
Vahid
۳۴
گر می نخوری طعنه مزن مستان را،
گر توبه دهد توبه کنم یزدان را؛
تو فخر بدین کنی که من می نخورم
صد کار کنی که می غلام است آن را.
AMir
۱۴
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه،
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه!
Vahid
۱۲
گر دون نگری ز عمر فرسودهٔ ماست؛
جیحون اثری ز اشک آلودهٔ ماست؛
دوزخ شرری ز رنج ببهودهٔ ماست؛
فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست.
Vahid
۱۲
چون عمر بسر رسد، چه بغداد و چه بلخ،
پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ،
هیهات که بعد از من و تو ماه بسی،
از سلخ به غره آید و از غره به سلخ!
Vahid
۱۱
مائیم و می و مطرب و این کنج خراب،
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب؛
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب،
آزاد ز باد و خاک و ز آتش و آب.
Vahid
۹
اگر مقام علمی بسیار والای عمرخیام در ریاضیات و نجوم و دیگر علوم مطرح نبود قطعاً سر باخته بود، ولی مقام علمی او که موردنظر حکمرانان و قدرتمندان آن ایام بود باعث شد روحانیون نتوانند او را به دست دژخیم بسپارند و او را رسماً تکفیر کردند.
Vahid
۹
از منزل کفر تا به دین یک نفس است،
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است؛
این یک نفس عزیز را خوش می دار،
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است.
Vahid
۹
دی کوزهگری بدیدم اندر بازار،
بر پاره گِلی لگد همی زد بسیار،
و آن گِل بزبان حال با وی میگفت:
من همچو تو بودهام، مرا نیکو دار!
Vahid
۵
لبخندهای بیاعتقادی او خیلی شبیه است به ولتر Voltaire و هانری هینه Henri Heine. فرقی که دارد آن است که مقصود آنان مخالفت با مذهب بوده اما تمسخرهای خیام دامنگیر آنهایی شده که در فروغ مذهب زیادهروی میکردهاند. از این جهت افکار او تا زمان طویلی هدف اعتراضات مذهبی واقع شده.
Vahid
۴
خیام رباعی خود را میسروده، بدون توجه به آنچه میگذرد. از کوتاه بودن زندگی و لزوم خوشی کردن و نامعین بودن دنیای دیگر و از این قبیل سخن میگفته که به شدت مورد انتقاد روحانیون بسیار متعصب و قدی نگران آن ایام واقع شده است. کار این انتقاد روحانیون دربارهٔ خیام به جایی رسید که او را تکفیر کردند.
Vahid
۴
امروز ترا دسترس فردا نیست،
و اندیشهٔ فردات به جز سودا نیست؛
ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است،
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست.
Vahid
۴
این کهنه رباط را که عالم نام است،
آرامگه ابلق و صبح و شام است،
بزمی است که واماندهٔ صد جمشید است،
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است.
Vahid
۴
در خواب بدم مرا خردمندی گفت:
کز خواب کسی را گل شادی نشگفت،
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت،
می خور که بزیر خاک می باید خفت.
Vahid
۳
باید اقرار کرد که شهرت عمرخیام در اروپا و آمریکا به مراتب بیشتر از وطن خود اوست بلکه بههیچوجه قابل مقایسه هم نیست و طرفهتر آنکه خیام هنوز در نزد اغلب ایرانیان مردود و منفور است.
Vahid
۳
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم، هیچ؛
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ!
شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ؛
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ.
Vahid
۳
آورد به اضطرارم اول به وجود،
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود؛
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود:
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود!
Vahid
۳
می نوش که عمری که اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
Vahid
۳
گویند بهشت و حور و عین خواهد بود،
و آنجا می ناب و انگبین خواهد بود؛
گرما می و معشوقه گزیدیم چه باک،
چون عاقبت کار همین خواهد بود.
Mohadese
۳
تا هشیارم طرب ز من پنهان است،
چون مست شوم در خردم نقصان است،
حالی است میان مستی و هشیاری،
من بندهٔ آن، که زندگانی آن است.
Vahid
۲
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است؛
بیزمزمهٔ نای عراقی هیچ است؛
هرچند در احوال جهان مینگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است.
Vahid
۲
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند،
ره زین شب تاریک نبردند بروز،
گفتند فسانهای و در خواب شدند.
سعید
۲
خیام زندگی را لحظهای میان دو عدم میداند که باید این لحظه را دریابیم. والا با زنده مطلق خواهیم بود. صادق هدایت بین خیام و بودا شباهتهایی یافته است که هر دو دنیا را مجموعه حوادثی میدانند مملو از تصویرهای خیالی. خیام فیلسوفی است عاشق زیبایی.
Sethernal
۲
انسان به حیرت میافتد که یک عقیدهٔ فلسفی مهمی چگونه ممکن است در قالب یک رباعی به گنجد و چگونه میتوان چند رباعی گفت که از هر کدام یک فکر و فلسفهٔ مستقل مشاهده بشود و در عین حال باهم، هم آهنگ باشد.
کاربر ۱۰۶۵۳۸۶۹
۲
"گویند مرا بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است"
رستا
۲
صادق هدایت رباعیات خیام را ترجمان فریادهای میلیونها بشری دانسته که در میان معماها و مجهولات این جهان ماندهاند.
رستا
۲
نکته مهم دربارهٔ خیام شجاعت، بیپروائی، صراحت و جرئت اوست. او در زمانی این رباعیات را سرود که جهل و نادانی و تکفیرسازی و فساد بسیارساری بوده و خیام پردههٔ دورویی و تزویر را پاره کرده است.
Vahid
۱
می نوش که عمر جاودانی این است،
خود حاصلت از دور جوانی این است؛
هنگام گل است و مل و یاران سرمست،
خوش باش دمی که زندگانی این است!
Sethernal
۱
روی ترانههای خیام بوی غلیظ شراب سنگینی میکند و مرگ از لای دندانهای کلیدشدهاش میگوید: "خوش باشیم!"
mkhdermani
۱
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا،
معلوم نشد که در طربخانهٔ خاک
نقاش ازل بهرچه آراست مرا؟
mkhdermani
۱
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من،
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
