جملات زیبای کتاب مرگ قسطی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ قسطی

بریده‌هایی از کتاب مرگ قسطی

انتشارات:نشر مرکز
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۴۰ رأی
۳٫۶
(۴۰)
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
cuttlas
مهم این نیست که آدم بداند حق با اوست یا نه... واقعاً اهمیتی ندارد. چیزی که مهم است این است که کاری کند که هر کسی دلش نخواهد توی کارش دخالت کند... بقیه‌ش هرچه هست مهمل است.
سپیده اسکندری
هیچ تجربه‌ای بیفایده نیست!
سپیده اسکندری
بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند.
rezai milad
به عقل و هوشت فشار نیار... چیزی که چشم ما را به روی همه چیز می‌بندد عقل است... اول برو سراغ غریزه... اگر غریزه خوب نگاه کند بُرد با توست... غریزه هیچ‌وقت به‌ات خیانت نمی‌کند!.
rezai milad
از زندگی تقریباً آن‌قدر گیرم آمده بود که بتوانم صورتحساب مرگ را جیرینگی بدهم... مستمری «زیبایی شناختی» داشتم من. تکه‌ها نصیبم شده بود و چه تکه‌های ماهی... باید اعتراف کنم، تکه‌های محشر. از ابدیت بی‌نصیب نمانده بودم.
alireza hosseini
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
سپیده اسکندری
«همه ما آزادتر می‌شدیم اگر همه حقیقت درباره بدسگالی آدمها بالاخره گفته می‌شد.»
rezai milad
نوع واژه‌هایی که هر کدام از ما به کار می‌بریم، یا بیشتر می‌پسندیم، و همین‌طور واژه‌هایی که به کار نمی‌بریم، برای شنونده بیانگر جایگاه و وضعیت و شخصیت ماست. مجموع این واژه‌ها و چگونگی به کار بردنشان ما را در همه زمینه‌های روانی، فکری، سیاسی، اجتماعی و... به مخاطب می‌شناساند.
Oryx & Crake
کار ما، طبابت، کار پدردرآری ست. شب که می‌شود او هم رُسش کشیده ست. تقریباً همه سؤالهایی می‌کنند که آدم را خسته می‌کند. چه فایده که تروفرز کار کنی، چون باید بیست بار همه جزئیات نسخه را شرح بدهی. لذت می‌برند از این‌که آدم را به حرف بکشند، جان آدم را به لبش برسانند... هر توصیه و سفارشی که به‌اشان بکنی گوش نمی‌دهند، عین خیالشان نیست. امّا می‌ترسند که مبادا به اندازه کافی براشان زحمت نکشی، برای اطمینان بیشتر پافشاری می‌کنند؛ بله بادکش، رادیولوژی، آزمایش خون... دست‌مالی و معاینه از بالا تا پائین... اندازه‌گیری همه چیز... فشارخون و از این مزخرف‌ها...
Mahdi Hoseinirad
نفرت واقعی از اعماق می‌آید، از جوانی‌ای که کارِ مظلومانه بیدفاع تباهش کرده. این نفرتی ست که آدم را می‌کشد. نفرتِ چنان عمیقی که درهرحال ازش چیزی همه جا باقی می‌ماند. مثل شیره‌ای آن‌قدر روی زمین پخش می‌شود که همه چیز را زهرآگین می‌کند، آن‌قدر که دیگر چیزی نمی‌روید غیر از رذالت، میان مرده‌ها، میان آدم‌ها.
rezai milad
همان دیدن لباس‌ها روی بند رخت یک حالی می‌کردم که نگو... لباس‌هایی که باد به‌اشان می‌افتد و یک‌جوری می‌شوند... رخت‌های زن‌های همسایه...
cuttlas
جان ما با ترس عجین بود. توی هر اتاقی ترس از کم آوردن انگار از دیوارها هم می‌تراوید... به‌خاطر همین ترس بود که غذا را نجویده قورت می‌دادیم، شام و ناهار را سَمبَل می‌کردیم، خریدهامان را تندتند انجام می‌دادیم، از این سر تا آن سر پاریس، از میدان «موبر» تا «اتوال» را سگ‌دو می‌زدیم از وحشت مأمورهای اجرا، ترس اجاره، مأمور گاز، اضطراب مالیات... هیچ‌وقت فرصت نکردم ماتحتم را خوب تمیز کنم از بس که باید عجله می‌کردم.
rezai milad
هرچه سرمایه‌شان بیشتر باشد طمعشان هم بیشتر می‌شود... سیرمانی ندارند!... هیچ‌وقت نمی‌گویند بس!... هر چقدر هم که پولدارتر باشند نامردترند!...
rezai milad
گوستن می‌گفت: «می‌توانی گاه به گاهی چیزهای خوب و خوشایند تعریف کنی... زندگی همیشه هم نکبت نیست.»
Oryx & Crake
من از سؤال خوشم نمی‌آمد. این بود که فوراً می‌رفتم توی لاک خودم... اعتراف بدبختی می‌آرد.
Oryx & Crake
اگر توی دنیا یک چیز باشد که لازم باشد آدم با نهایت احتیاط بااش ور برود مسأله «حرکت دائمی» ست!... محال است کار دست آدم ندهد...
Oryx & Crake
یک بار که چیزی را نگاه می‌کنی، باید برای همیشه توی حافظه‌ت نگهش داری!... به عقل و هوشت فشار نیار... چیزی که چشم ما را به روی همه چیز می‌بندد عقل است... اول برو سراغ غریزه... اگر غریزه خوب نگاه کند بُرد با توست... غریزه هیچ‌وقت به‌ات خیانت نمی‌کند!...
Oryx & Crake
بعد هم البته از چندین و چند راه جورواجوری حرف می‌زدیم که می‌شد بغچه‌بندی زنها را موقعی‌که یک خرده می‌نشستند سُکید.
cuttlas
هه! بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند
کاربر ۹۴۳۱۶۸
خاطره‌های قدیمی سمج‌اند... امّا شکننده هم هستند، ظریفند...
Oryx & Crake
بشر یعنی این، فردینان... یعنی در همان حالی‌که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند.
Mohsen
عاشق‌بازی را ولش! اعتراف و از این حرف‌ها! مثل قضیه خانواده ست! اولش متوجه نیستی امّا بعد می‌بینی عجب چیز گندی ست، غیر از کثافت‌کاری چیزی ندارد...
Mohsen
زن‌ها عجول‌اند. در هر شرایطی که قرار بگیرند کار خودشان را می‌کنند... هر آشغالی براشان خوب است... درست مثل گل... هر چقدر گل قشنگ‌تر کودش گندتر!
Mohsen
«احساس و شور اگر با مقدار زیادی آنارشی همراه نباشد چندان ارزشی ندارد، نه به خاطر اصول، بلکه به این خاطر که در دنیای فاسدی زندگی می‌کنیم. متأسفانه همه روشنایی مال جاهای ممنوع است»
S
من حاضرم مریض‌هام را حتی بدون این‌که ببینمشان درمان کنم! از همین‌جا از راه دور! مرگ ومیرشان نه کم‌تر می‌شود نه بیشتر! نه استفراغشان بیشتر می‌شود نه زردی‌شان کم‌تر، نه سرخی‌شان، نه رنگ‌پریدگی‌شان، نه خریت‌شان... زندگی ست دیگر!...
Mohsen
ــ در این جهان تسکینی نیست گوئندور! هرچه هست افسانه است! همه مُلک‌ها در رؤیایی به پایان می‌رسد!... ــ ای مرگ! اندکی مهلتم بده... یک یا دو روز! می‌خواهم بدانم که بود آن‌که به من خیانت کرد... ــ خیانت در همه چیز است. گوئندور...
Mohsen
سه تا زندگی، زندگی من و خودش و بخصوص زندگی پدرم صرف جانفشانی و فداکاری شده... اصلا نمی‌دانیم کجا رفت این زندگی‌ها... صرف پرداخت بدهی‌ها شد...
Mohsen
هجوم سفارش و نصیحت... کله‌شقی می‌کنم... عذابشان می‌دهم... کشتی باشکوهم درجا می‌زند. این مؤنث‌ها گند می‌زنند به ابدیت...
Mohsen
«آره پسرم!... آره پسرم!...» هی این را می‌گفت... انگار با خودش... با نگاه خیره به جلو... در عمق آدم خوشقلبی بود. من هم خوشقلب بودم. امّا زندگی مسأله‌ش قلب نیست
Mohsen

حجم

۶۷۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۷۲۸ صفحه

حجم

۶۷۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۷۲۸ صفحه

قیمت:
۳۶۰,۰۰۰
تومان