جملات زیبای کتاب پذیرفتن | طاقچه
تصویر جلد کتاب پذیرفتن
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب پذیرفتن

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۷۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
گروس عبدالملکیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۴۰
کاش چون آسمان چشم‌های بیشتری برای گریه داشتم
NAST2L
۱۳۳
احساس می‌کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا درمی‌آورد
Blue
۱۱۴
آه، روحِ بستهٔ درها! گیرم که قفل‌هاتان را بشکنم دیروزهایم را چه کسی آزاد می‌کند؟
ژنرالیسم
۹۴
اگر هزارپا بودم با هر هزار پا کنارت می‌ماندم اما تو با همین دو پا تنها به رفتن فکر می‌کنی
صبا دوست
۸۵
آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام اما هنوز غمگینم چیزی در این قفسِ خالی هست که آزاد نمی‌شود
شیلا در جستجوی خوشبختی
۶۴
آیا خاک، دهانِ مُرده‌ها را پُر می‌کند که آن‌چه را دیده‌اند، نگویند؟
ساغر
۶۳
در جنگ‌های زیادی جنگیده است اما حریفِ تنهایی‌اش نمی‌شود
شیلا در جستجوی خوشبختی
۵۴
دست‌های هم را گرفته بودیم تو در شب قدم می‌زدی من در تاریکی
˼السـیِّدة‌َالشَهیدة˹
۴۷
دیوانه است او که همچنان به کندنِ شب ادامه می‌دهد و خُرده‌های تاریکی را زیر تخت پنهان می‌کند
در جست و جوی کتاب بعدی
۴۳
احساس می‌کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا درمی‌آورد
B.HM
۴۱
به آن‌ها که در خاک حل شدند تا طعم سرزمینم را زنده نگه دارند
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۴۰
می‌دانم این مجسمه هم اگر پا داشت مرا ترک کرده بود
NAST2L
۳۷
تنهاتر از آنم که واقعیت داشته باشم
Aika
۳۴
شخصیت‌هایی در من‌اند که باهم حرف نمی‌زنند که همدیگر را غمگین می‌کنند که هرگز دورِ یک میز غذا نخورده‌اند
ژنرالیسم
۳۲
ماهی از تُنگ بیرون افتاد و چون کسی در خانه نبود و چون هیچ‌کس این صحنه را ندید زنده ماند
ساغر
۳۰
در من زنان بسیاری زندگی می‌کنند نبرد می‌کنند / و هربار یکی بر دیگری پیروز می‌شود / با این‌همه در من زنی‌ست که دوستت دارد
در جست و جوی کتاب بعدی
۲۹
دیوانه است او که دیروز تیربارانش کرده‌اند وُ هنوز به فرار فکر می‌کند
nazanin
۲۹
گیرم که قفل‌هاتان را بشکنم دیروزهایم را چه کسی آزاد می‌کند؟
ژنرالیسم
۲۷
می‌خواهم جنازه‌ام بر آب بیفتد و ساعت‌ها به ابرها خیره شوم مُرده‌ام موج بردارد قایقی باشم که مسافرش را پیاده کرده است و حالا بی‌خیالِ هر چیز بر این ملافهٔ آبی چُرت می‌زند
Aika
۲۶
آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام اما هنوز غمگینم چیزی در این قفسِ خالی هست که آزاد نمی‌شود
لاابالی
۲۶
انسان دوبار به نادانی می‌رسد یک‌بار پیش از دانایی و یک‌بار پس از آن؛ و تنها تفاوتِ این دو در پذیرفتن است
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲۵
می‌ریزیم ریز ریز ریز چون برف که هرگز هیچ‌کس ندانست تکه‌های خودکشیِ یک ابر است
ژنرالیسم
۲۳
شخصیت‌هایی در من‌اند که همدیگر را زخمی می‌کنند همدیگر را می‌کُشند همدیگر را در خرابه‌های روحم خاک می‌کنند
hossein
۲۳
احساس می‌کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا درمی‌آورد
Blue
۲۲
آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام اما هنوز غمگینم چیزی در این قفسِ خالی هست که آزاد نمی‌شود
fateme kshtkr
۲۰
زیباییِ تو پاییز است که با کُشتنِ درخت پدیدار می‌شود
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۹
عمقِ آخرین حرف‌ها مثلِ ایستادن کنارِ دره‌ای می‌ترساندم
Aika
۱۶
غروب، جز برای غمگین کردن به چه درد می‌خورد؟
ساغر
۱۶
من، جهنمِ تواَم! تو مجبوری کهنهٔ جهنمت را عوض کنی و هیچ‌چیز غمگین‌تر از این نیست که مجبور باشی جهنمت را بغل کنی جهنمت را ببوسی
mehdi fesanghari
۱۶
احساس می‌کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا درمی‌آورد