جملات زیبا از متن کتاب در قند هندوانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب در قند هندوانهsubscriptionAvailable

کتاب در قند هندوانه

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فهیمه
۸
به گمانم تا حدی کنجکاوی تا بدانی چه کسی هستم، اما یکی از آن‌هایی‌ام که نامِ ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هرجور که به ذهنت می‌رسد صدایم کن. هروقت دربارهٔ چیزی که مدت‌ها پیش اتفاق افتاده فکر می‌کنی: کسی از تو سؤالی می‌پرسد و تو جوابش را نمی‌دانی. این نامِ من است. شاید بارانِ خیلی شدیدی می‌بارد. این نامِ من است. یا این‌که کسی از تو خواست کاری انجام بدهی. تو انجامش دادی. بعد او به‌ت گفت که اشتباه انجامش دادی ــ «برای این اشتباه متأسفم» ــ و مجبور می‌شوی کارِ دیگری بکنی. این نامِ من است. شاید بازی‌یی بوده که وقتی بچه بودی می‌کردی یا وقتی که پیر بودی و روی یک صندلی کنارِ پنجره نشسته بودی همین‌طوری چیزی به فکرت رسید. این نامِ من است.
Ella 𓂃.໑
۳
تقصیرِ هیچ‌کس نیست. فقط یکی از اون حادثه‌هایی‌یه که باید همین‌طوری قبول کرد.
masoome
۲
دستش را در دستم گرفتم. دستش قدرتی داشت که حاصل مهربانی بود و این باعث شد تا دستم امنیت را حس کند
الف.ژ
۲
داشتی چیزِ خوبی می‌خوردی و در یک لحظه فراموش کردی چه می‌خورده‌یی، اما هنوز می‌خوردی، می‌دانستی که خوب بود. این نامِ من است.
الف.ژ
۲
گفتم «حالت چه‌طوره، فرد؟» «خوبم. یه صبحِ خوبِ کاری رو پشتِ سر گذاشتم. تو چه‌کار کردی؟» «چندتایی گل کاشتم.»
Ella 𓂃.໑
۱
گفت «راحت شد. هیچ‌کس تقصیر نداره. اون دلش شکسته بود.»
الف.ژ
۰
می‌گفت پشتِ این تل‌ها باز هم تل‌های دیگه‌یی هست که از این‌ها هم بلندترند.
Zahra Norouzi
۰
دست‌ها دست در دستِ هم تا iDEATH قدم زدیم. دست‌ها چیزهای خیلی خوبی‌اند، به‌خصوص بعد از این‌که از عشق‌بازی برگشته باشند.
Zahra Norouzi
۰
دستش را در دستم گرفتم. دستش قدرتی داشت که حاصل مهربانی بود و این باعث شد تا دستم امنیت را حس کند، اما چه شور و هیجانِ آشکاری هم داشت.