جملات زیبای کتاب هر چه باداباد | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر چه باداباد

کتاب هر چه باداباد

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۷۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
استیو تولتز، پیمان خاکسار
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Naarvanam
۷۹
بِوِرلی گفت «اَنگوس، توی زندگی فقط دو مسیر وجود داره، رو کردن به خدا و پشت کردن به خدا.»
Naarvanam
۵۴
«تو یه بدن نیستی که روح داره، یه روحی هستی که بدن داره
Naarvanam
۳۵
هیچ‌کس هیچ‌وقت به من فکر نمی‌کرد. حالا که مُرده‌ام، فکرم به‌شدت درگیر چیزهایی شبیه این‌هاست: چه تعداد از تصمیمات مهم زندگی‌ام را فقط به این خاطر گرفته بودم تا کسانی که حتی متوجه حضورم نشده بودند درباره‌ام بد فکر نکنند؛
a.atn
۲۹
توهین اگر واقعیت نداشته باشد بامزه است و اگر واقعیت داشته باشد یک درس مجانیِ زندگی.
Naarvanam
۱۹
کسی که راهیِ ته خط است میل چندانی به دیده شدن ندارد.
نزهت اکبری فر
۱۹
خودشکوفایی در شبکه‌های اجتماعی شکل مدرن نخ دندان کشیدن در ملأعام است.
Naarvanam
۱۷
به‌نظرم اگر این آدم‌ها کسی را داشتند که مستقیم در چشمان‌شان نگاه کند، همهٔ دردهای‌شان درمان می‌شد.
نزهت اکبری فر
۱۴
«من توی گذشته زندگی کردم. از آینده ترسیدم. حال رو تلف کردم.»
Naarvanam
۱۱
«حال‌وروزت چه‌طوره؟» «عجب سؤال مشمئزکننده‌ای.»
Naarvanam
۱۰
«تازه‌عروس‌ها و تازه‌دامادها پناهجوهایی‌اند که از زندگی مجردی فرار می‌کنند، بیشتر آدم‌ها چهرهٔ کاملاً غلطی از خودشون نشون می‌دن و وارد پیوندهای زناشویی مادام‌العمرِ به لحاظ قانونی الزام‌آور می‌شن و دنبال خودشون یه رد دراز از حرف‌های نیمه‌راست باقی می‌گذارند. حاضرند هر کاری بکنند تا یک‌شبه با یه نفر پیر بشن.»
نزهت اکبری فر
۱۰
زندگی بی‌معناست ولی بی‌ارزش نیست،
نزهت اکبری فر
۸
«بله! چون هر چی بیشتر بدونم، کمتر درک می‌کنم. این احساسیه که همیشه داشته‌ام. دانش ارزش دونستن نداره. این امکان وجود داره که آدم بیش‌ازحد از چیزها مطلع بشه. مشغولیت تمام‌وکمال به دنیا یعنی کنار کشیدن از واقعیت. حرفم معنی داره؟»
nobady nonn
۷
دلم می‌خواست به او بگویم چه‌قدر اشتباه می‌کند، بگویم این‌جا خیلی چیزها آموخته‌ام، حالا نه دربارهٔ آخرت، دربارهٔ زندگی و چگونه زیستنش. به او گفتم که بالاخره فهمیده‌ام ما چیزی نبودیم جز فشارسنج پادار نظرات دیگران. چه بارها که سکوت بقیه را حمل بر قضاوت کردم! متوجه شدم که همهٔ خودانتقادی‌هایم گوشه‌وکنایه و حرف مردم بودند و هر وقت تظاهر به چیزی کردم هدفی نداشتم جز تحت‌تأثیر قرار دادن دیگران، و این‌که اگر بقیه نگاهت می‌کردند دلیلش این بود که ببینند نگاه‌شان می‌کنی یا نه و اگر به تو توجه می‌کردند فقط برای این بود که میزان توجه تو به خودشان را اندازه‌گیری کنند. بدون هیچ دلیل موجهی به‌قدری برای جلب رضایت بقیه له‌له می‌زدیم که حاضر نبودیم برچسب‌هایی را که به ما می‌زدند بکنیم، با وجود این‌که اصلاً چسبندگی نداشتند…
نزهت اکبری فر
۷
هیچ‌چیز برای من غیرقابل‌فهم‌تر از عمل کسانی نیست که به راحتیِ آب خوردن می‌توانند از یک حقیقت ابدی بروند سراغ حقیقت ابدی دیگری که هیچ سازگاری‌ای با قبلی ندارد.
Naarvanam
۶
«چی می‌خوای، پولم رو یا وقتم رو؟»
nobady nonn
۶
و باز هم از قضاوت خاموش دیگران برای تشدید نفرت از خودت استفاده خواهی کرد.
نزهت اکبری فر
۶
این‌که مرگ هیچ عارضهٔ جانبی‌ای نداشت و در واقع درمان محسوب می‌شد
Naarvanam
۵
گفت «بهشت باید پُر باشه از موجودات پویا. همین بهشت رو بهشت می‌کنه.»
Naarvanam
۵
عشق با چوب جادویش مرض را وادار به عقب‌نشینی کرده بود.
Mostafa F
۵
والریا گفت «تو نباید این کار رو بکنی.» گریسی پرسید «چرا؟» «چون تو داری نقش خدا رو بازی می‌کنی.» «وقتی خودش نقشی بازی نمی‌کنه یکی باید نقشش رو به عهده بگیره.»
نزهت اکبری فر
۵
من همیشه باور داشتم که تقریباً همهٔ آدم‌های زمین یک مشت دروغ‌گوی خودبزرگ‌بین‌اند که فقط در بازاندیشی پیش‌آگاهی دارند. (اگر به آن‌ها بگویی «هی، یکی دقیقاً همین جای خونه به قتل رسیده»، تازه آن موقع است که می‌گویند «آره، گفتم یه حس عجیبی دارم.»
امین
۵
افسردگی همون عزاداریه، کله‌پوک؛ فقط برای خود کله‌پوکت. داری برای خودِ بهتری غصه می‌خوری که هیچ‌وقت نتونستی بشی.»
elnazvakili
۵
«به سلامتی همهٔ آدم‌هایی که پشت‌سر گذاشتیم.
آتنا
۴
عجیب است که انسان‌ها هیچ فرصتی را برای نفهمیدن اصل مطلب از دست نمی‌دهند
Mostafa F
۴
قدرت تصمیم‌گیری داشتن به چه درد می‌خوره وقتی تو عمرت فقط تصمیم‌های غلط گرفته‌ای؟
Mostafa F
۴
«شما حروم‌زاده‌های نفله تو چه کاری مهارت دارید؟» «تو به من بگو.» «دائم عصبانی بودن، بیرون کشیدن مفاهیم اخلاقی حتی از سنگ، راه رفتن با یک مشت آرمان واهی که هرگز نمی‌تونین به‌شون دست پیدا کنید و نفرت از خودتون به خاطر همین ناتوانی.»
نزهت اکبری فر
۴
اولاً، من هیچ حرفی با نسل امروز دانشجوها ندارم، یه مشت مصرف‌کنندهٔ لوس غرغرو. عاشق خودشونند ولی به فردیت اعتقاد ندارند. من اصلاً سر از کارشون درنمی‌آرم.»
میشه گفت کتابخوان
۴
وقتی تصمیم می‌گیری عاشق کسی بشوی، نقاط کور جدیدی در شبکیهٔ چشمت پیدا می‌شود.
میشه گفت کتابخوان
۴
«قورباغهٔ ته چاه فکر می‌کنه آسمون اندازهٔ درِ قابلمه است.»
elham rz
۴
حکایت ما حکایت جگر پرومته است؛ عقابی تکه‌پاره‌مون کرده، بعد دوباره احیا می‌شیم فقط به این منظور که دوباره تکه‌پاره بشیم!