جملات زیبای کتاب آواز آن پرنده غمگین | طاقچه
تصویر جلد کتاب آواز آن پرنده غمگین subscriptionAvailable

کتاب آواز آن پرنده غمگین

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریدون مشیری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
amirkarimifar
۸
آسمان، دریای آبی، ابرها، قوهای مست! شوقِ یک دریا تماشا برنگاهم داده بود!... آه! ای آرامش جاوید! کی آئی به دست؟ آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!
Melika
۶
گر خسته‌ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جست و جوست. پویندگی تمامی معنای زندگی است. هرگز «نگرد! نیست» سزاوارِ مرد نیست...!
Elahe
۶
آه! ای آرامش جاوید! کی آئی به دست؟
Elahe
۵
به آسمان نگاه کن میانِ این جرقه‌ها تبسمی به ماه کن!
پری‌ناز
۴
من نیز، هر صبح اینجا، کنار پنجره، پر بسته، دلتنگ شعری، سرودی، می‌سرایم
مرضیه شجاعی🪼🦋🐳🫐
۴
نمی‌داند، زمینی را که با خون آبیاری می‌کند، گندم نخواهد داد!
Elahe
۳
در سوگ مردِ مردان، از درد می‌گدازم. اشکی نمی‌فشانم. شعری، نمی‌توانم!
Elahe
۳
ای عشق، ستاره‌ها گواهند بیدار درین شب سیاهیم. تا با رخ دوست بر دَمَد صبح چون آینه چشم و دل نگاهیم.
Elahe
۳
جای من دور از تباهی‌های دنیای شماست؛ ای همه رقصان! درون قصرِ باورهای خویش!
Elahe
۳
تنها خدا داند که تنهائی چه دردی است!
مآحی
۳
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست.
پری‌ناز
۲
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست. پویندگی تمامی معنای زندگی است.
Elahe
۲
هوا سُرب شد، سخت شد، سنگ شد! مجال نفس در قفس تنگ شد! درین دودِ جوشانِ فوّاره‌وار نخندد شکوفه، نبالد درخت، نروید بنفشه، نتابد بهار! زمین مانده اینک بدین روز و حال
Blue
۱
شود کور در تیرگی‌ها نگاه، نه برقِ ستاره، نه لبخند ماه!
Blue
۰
نه آگاهش توانی کرد، با زاری نه بیدارش توانم کرد، با فریاد! نمی‌داند، براین جمعیتِ انبوه و این پیکار روزافزون که ره گم می‌کند در خون، ازین پس، ماتمِ نان می‌کند بیداد! نمی‌داند، زمینی را که با خون آبیاری می‌کند، گندم نخواهد داد!
Blue
۰
شود کور در تیرگی‌ها نگاه، نه برقِ ستاره، نه لبخند ماه!
آبی🐋
۰
روزی پرنده‌ای خواهد گذشت از سرِ این خانه‌های تار، خواهد شنید قصه خاموشی تو را از زاری خموشِ درختانِ سوگوار بر بال ابرهای مسافر خواهد گریست در دشت. همراه بادهای مهاجر، خواهد پرید در کوه.
آبی🐋
۰
او، می‌سراید تا فضای صبحدم را هر لحظه رنگین‌تر کند با هر ترانه من، می‌سرایم، تا نمیرم؛ تا بمانم. بر ما چنین رفته‌ست فرمان زمانه.