
بریدههایی از کتاب خیام صادق
۳٫۸
(۱۷)
گر می نخوری طعنه مزن مستان را،
گر توبه دهد توبه کنم یزدان را؛
تو فخر بدین کنی که من می نخورم
صد کار کنی که می غلام است آن را.
Vahid
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه،
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه!
AMir
گر دون نگری ز عمر فرسودهٔ ماست؛
جیحون اثری ز اشک آلودهٔ ماست؛
دوزخ شرری ز رنج ببهودهٔ ماست؛
فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست.
Vahid
چون عمر بسر رسد، چه بغداد و چه بلخ،
پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ،
هیهات که بعد از من و تو ماه بسی،
از سلخ به غره آید و از غره به سلخ!
Vahid
مائیم و می و مطرب و این کنج خراب،
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب؛
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب،
آزاد ز باد و خاک و ز آتش و آب.
Vahid
اگر مقام علمی بسیار والای عمرخیام در ریاضیات و نجوم و دیگر علوم مطرح نبود قطعاً سر باخته بود، ولی مقام علمی او که موردنظر حکمرانان و قدرتمندان آن ایام بود باعث شد روحانیون نتوانند او را به دست دژخیم بسپارند و او را رسماً تکفیر کردند.
Vahid
از منزل کفر تا به دین یک نفس است،
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است؛
این یک نفس عزیز را خوش می دار،
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است.
Vahid
دی کوزهگری بدیدم اندر بازار،
بر پاره گِلی لگد همی زد بسیار،
و آن گِل بزبان حال با وی میگفت:
من همچو تو بودهام، مرا نیکو دار!
Vahid
لبخندهای بیاعتقادی او خیلی شبیه است به ولتر Voltaire و هانری هینه Henri Heine. فرقی که دارد آن است که مقصود آنان مخالفت با مذهب بوده اما تمسخرهای خیام دامنگیر آنهایی شده که در فروغ مذهب زیادهروی میکردهاند. از این جهت افکار او تا زمان طویلی هدف اعتراضات مذهبی واقع شده.
Vahid
خیام رباعی خود را میسروده، بدون توجه به آنچه میگذرد. از کوتاه بودن زندگی و لزوم خوشی کردن و نامعین بودن دنیای دیگر و از این قبیل سخن میگفته که به شدت مورد انتقاد روحانیون بسیار متعصب و قدی نگران آن ایام واقع شده است. کار این انتقاد روحانیون دربارهٔ خیام به جایی رسید که او را تکفیر کردند.
Vahid
امروز ترا دسترس فردا نیست،
و اندیشهٔ فردات به جز سودا نیست؛
ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است،
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست.
Vahid
این کهنه رباط را که عالم نام است،
آرامگه ابلق و صبح و شام است،
بزمی است که واماندهٔ صد جمشید است،
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است.
Vahid
در خواب بدم مرا خردمندی گفت:
کز خواب کسی را گل شادی نشگفت،
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت،
می خور که بزیر خاک می باید خفت.
Vahid
باید اقرار کرد که شهرت عمرخیام در اروپا و آمریکا به مراتب بیشتر از وطن خود اوست بلکه بههیچوجه قابل مقایسه هم نیست و طرفهتر آنکه خیام هنوز در نزد اغلب ایرانیان مردود و منفور است.
Vahid
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم، هیچ؛
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ!
شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ؛
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ.
Vahid
آورد به اضطرارم اول به وجود،
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود؛
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود:
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود!
Vahid
می نوش که عمری که اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
Vahid
گویند بهشت و حور و عین خواهد بود،
و آنجا می ناب و انگبین خواهد بود؛
گرما می و معشوقه گزیدیم چه باک،
چون عاقبت کار همین خواهد بود.
Vahid
تا هشیارم طرب ز من پنهان است،
چون مست شوم در خردم نقصان است،
حالی است میان مستی و هشیاری،
من بندهٔ آن، که زندگانی آن است.
Mohadese
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است؛
بیزمزمهٔ نای عراقی هیچ است؛
هرچند در احوال جهان مینگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است.
Vahid
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند،
ره زین شب تاریک نبردند بروز،
گفتند فسانهای و در خواب شدند.
Vahid
خیام زندگی را لحظهای میان دو عدم میداند که باید این لحظه را دریابیم. والا با زنده مطلق خواهیم بود. صادق هدایت بین خیام و بودا شباهتهایی یافته است که هر دو دنیا را مجموعه حوادثی میدانند مملو از تصویرهای خیالی. خیام فیلسوفی است عاشق زیبایی.
سعید
انسان به حیرت میافتد که یک عقیدهٔ فلسفی مهمی چگونه ممکن است در قالب یک رباعی به گنجد و چگونه میتوان چند رباعی گفت که از هر کدام یک فکر و فلسفهٔ مستقل مشاهده بشود و در عین حال باهم، هم آهنگ باشد.
Sethernal
"گویند مرا بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است"
کاربر ۱۰۶۵۳۸۶۹
می نوش که عمر جاودانی این است،
خود حاصلت از دور جوانی این است؛
هنگام گل است و مل و یاران سرمست،
خوش باش دمی که زندگانی این است!
Vahid
روی ترانههای خیام بوی غلیظ شراب سنگینی میکند و مرگ از لای دندانهای کلیدشدهاش میگوید: "خوش باشیم!"
Sethernal
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا،
معلوم نشد که در طربخانهٔ خاک
نقاش ازل بهرچه آراست مرا؟
mkhdermani
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من،
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
mkhdermani
دی کوزهگری بدیدم اندر بازار،
بر پاره گِلی لگد همی زد بسیار،
و آن گِل بزبان حال با وی میگفت:
من همچو تو بودهام، مرا نیکو دار!
کاربر ۹۸۱۶۴۰۲
گویند مرا که می بخور کمتر از این،
آخر به چه عذر بر نداری سر از این؛
عذرم رخ یار و بادهٔ صبحدم است
انصاف بده، چه عذر روشنتر از این؟
شهاب
حجم
۹۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۱
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه
حجم
۹۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۱
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه
قیمت:
۱۳۳,۰۰۰
تومان