آسمان، دریای آبی،
ابرها، قوهای مست!
شوقِ یک دریا تماشا برنگاهم داده بود!...
آه! ای آرامش جاوید! کی آئی به دست؟
آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!
amirkarimifar
گر خستهای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی است.
هرگز
«نگرد! نیست»
سزاوارِ مرد نیست...!
Melika
به آسمان نگاه کن
میانِ این جرقهها
تبسمی به ماه کن!
Elahe
آه! ای آرامش جاوید! کی آئی به دست؟
Elahe
من نیز، هر صبح
اینجا، کنار پنجره، پر بسته، دلتنگ
شعری، سرودی، میسرایم
پریناز
در سوگ مردِ مردان،
از درد میگدازم.
اشکی نمیفشانم.
شعری، نمیتوانم!
Elahe
ای عشق، ستارهها گواهند
بیدار درین شب سیاهیم.
تا با رخ دوست بر دَمَد صبح
چون آینه چشم و دل نگاهیم.
Elahe
جای من دور از تباهیهای دنیای شماست؛
ای همه رقصان!
درون قصرِ باورهای خویش!
Elahe
هوا سُرب شد،
سخت شد،
سنگ شد!
مجال نفس در قفس تنگ شد!
درین دودِ جوشانِ فوّارهوار
نخندد شکوفه،
نبالد درخت،
نروید بنفشه،
نتابد بهار!
زمین مانده اینک بدین روز و حال
Elahe
تنها خدا داند که تنهائی چه دردی است!
Elahe
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی است.
پریناز