
بریدههایی از کتاب فراسوی نیک و بد
۲٫۹
(۱۹)
حافظهام میگوید: «من این کار را کرده ام.» امّا غرور- ام میگوید: «من نمیتوانم چنین کاری کردهباشم!» - و محکم میایستد. سرانجام، حافظه جا میزند.
AFSHIN BARZGAR
«در عشقِ حقیقی روح است که تن را در آغوش میگیرد.»
AFSHIN BARZGAR
آدمی هرگز با کسی که از خود خُردتر میشمارد نفرت نمیورزد، بل با کسی که با خود برابر یا از خود برتر شمارد.
AFSHIN BARZGAR
چیزی به نام پدیدۀ اخلاقی در کار نیست. آنچه هست تفسیرِ اخلاقیِ پدیدهها ست.
AFSHIN BARZGAR
«گرهِ به- دست- ناگشوده را به دندان واگذار!»
AFSHIN BARZGAR
آن که با هیولاها دست- و- پنجه نرم میکند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود.
AFSHIN BARZGAR
بردگانِ خوشزبان و پُرنویسِ ذوقِ عوامپرست و «ایدههایِ مدرنِ» آن؛
AFSHIN BARZGAR
شیطان، یعنی همان دیرینهترین دوستارِ معرفت.
AFSHIN BARZGAR
«آنچه تکانام داد دروغگفتنات نبود. این بود که دیگر تو را باور ندارم.»
AFSHIN BARZGAR
«از او خوشام نمیآید.» - چرا؟ «زیرا همتراز- اش نیستم.» - هرگز آیا بشری چنین پاسخی داده است؟
AFSHIN BARZGAR
اخلاقها نیز چیزی جز زبانِ اشاراتِ عاطفهها نیستند.
AFSHIN BARZGAR
«و در بابِ عشق چه؟» - مگر نگفته اند که کاری را که از سرِ عشق کنند میباید «بری از خودخواهی» باشد؟ وای از شما ابلهان!
AFSHIN BARZGAR
«آنچه یکی را سزاوار است دیگری را نیز سزا ست.»
AFSHIN BARZGAR
مردِ جنگی در روزگارِ صلح به جانِ خود میافتد.
AFSHIN BARZGAR
«همانا من ام اخلاق و جز من اخلاقی دیگر در کار نیست!»
AFSHIN BARZGAR
خوشا فراموشکاران، که کارِ حماقتهایِ خود را نیز «تمام» میکنند.
AFSHIN BARZGAR
هیچ کس را میازار، بل تا آن جا که میتوانی همه را یاری کن
AFSHIN BARZGAR
«رهایی از شرِّ همۀ خداوندگاران!» - این است آن چیزی که غریزۀ غوغامَردان این جا نیز میطلبد. علم، که دیرزمانی «کنیزِ»
AFSHIN BARZGAR
آنچه با موسیقیِ وجدانِ ما و رقص در جانِ ما نمیخواند، همانا نوحهخوانی ست و روضهخوانی و سر- به- زیری.
AFSHIN BARZGAR
«و در بابِ عشق چه؟» - مگر نگفته اند که کاری را که از سرِ عشق کنند میباید «بری از خودخواهی» باشد؟ وای از شما ابلهان!
AFSHIN BARZGAR
اصلِ اساسی، «چه در آسمان چه بر رویِ زمین»، آن است که باید دیری در یک جهت فرمان بُرد تا آن که با گذشتِ زمان همواره چیزی پدید آید که زندگی بر رویِ زمین به خاطرِ آن بیرزَد.
AFSHIN BARZGAR
(فرو تا به حیوان، فرا تا «خدا» - زیادهروی در «دلسوزی برایِ خدا» از ویژگیهای روزگارِ دموکراتیک است)؛
AFSHIN BARZGAR
خود- بزرگ- شماری و خویشتن- افزاریِ دانشمندانه اکنون همه جا در اوجِ شکوفایی و در خرّمترین بهارِ خویش است. البتّه مراد از این سخن این نیست که در این مورد نیز خودستایی خوشآیند است.
AFSHIN BARZGAR
حکمپرهیزیِ ترسویانه و دستور کفِّ نفس؛ فلسفهای که پای از آستانه فراتر نمینهد و با رنج- و- زحمت حقِّ ورودِ خویش را انکار میکند - یعنی، فلسفه در آخرین نفسهایِ خویش، در پایانِ کار، در حالِ جان کندن، که وجود- اش مایۀ دلسوزی ست. چنین فلسفهای چه گونه - خداوندگاری تواند کرد!
AFSHIN BARZGAR
آیا این مسألۀ «ارزشِ حقیقت» بود که در برابرِ ما گام نهاد و یا این ما بودیم که در برابرِ آن گام نهادیم؟
Keihangreat
باید دلاش را داشت. مرد باید برایِ آن ترس نیاموخته باشد . . .
Keihangreat
بیشترین اندیشههایِ آگاهانۀ یک فیلسوف را غریزههایِ او نهانی هدایت میکنند و به راههایِ خاص میکشانند. همچنین، در پسِ تمامیِ منطق و حکومتِ مطلقِ ظاهریِ آن بر جنبش ( اندیشه) ارزشگذاریها ایستاده است، و یا، روشنتر بگویم، نیازهایِ فیزیولوژیک برایِ نگهداشتِ نوعی خاص از زندگی. برایِ مثال، این که معیّن ارزشی بیش از نامعیّن دارد و نمود ارزشی کمتر از «حقیٖقت»، چنین ارزشگذاریها با همه اهمیّتی که از جهتِ سامانبخشی ( جهان) برایِ ما دارند، چه بسا جز ارزیابیهایی ظاهربینانه نباشند؛ یعنی نوعی بلاهت که برای نگهداشتِ باشندگانی چون ما لازم است. البته به شرطِ آن که انسان یکسره «سنجۀ چیزها» نباشد . . .
Keihangreat
حجم
۳۱۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۷۵
تعداد صفحهها
۳۰۰ صفحه
حجم
۳۱۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۷۵
تعداد صفحهها
۳۰۰ صفحه
قیمت:
۱۳۵,۰۰۰
تومان