جملات زیبای کتاب مرگ قسطی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ قسطی
off
٪۶۰

کتاب مرگ قسطی

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۴ رأی)
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
cuttlas
۲۶
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
سپیده اسکندری
۲۲
مهم این نیست که آدم بداند حق با اوست یا نه... واقعاً اهمیتی ندارد. چیزی که مهم است این است که کاری کند که هر کسی دلش نخواهد توی کارش دخالت کند... بقیه‌ش هرچه هست مهمل است.
سپیده اسکندری
۱۶
هیچ تجربه‌ای بیفایده نیست!
rezai milad
۱۰
بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند.
alireza hosseini
۸
از زندگی تقریباً آن‌قدر گیرم آمده بود که بتوانم صورتحساب مرگ را جیرینگی بدهم... مستمری «زیبایی شناختی» داشتم من. تکه‌ها نصیبم شده بود و چه تکه‌های ماهی... باید اعتراف کنم، تکه‌های محشر. از ابدیت بی‌نصیب نمانده بودم.
rezai milad
۶
به عقل و هوشت فشار نیار... چیزی که چشم ما را به روی همه چیز می‌بندد عقل است... اول برو سراغ غریزه... اگر غریزه خوب نگاه کند بُرد با توست... غریزه هیچ‌وقت به‌ات خیانت نمی‌کند!.
Oryx
۶
نوع واژه‌هایی که هر کدام از ما به کار می‌بریم، یا بیشتر می‌پسندیم، و همین‌طور واژه‌هایی که به کار نمی‌بریم، برای شنونده بیانگر جایگاه و وضعیت و شخصیت ماست. مجموع این واژه‌ها و چگونگی به کار بردنشان ما را در همه زمینه‌های روانی، فکری، سیاسی، اجتماعی و... به مخاطب می‌شناساند.
سپیده اسکندری
۵
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
rezai milad
۵
«همه ما آزادتر می‌شدیم اگر همه حقیقت درباره بدسگالی آدمها بالاخره گفته می‌شد.»
Mahdi Hoseinirad
۴
کار ما، طبابت، کار پدردرآری ست. شب که می‌شود او هم رُسش کشیده ست. تقریباً همه سؤالهایی می‌کنند که آدم را خسته می‌کند. چه فایده که تروفرز کار کنی، چون باید بیست بار همه جزئیات نسخه را شرح بدهی. لذت می‌برند از این‌که آدم را به حرف بکشند، جان آدم را به لبش برسانند... هر توصیه و سفارشی که به‌اشان بکنی گوش نمی‌دهند، عین خیالشان نیست. امّا می‌ترسند که مبادا به اندازه کافی براشان زحمت نکشی، برای اطمینان بیشتر پافشاری می‌کنند؛ بله بادکش، رادیولوژی، آزمایش خون... دست‌مالی و معاینه از بالا تا پائین... اندازه‌گیری همه چیز... فشارخون و از این مزخرف‌ها...
rezai milad
۳
نفرت واقعی از اعماق می‌آید، از جوانی‌ای که کارِ مظلومانه بیدفاع تباهش کرده. این نفرتی ست که آدم را می‌کشد. نفرتِ چنان عمیقی که درهرحال ازش چیزی همه جا باقی می‌ماند. مثل شیره‌ای آن‌قدر روی زمین پخش می‌شود که همه چیز را زهرآگین می‌کند، آن‌قدر که دیگر چیزی نمی‌روید غیر از رذالت، میان مرده‌ها، میان آدم‌ها.
rezai milad
۳
جان ما با ترس عجین بود. توی هر اتاقی ترس از کم آوردن انگار از دیوارها هم می‌تراوید... به‌خاطر همین ترس بود که غذا را نجویده قورت می‌دادیم، شام و ناهار را سَمبَل می‌کردیم، خریدهامان را تندتند انجام می‌دادیم، از این سر تا آن سر پاریس، از میدان «موبر» تا «اتوال» را سگ‌دو می‌زدیم از وحشت مأمورهای اجرا، ترس اجاره، مأمور گاز، اضطراب مالیات... هیچ‌وقت فرصت نکردم ماتحتم را خوب تمیز کنم از بس که باید عجله می‌کردم.
cuttlas
۲
همان دیدن لباس‌ها روی بند رخت یک حالی می‌کردم که نگو... لباس‌هایی که باد به‌اشان می‌افتد و یک‌جوری می‌شوند... رخت‌های زن‌های همسایه...
rezai milad
۲
هرچه سرمایه‌شان بیشتر باشد طمعشان هم بیشتر می‌شود... سیرمانی ندارند!... هیچ‌وقت نمی‌گویند بس!... هر چقدر هم که پولدارتر باشند نامردترند!...
Oryx
۲
گوستن می‌گفت: «می‌توانی گاه به گاهی چیزهای خوب و خوشایند تعریف کنی... زندگی همیشه هم نکبت نیست.»
Oryx
۲
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
Oryx
۲
اگر توی دنیا یک چیز باشد که لازم باشد آدم با نهایت احتیاط بااش ور برود مسأله «حرکت دائمی» ست!... محال است کار دست آدم ندهد...
Oryx
۲
یک بار که چیزی را نگاه می‌کنی، باید برای همیشه توی حافظه‌ت نگهش داری!... به عقل و هوشت فشار نیار... چیزی که چشم ما را به روی همه چیز می‌بندد عقل است... اول برو سراغ غریزه... اگر غریزه خوب نگاه کند بُرد با توست... غریزه هیچ‌وقت به‌ات خیانت نمی‌کند!...
cuttlas
۱
بعد هم البته از چندین و چند راه جورواجوری حرف می‌زدیم که می‌شد بغچه‌بندی زنها را موقعی‌که یک خرده می‌نشستند سُکید.
کاربر ۹۴۳۱۶۸
۱
هه! بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند
Oryx
۱
خاطره‌های قدیمی سمج‌اند... امّا شکننده هم هستند، ظریفند...
Mohsen
۱
بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند.
Mohsen
۱
عاشق‌بازی را ولش! اعتراف و از این حرف‌ها! مثل قضیه خانواده ست! اولش متوجه نیستی امّا بعد می‌بینی عجب چیز گندی ست، غیر از کثافت‌کاری چیزی ندارد...
Mohsen
۱
زن‌ها عجول‌اند. در هر شرایطی که قرار بگیرند کار خودشان را می‌کنند... هر آشغالی براشان خوب است... درست مثل گل... هر چقدر گل قشنگ‌تر کودش گندتر!
Mohsen
۱
هنوز خیلی بدبختی‌ها باید بکشی بچه‌جان!... گریه‌زاری را بگذار برای ننه‌بزرگ‌ها!... این جیره آنهاست!... ازش کیف هم می‌کنند!... تو جوانی و باید قد علم کنی!
S.
۰
«احساس و شور اگر با مقدار زیادی آنارشی همراه نباشد چندان ارزشی ندارد، نه به خاطر اصول، بلکه به این خاطر که در دنیای فاسدی زندگی می‌کنیم. متأسفانه همه روشنایی مال جاهای ممنوع است»
Mohsen
۰
من حاضرم مریض‌هام را حتی بدون این‌که ببینمشان درمان کنم! از همین‌جا از راه دور! مرگ ومیرشان نه کم‌تر می‌شود نه بیشتر! نه استفراغشان بیشتر می‌شود نه زردی‌شان کم‌تر، نه سرخی‌شان، نه رنگ‌پریدگی‌شان، نه خریت‌شان... زندگی ست دیگر!...
Mohsen
۰
ــ در این جهان تسکینی نیست گوئندور! هرچه هست افسانه است! همه مُلک‌ها در رؤیایی به پایان می‌رسد!... ــ ای مرگ! اندکی مهلتم بده... یک یا دو روز! می‌خواهم بدانم که بود آن‌که به من خیانت کرد... ــ خیانت در همه چیز است. گوئندور...
Mohsen
۰
سه تا زندگی، زندگی من و خودش و بخصوص زندگی پدرم صرف جانفشانی و فداکاری شده... اصلا نمی‌دانیم کجا رفت این زندگی‌ها... صرف پرداخت بدهی‌ها شد...
Mohsen
۰
هجوم سفارش و نصیحت... کله‌شقی می‌کنم... عذابشان می‌دهم... کشتی باشکوهم درجا می‌زند. این مؤنث‌ها گند می‌زنند به ابدیت...