته و به همان نسبت وی را گرامی داریم.
محمد
«بشر دستخوش غرایز و رؤیاهای خویش است و لاینقطع با خودش، خودش را گول میزند و یا کسی دیگر او را فریب میدهد».
Martha'e Dark
عشق را با عقل کاری نیست، بلکه مانند شاعری و دیوانگی تابع خیال است.
Martha'e Dark
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
Navy blue
کدام آیینهٔ ناپاک و دروغگویی مرا وادار کرد که چشمان خود را با چشمان ستارهآسای هرمیا مقایسه کرده و برابر بدانم؟ ها، این کیست؟
Navy blue
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
Navy blue
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
Navy blue
حجم
۱۶۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۶۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان