دختران شهر
به روستا فکر میکنند
دختران روستا
در آرزوی شهر میمیرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
میمیرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانهاش نمیرسد
Faezeh
۲۱۰
گفتی
دوستت دارم وُ
من
به خیابان رفتم.
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود
Mobina
۱۷۷
شب
هر چه تاریکتر
ستارگان روشنتر
setareh.sf
۱۶۱
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانهاش نمیرسد
ش
۱۱۱
به شانهام زدی
که تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!
تکاندن برف
از شانههای آدمبرفی؟
Mahla
۹۸
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانهاش نمیرسد
صبا دوست
۸۲
میخواهم تو را بکشم
اما
چاقو را در سینهٔ خود فرو میکنم
تو کشته خواهی شد
یا من؟
Soh Bat
۶۸
بگذار خدا
دوباره دستهایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت
شیلا در جستجوی خوشبختی
۵۰
دختران شهر
به روستا فکر میکنند
دختران روستا
در آرزوی شهر میمیرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
میمیرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانهاش نمیرسد
Kamand Kamoei
۴۹
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
ژنرالیسم
۴۵
دریای بزرگ دور
یا گودال کوچک آب
فرقی نمیکند
زلال که باشی
آسمان در توست
ژنرالیسم
۳۳
و تازه میفهمم
که برف خستگیِ خداست
آنقدر که حس میکنی
پاککنش را برداشته
میکشد روی نام من
روی تمام خیابانها
خاطرهها
خنجرها.
Zahra kazemi
۳۳
به شانهام زدی
که تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!
تکاندن برف
از شانههای آدمبرفی؟
ژنرالیسم
۳۰
من تنها میشوم
تو تنها...
نه!
این فعل
حذف با قرینهٔ لفظی نمیشود
میدانم نمیشوی
Limou
۳۰
چاقو را در سینهٔ خود فرو میکنم
تو کشته خواهی شد
یا من؟
nia
۲۸
به شانهام زدی
که تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!
تکاندن برف
از شانههای آدمبرفی؟
paria
۲۷
کلیدهای گمشده روزی پیدا خواهد شد
با قفلهای گمشده چه کنیم؟
setareh.sf
۲۶
و داستان غمانگیزی است:
دستی که داس را برداشت
همان دستیست
که روزی
در خوابهای مزرعه گندم کاشت.
«سآج»
۲۶
گفتی
دوستت دارم وُ
من
به خیابان رفتم.
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود
ژنرالیسم
۲۵
چون برف
که هرگز هیچکس ندانست
تکههای خودکشی یک ابر است
Mahla
۲۵
به خیابان میروم
روبهروی جهان میایستم
چشمدرچشمش.
نه من او را میفهمم
نه او مرا.
Mohammad Ali Zareian
۲۲
شب
هر چه تاریکتر
ستارگان روشنتر
ژنرالیسم
۲۰
به شانهام زدی
که تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!
تکاندن برف
از شانههای آدمبرفی؟
ژنرالیسم
۱۹
درخت میشوم
تو پاییزی
کشتی میشوم
تو بینهایت توفانها
تفنگت را بردار
و حرفت را راحت بزن!
Kamand Kamoei
۱۷
و آن پرندهٔ کوچک
که رؤیای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشتهاند
تا سکوت کند
از شب به شب گریختهایم
دستهایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را لمس کردی
باور کن
PenelOope^^
۱۷
این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوِ پوستِ پشتِ ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
PenelOope^^
۱۷
در اطراف خانهٔ من
آن کس که به دیوار فکر میکند
آزاد است
آن کس که به پنجره
غمگین
و آنکه به جستوجوی آزادیست
میان چاردیوار نشسته
nia
۱۷
دریای بزرگ دور
یا گودال کوچک آب
فرقی نمیکند
زلال که باشی
آسمان در توست
همسایه
۱۶
مسیرِ خانهات را
از حافظهٔ کفشهایم پاک کردهام
همسایه
۱۶
درختی قدیمیام
آنقدر قدیمی
که فراموش کردهام
روزی
سیب زاییدهام یا گلابی؟