
Blueft
۱۹
هر وقت که بطلان عقایدی ثابت شود و مردم از آنها رویگردان شوند، شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را همان کسانی که سابقاً فریب آن را خورده بودند ابراز میدارند.
محمد
۷
هرمیا: من به او اخم میکنم، ولی او باز مرا دوست میدارد.
هلنا: ای کاش اخمهای شما این هنر را به لبخندهای من میآموخت.
هرمیا: من به او دشنامها میدهم. با وجود این او به من عشق میورزد.
هلنا: ای کاش دعاهای من چنین مهرانگیز بود!
هرمیا: هر چه از او بیشتر نفرت میکنم، او بیشتر مرا تعاقب میکند.
هلنا: من هر چه او را بیشتر دوست میدارم او مرا بیشتر منفور میدارد.
محمد
۶
اشک که نشان صدق گفتار است گفتههای مرا همراهی میکند تا راستی آنها را ثابت کند.
محمد
۴
کسی که عشق او را به رفتن وامیدارد، چرا درنگ کند؟
ارغوان
۴
لایسندر: خوب، عزیزم، چرا چهرهات این قدر زرد شده است؟ چطور شد گلهایی که بر گونههای خود داشتی به این زودی پژمرده شدند؟
هرمیا: شاید برای اینکه بیآب ماندهاند، ولی من درون چشمان خود طوفانی آماده دارم که میتواند در یک چشم برهم زدن آنها را به خوبی سیراب کند.
Alireza Shahmoradi
۳
هلنا: من هر چه او را بیشتر دوست میدارم او مرا بیشتر منفور میدارد.
محمد
۳
شب تیره که چشم را از کار خود باز میدارد، در عوض گوش را تیزتر میکند. هر قدر نیروی بینایی را ضعیف میسازد، دو برابر آن به شنوایی پاداش میدهد.
محمد
۳
باید متوجه این اصل صحیح بود که سخن گفتن کافی نیست، بلکه باید درست سخن گفت.
محمد
۲
ولی حقیقتش را بخواهید، عقل و عشق در این زمانه کمتر با هم معاشر هستند.
Martha'e Dark
۱
هر وقت که بطلان عقایدی ثابت شود و مردم از آنها رویگردان شوند، شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را همان کسانی که سابقاً فریب آن را خورده بودند ابراز میدارند.
reyha
۱
عشق میتواند چیزهای پست و پلید را که قدر و مقداری ندارند دارای وزن و خاصیت نماید.
i_ihash
۱
برق در شب سیاه، در یک جنبش ناگهانی، آسمان و زمین را آشکار میکند، ولی پیش از آنکه انسان بتواند بگوید «بنگر» دهان ظلمت بار دیگر آن را فرو میبلعد. همهٔ چیزهای درخشان به همان سرعت دچار تباهی میگردند.
محمد
۰
وقتیکه شخص بیچارهای منتهای جهد خود را در انجام وظیفهای به جا آورده باشد، باز از عهدهٔ ایفای بعضی دقایق بر نیامده باشد، بزرگواری در آن است که نتیجهٔ حاصله را به مناسبت نقایصی که داراست خرد نشماریم، بلکه میزان اخلاص و حد توانایی خدمتگزار را در نظر گرفته و به همان نسبت وی را گرامی داریم.
Martha'e Dark
۰
«بشر دستخوش غرایز و رؤیاهای خویش است و لاینقطع با خودش، خودش را گول میزند و یا کسی دیگر او را فریب میدهد».
Martha'e Dark
۰
عشق را با عقل کاری نیست، بلکه مانند شاعری و دیوانگی تابع خیال است.
Navy blue
۰
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
Navy blue
۰
کدام آیینهٔ ناپاک و دروغگویی مرا وادار کرد که چشمان خود را با چشمان ستارهآسای هرمیا مقایسه کرده و برابر بدانم؟ ها، این کیست؟
Navy blue
۰
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
Navy blue
۰
ای پوک نیکوی من، بیا اینجا. تو یادت است که هنگامی من روی صخرهٔ مرتفع مشرف به دریا نشسته بودم و شنیدم یک دوشیزهٔ دریایی که بر پشت یک دلفین سوار بود چنان ترانهٔ شیرین و خوشآهنگی میسرایید که دریای درشتخو بر اثر شنیدن سرود او آرام پذیرفت و چندین ستاره از مدارهای خود دیوانهوار خارج شدند تا موسیقی آن دوشیزهٔ دریایی را بشنوند.
ارغوان
۰
برو و جوانان آتن را به شادمانی برانگیز، روح سرخوش و چالاک نشاط را در سرتاسر شهر بیدار کن و اندوه را به عزا بنشان که این حریف زردروی برای حضور در مجلس ما شایستگی ندارد.
ارغوان
۰
و در جنگل، همان جا که من و شما روی بسترهای پریدهرنگ گلهای بهاری میآرمیدیم و سینههای خود را از رازهای شیرین تهی میکردیم، آنجا من و لایسندر ملاقات خواهیم کرد
mazkamand
۰
هر چه خواندهام و همهٔ افسانهها یا سرگذشتهایی که شنیدهام دلالت میکند بر اینکه راه عشق حقیقی هیچ گاه هموار و آسان نبوده است
mazkamand
۰
هرمیا: هر چه از او بیشتر نفرت میکنم، او بیشتر مرا تعاقب میکند.
mazkamand
۰
عشق با چشم نمیبیند، بلکه با ذهن نگاه میکند و از همین روست که تصویر کوپید بالدار را کور میکشند.
