جملات زیبای کتاب خنده غمگین ترت می کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب خنده غمگین ترت می کند

بریده‌هایی از کتاب خنده غمگین ترت می کند

نویسنده:بختیار علی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۳.۴از ۱۹ رأی
۳٫۴
(۱۹)
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند. آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود.
عسل
تو ای آنی که از سر سفره‌ها همیشه به مستی برمی‌خیزی، هرگز هوشیاری را نوشیده‌ای؟ هرگز به پای فهم یک زندگی نشسته‌ای، که می‌خواهیم بنوشیمش و برویم، بنوشیمش و سر را پر کنیم از فراموشی زندگی فراموش‌شُدگان، بنوشیمش و برخیزیم و سخن از هر آسودگی‌ای برانیم که دور است از آسودگی درک وجود.
آرزو
من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
عسل
تو خورشید نیستی اما خورشید غمگین است که تو خورشید نیستی، تو خدا نیستی اما خدا غمگین است که تو خدا نیستی.
arghavan
من که به آواز می‌میرم، چرا به خنجر می‌کشی‌ام؟
arghavan
ما، غروب را آباد می‌کنیم. حیاتمان تا انتها آغاز است
عسل
هر یک از ما در یک ساعت به اندازهٔ تمام ماهی‌های دنیا خسته می‌شویم.
حنیفا
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
motahhare bagheri
من همیشه به آب می‌زنم و جز صدای زخم خود چیز دیگری نمی‌شنوم
Birdy
مثل پرنده‌ای که در شمال شکاری را بو بکشد، باید زمان را بو بکشیم. عصری دیگر را بو بکشیم، قرنی دیگر از طلا را، روزگاری تازه از برنز. بهشت همان‌جاست، جایی که همهٔ دانستنی‌ها ما را با آزادی و گُل فریب می‌دهند.
آرزو
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند.
yasin churi
هر کس به دنبال آسمانی است، که ابرهایش نور ببارند...
حنیفا
خدا هم محکوم است به خدایی، خدا هم ناگزیر از صبر، خدا هم محکوم است به عشق، خدا هم محکوم است به تنهایی.
parto☀️
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
خیال
در میان همهٔ تفاسیر، جز از باد، جز از صدای آهنین باد، جز از ظلمت تکه‌تکهٔ او بر سفره‌ها، جز شمع او که تنها با هوا می‌افروزد، چیز دیگری نمی‌شنوم. من می‌خواهم کمی بیش‌تر از احساس او را بفهمم هنگامی که دسته‌جمعی پس از عطشی طولانی آن را می‌نوشیم... بعد از جنگی طولانی علیه طوفان‌های خفته آن را می‌نوشیم. من می‌خواهم زمانی که دیگر انسان تشنگی انسان را نمی‌شکند، به همراه دیگر اشیا تشنگی همدیگر را رفع کنیم.
آرزو
من باغبان آن درختم که از سراب می‌روید
عسل
خیال به همان اندازهٔ عقل تولیدکننده و سرکش و کاشف است. کشف‌های خیال در تاریخ بشریت اگر ارزشمندتر از کشف‌های عقل نباشد، کمتر نیست.
khazar
من جلوی دروازهٔ آن اتاق‌های تاریک که یک پنجرهٔ امید و صد دروازهٔ درد دارد می‌ایستم
arghavan
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید.
arghavan
مثل من نترسیده‌ای، مثل من رعد به روحت نزده که از آن سویش فریاد بیرون بزند.
.ً..
خون من امضای من است
.ً..
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
Birdy
انسان‌ها در بیش‌تر فعالیت‌هایشان، خود را از پرسش‌های بزرگ و مهم پنهان می‌کنند و زندگی آن‌ها از پرسش دربارهٔ ماهیت زیبایی و معنای زندگی و زمان تهی شده است. انسان‌ها حریصانه در پی رسیدن به نوعی «آسودگی ابلهانه» اند؛ آسودگی که بنیاد آن ناشی از فراموشی اندیشیدن و زیبایی است. سادگی و سطحی بودن به همهٔ ابعاد زندگی نفوذ کرده است.
khazar
ما خون خودمان را می‌ریزیم، تا خون کسی را نریزیم. اثر دست من و تو روی هوا، روی درخت، روی تفنگ جا نمی‌ماند...
arghavan
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید. تو زخم‌هایت را پر می‌کنی از عسل، مردن را شراب می‌کنی.
arghavan
من چیزی نیستم جز دفتری که با خون خود زندگی را باز می‌نویسد. با خون خود باغچه را می‌یابد، با خون خود تو را می‌خواند.
.ً..
من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
parto☀️
چاقو برداشتیم و رفتیم بدان جایی که خودکشی را در روحمان بکشیم، طناب را برداشتیم و رفتیم به جنگلی تا مردن را خفه کنیم، اما به جای مرگ نگاه کن که خود را کشتیم، به جای مرگ نگاه کن خویش را به دار آویختیم.
parto☀️
من که صاف و ساده شبیه یک برگم در توفان، کس نمی‌داند فرزند کدامین درختم
خیال
کار من این است که نور را به جانت برسانم، کاری کنم که گل فراموشت نکند، نگذارم آفتاب در خانه‌ات غروب کند، نگذارم خاموشی مهربانی‌ات را فرا گیرد، کاری کنم خدا به یادت داشته باشد.
خیال

حجم

۷۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۹۲ صفحه

حجم

۷۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۹۲ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
۸۸,۰۰۰
۲۰%
تومان