جملات زیبای کتاب رنگ های رفته دنیا و گزیده ای از پرونده پنهان | طاقچه
تصویر جلد کتاب رنگ های رفته دنیا و گزیده ای از پرونده پنهانsubscriptionAvailable

کتاب رنگ های رفته دنیا و گزیده ای از پرونده پنهان

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۶۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
گروس عبدالملکیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ژنرالیسم
۵۰۵
دختران شهر به روستا فکر می‌کنند دختران روستا در آرزوی شهر می‌میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می‌کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می‌میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد
Faezeh
۲۰۴
گفتی دوستت دارم وُ من به خیابان رفتم. فضای اتاق برای پرواز کافی نبود
Mobina
۱۷۲
شب هر چه تاریک‌تر ستارگان روشن‌تر
setareh.sf
۱۶۰
کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد
ش
۱۰۹
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده‌ای؟! تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی؟
Mahla
۹۶
کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد
صبا دوست
۸۰
می‌خواهم تو را بکشم اما چاقو را در سینهٔ خود فرو می‌کنم تو کشته خواهی شد یا من؟
Soh Bat
۶۸
بگذار خدا دوباره دست‌هایش را بشوید در آینه بنگرد شاید تصمیم دیگری گرفت
شیلا در جستجوی خوشبختی
۵۰
دختران شهر به روستا فکر می‌کنند دختران روستا در آرزوی شهر می‌میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می‌کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می‌میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد
Kamand Kamoei
۴۷
فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را می‌کشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست
ژنرالیسم
۴۵
دریای بزرگ دور یا گودال کوچک آب فرقی نمی‌کند زلال که باشی آسمان در توست
ژنرالیسم
۳۳
و تازه می‌فهمم که برف خستگیِ خداست آن‌قدر که حس می‌کنی پاک‌کنش را برداشته می‌کشد روی نام من روی تمام خیابان‌ها خاطره‌ها خنجرها.
Zahra kazemi
۳۳
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده‌ای؟! تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی؟
ژنرالیسم
۳۰
من تنها می‌شوم تو تنها... نه! این فعل حذف با قرینهٔ لفظی نمی‌شود می‌دانم نمی‌شوی
nia
۲۸
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده‌ای؟! تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی؟
setareh.sf
۲۶
و داستان غم‌انگیزی است: دستی که داس را برداشت همان دستی‌ست که روزی در خواب‌های مزرعه گندم کاشت.
paria
۲۵
کلیدهای گم‌شده روزی پیدا خواهد شد با قفل‌های گم‌شده چه کنیم؟
ژنرالیسم
۲۳
چون برف که هرگز هیچ‌کس ندانست تکه‌های خودکشی یک ابر است
Mahla
۲۳
به خیابان می‌روم روبه‌روی جهان می‌ایستم چشم‌درچشمش. نه من او را می‌فهمم نه او مرا.
Mohammad Ali Zareian
۲۱
شب هر چه تاریک‌تر ستارگان روشن‌تر
ژنرالیسم
۲۰
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده‌ای؟! تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی؟
ژنرالیسم
۱۸
درخت می‌شوم تو پاییزی کشتی می‌شوم تو بی‌نهایت توفان‌ها تفنگت را بردار و حرفت را راحت بزن!
Kamand Kamoei
۱۷
و آن پرندهٔ کوچک که رؤیای من و تو بود در دهانش برگی گذاشته‌اند تا سکوت کند از شب به شب گریخته‌ایم دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر و هر چه را لمس کردی باور کن
nia
۱۷
دریای بزرگ دور یا گودال کوچک آب فرقی نمی‌کند زلال که باشی آسمان در توست
PenelOope^^
۱۶
در اطراف خانهٔ من آن کس که به دیوار فکر می‌کند آزاد است آن کس که به پنجره غمگین و آن‌که به جست‌وجوی آزادی‌ست میان چاردیوار نشسته
PenelOope^^
۱۵
این فیلم را به عقب برگردان آن‌قدر که پالتوِ پوستِ پشتِ ویترین پلنگی شود که می‌دود در دشت‌های دور آن‌قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند
همسایه
۱۵
مسیرِ خانه‌ات را از حافظهٔ کفش‌هایم پاک کرده‌ام
همسایه
۱۴
درختی قدیمی‌ام آن‌قدر قدیمی که فراموش کرده‌ام روزی سیب زاییده‌ام یا گلابی؟
محمدمهدی81_313
۱۴
ایستاده‌ام در اتوبوس چشم در چشم‌های ناگفتنی‌اش. یک نفر گفت: «آقا جای خالی بفرمایید» چه غمگین است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند.
saeedi
۱۴
چای را دم می‌کنیم؟ یا چمدان را می‌بندی؟