جملات زیبای کتاب گرسنه | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرسنه

بریده‌هایی از کتاب گرسنه

۳٫۲
(۹)
دیگر آن نشاط پیشین و حال خوش سابق را نداشتم. نمی‌شد به جایی قدم بگذارم یا در کنجی خلوت و خالی از اغیار بنشینم و افکار جان‌گزا و اندیشه‌های پوچ و ناروا به من شبیخون نزنند. رفته‌رفته غصه‌های رنگارنگ در درونم انباشته می‌شدند و دست‌به‌دست هم داده، نیروی حیاتی‌ام را چون پر کاهی به هر سو می‌کشاندند.
فریما
ای خدای زمین و آسمان، یک روز از عمرم بگیر و فقط یک ثانیه خوشبختی عطا کن.
فریما
بدان که من بنده‌ای فرمان‌بردار بودم و تو دست رد به سینه‌ام زدی و مرا از درگاه خود راندی. اینک برای همیشه از تو رو برمی‌گردانم.
فریما