کار ما، طبابت، کار پدردرآری ست. شب که میشود او هم رُسش کشیده ست. تقریباً همه سؤالهایی میکنند که آدم را خسته میکند. چه فایده که تروفرز کار کنی، چون باید بیست بار همه جزئیات نسخه را شرح بدهی. لذت میبرند از اینکه آدم را به حرف بکشند، جان آدم را به لبش برسانند... هر توصیه و سفارشی که بهاشان بکنی گوش نمیدهند، عین خیالشان نیست. امّا میترسند که مبادا به اندازه کافی براشان زحمت نکشی، برای اطمینان بیشتر پافشاری میکنند؛ بله بادکش، رادیولوژی، آزمایش خون... دستمالی و معاینه از بالا تا پائین... اندازهگیری همه چیز... فشارخون و از این مزخرفها...