جملات زیبای کتاب با من چیزی از ابرها بنوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

بریده‌هایی از کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

نویسنده:نزار قبانی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۲.۹از ۱۰ رأی
۲٫۹
(۱۰)
به گونه‌ای عمیق... عمیق گرفتار توأم طوری که به حالی از تجلی رسیدم به حالی از تناسخ از حلول از فنا
آزادی
سپاس... ای چهرهٔ جنوبی که مرا سرگردان کردی
پاییز بانو
چه احمقم من وقتی گمان می‌کردم تنهایی سفر می‌کنم اما به هر فرودگاهی که می‌رسیدم تورا در چمدانم می‌یافتند.
پاییز بانو
او پالتویم بود آن‌سان که من نیز پالتویش بودم در گردباد...
آزادی
مرد یک دَم نیاز دارد تا عاشق زنی شود و روزگاران بسیار تا فراموشش کند...
پاییز بانو
اگر روندگان به کافه‌ها بدانند دستان تو هر روز به کافه می‌روند فنجان‌های قهوه‌شان را رها می‌کنند تا دستانت را بنوشند...
پاییز بانو
هنوز هم فرق بین بوی تنِ زن و بوی بلوط را درنمی‌یابم...
پاییز بانو
ــ وقتی دوستت دارم ـ شکل زمین دگرگون می‌شود و جاده‌های جهان روی دست‌هامان به هم می‌رسد
پاییز بانو
وقتی با لباسی نو به دیدنم می‌آیی همان احساسی را دارم که باغبان با شکفتن گلی روی درخت...
پاییز بانو
چشم‌هایت به مراسم آتش‌بازی می‌ماند که سالی یک بار تماشایش می‌کنم و تمام سال را به خاموش کردن شعله‌هایی می‌گذرانم در پوستم و در لباس‌هایم...
پاییز بانو

حجم

۱۷۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

حجم

۱۷۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

قیمت:
۱۶۲,۰۰۰
۱۲۹,۶۰۰
۲۰%
تومان