
بریدههایی از کتاب خنده غمگین ترت می کند
۳٫۴
(۲۱)
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگینترت میکند.
که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت میکند.
آنکه چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمیشود.
عسل
من که به دیدن گلی میمیرم، چرا به رگبار میکشیام؟
عسل
تو ای آنی که از سر سفرهها همیشه به مستی برمیخیزی، هرگز هوشیاری را نوشیدهای؟ هرگز به پای فهم یک زندگی نشستهای، که میخواهیم بنوشیمش و برویم، بنوشیمش و سر را پر کنیم از فراموشی زندگی فراموششُدگان، بنوشیمش و برخیزیم و سخن از هر آسودگیای برانیم که دور است از آسودگی درک وجود.
آرزو
تو خورشید نیستی اما خورشید غمگین است که تو خورشید نیستی، تو خدا نیستی اما خدا غمگین است که تو خدا نیستی.
arghavan
من که به آواز میمیرم، چرا به خنجر میکشیام؟
arghavan
هر یک از ما در یک ساعت به اندازهٔ تمام ماهیهای دنیا خسته میشویم.
حنیفا
ما، غروب را آباد میکنیم.
حیاتمان تا انتها آغاز است
عسل
ما از اینجا میگذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از اینجا میرویم تا بار دیگر از اینجا نگذریم.
motahhare bagheri
من همیشه به آب میزنم و جز صدای زخم خود چیز دیگری نمیشنوم
Birdy
جنگ قهرمانان خود را پیدا میکرد، شمشیر جنگجو را از خواب بیدار میکرد.
بیگرد ت
هر کس به دنبال آسمانی است، که ابرهایش نور ببارند...
حنیفا
خدا هم محکوم است به خدایی، خدا هم ناگزیر از صبر، خدا هم محکوم است به عشق، خدا هم محکوم است به تنهایی.
parto☀️
مثل پرندهای که در شمال شکاری را بو بکشد، باید زمان را بو بکشیم. عصری دیگر را بو بکشیم، قرنی دیگر از طلا را، روزگاری تازه از برنز. بهشت همانجاست، جایی که همهٔ دانستنیها ما را با آزادی و گُل فریب میدهند.
آرزو
من جلوی دروازهٔ آن اتاقهای تاریک که یک پنجرهٔ امید و صد دروازهٔ درد دارد میایستم
arghavan
تو زندگی را تکهتکه میکنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید.
تو زخمهایت را پر میکنی از عسل، مردن را شراب میکنی.
arghavan
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگینترت میکند.
yasin churi
مثل من نترسیدهای، مثل من رعد به روحت نزده که از آن سویش فریاد بیرون بزند.
کتابها مرا صدا میزنند...
ما از اینجا میگذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از اینجا میرویم تا بار دیگر از اینجا نگذریم.
خیال
در میان همهٔ تفاسیر، جز از باد، جز از صدای آهنین باد، جز از ظلمت تکهتکهٔ او بر سفرهها، جز شمع او که تنها با هوا میافروزد، چیز دیگری نمیشنوم. من میخواهم کمی بیشتر از احساس او را بفهمم هنگامی که دستهجمعی پس از عطشی طولانی آن را مینوشیم... بعد از جنگی طولانی علیه طوفانهای خفته آن را مینوشیم. من میخواهم زمانی که دیگر انسان تشنگی انسان را نمیشکند، به همراه دیگر اشیا تشنگی همدیگر را رفع کنیم.
آرزو
ما از اینجا میگذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از اینجا میرویم تا بار دیگر از اینجا نگذریم.
Birdy
من باغبان آن درختم که از سراب میروید
عسل
خیال به همان اندازهٔ عقل تولیدکننده و سرکش و کاشف است. کشفهای خیال در تاریخ بشریت اگر ارزشمندتر از کشفهای عقل نباشد، کمتر نیست.
khazar
ما خون خودمان را میریزیم، تا خون کسی را نریزیم. اثر دست من و تو روی هوا، روی درخت، روی تفنگ جا نمیماند...
arghavan
تو زندگی را تکهتکه میکنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید.
arghavan
خون من امضای من است
کتابها مرا صدا میزنند...
توشهٔ ما آفتاب زرد غروب این کوچههاست، آب خوشبختی از کوزه مینوشیم، بیآنکه جنگی دیگر با خود داشته باشیم
بیگرد ت
انسانها در بیشتر فعالیتهایشان، خود را از پرسشهای بزرگ و مهم پنهان میکنند و زندگی آنها از پرسش دربارهٔ ماهیت زیبایی و معنای زندگی و زمان تهی شده است. انسانها حریصانه در پی رسیدن به نوعی «آسودگی ابلهانه» اند؛ آسودگی که بنیاد آن ناشی از فراموشی اندیشیدن و زیبایی است. سادگی و سطحی بودن به همهٔ ابعاد زندگی نفوذ کرده است.
khazar
من چیزی نیستم جز دفتری که با خون خود زندگی را باز مینویسد. با خون خود باغچه را مییابد، با خون خود تو را میخواند.
کتابها مرا صدا میزنند...
من که به دیدن گلی میمیرم، چرا به رگبار میکشیام؟
parto☀️
چاقو برداشتیم و رفتیم بدان جایی که خودکشی را در روحمان بکشیم، طناب را برداشتیم و رفتیم به جنگلی تا مردن را خفه کنیم، اما به جای مرگ نگاه کن که خود را کشتیم، به جای مرگ نگاه کن خویش را به دار آویختیم.
parto☀️
حجم
۷۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه
حجم
۷۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه
قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان