جملات زیبا از متن کتاب خنده غمگین ترت می کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب خنده غمگین ترت می کندsubscriptionAvailable

کتاب خنده غمگین ترت می کند

۳.۶(از ۲۵ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر ثالث

قیمت:

۱۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند. آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود.
عسل
۳۴
من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
عسل
۲۸
تو ای آنی که از سر سفره‌ها همیشه به مستی برمی‌خیزی، هرگز هوشیاری را نوشیده‌ای؟ هرگز به پای فهم یک زندگی نشسته‌ای، که می‌خواهیم بنوشیمش و برویم، بنوشیمش و سر را پر کنیم از فراموشی زندگی فراموش‌شُدگان، بنوشیمش و برخیزیم و سخن از هر آسودگی‌ای برانیم که دور است از آسودگی درک وجود.
آرزو
۲۰
تو خورشید نیستی اما خورشید غمگین است که تو خورشید نیستی، تو خدا نیستی اما خدا غمگین است که تو خدا نیستی.
arghavan
۱۶
من که به آواز می‌میرم، چرا به خنجر می‌کشی‌ام؟
arghavan
۱۶
هر یک از ما در یک ساعت به اندازهٔ تمام ماهی‌های دنیا خسته می‌شویم.
حنیفا
۱۴
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
motahhare bagheri
۹
ما، غروب را آباد می‌کنیم. حیاتمان تا انتها آغاز است
عسل
۸
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند.
yasin churi
۷
من همیشه به آب می‌زنم و جز صدای زخم خود چیز دیگری نمی‌شنوم
Birdy
۶
جنگ قهرمانان خود را پیدا می‌کرد، شمشیر جنگجو را از خواب بیدار می‌کرد.
بیگرد ت
۶
من جلوی دروازهٔ آن اتاق‌های تاریک که یک پنجرهٔ امید و صد دروازهٔ درد دارد می‌ایستم
arghavan
۵
مثل من نترسیده‌ای، مثل من رعد به روحت نزده که از آن سویش فریاد بیرون بزند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵
هر کس به دنبال آسمانی است، که ابرهایش نور ببارند...
حنیفا
۵
خدا هم محکوم است به خدایی، خدا هم ناگزیر از صبر، خدا هم محکوم است به عشق، خدا هم محکوم است به تنهایی.
parto☀️
۵
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
خیال
۵
مثل پرنده‌ای که در شمال شکاری را بو بکشد، باید زمان را بو بکشیم. عصری دیگر را بو بکشیم، قرنی دیگر از طلا را، روزگاری تازه از برنز. بهشت همان‌جاست، جایی که همهٔ دانستنی‌ها ما را با آزادی و گُل فریب می‌دهند.
آرزو
۴
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید. تو زخم‌هایت را پر می‌کنی از عسل، مردن را شراب می‌کنی.
arghavan
۴
در میان همهٔ تفاسیر، جز از باد، جز از صدای آهنین باد، جز از ظلمت تکه‌تکهٔ او بر سفره‌ها، جز شمع او که تنها با هوا می‌افروزد، چیز دیگری نمی‌شنوم. من می‌خواهم کمی بیش‌تر از احساس او را بفهمم هنگامی که دسته‌جمعی پس از عطشی طولانی آن را می‌نوشیم... بعد از جنگی طولانی علیه طوفان‌های خفته آن را می‌نوشیم. من می‌خواهم زمانی که دیگر انسان تشنگی انسان را نمی‌شکند، به همراه دیگر اشیا تشنگی همدیگر را رفع کنیم.
آرزو
۳
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
Birdy
۳
من باغبان آن درختم که از سراب می‌روید
عسل
۳
خیال به همان اندازهٔ عقل تولیدکننده و سرکش و کاشف است. کشف‌های خیال در تاریخ بشریت اگر ارزشمندتر از کشف‌های عقل نباشد، کمتر نیست.
khazar
۳
ما خون خودمان را می‌ریزیم، تا خون کسی را نریزیم. اثر دست من و تو روی هوا، روی درخت، روی تفنگ جا نمی‌ماند...
arghavan
۳
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید.
arghavan
۳
خون من امضای من است
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
چه کسی می‌داند من و تو چه اندازه خسته‌ایم
خیال
۳
ترس از پایان، هر نوع اندیشه‌ای نسبت به آغاز را از ما گرفته است.
غم‌سایه
۳
توشهٔ ما آفتاب زرد غروب این کوچه‌هاست، آب خوشبختی از کوزه می‌نوشیم، بی‌آن‌که جنگی دیگر با خود داشته باشیم
بیگرد ت
۳
ای سرزمین خائنان. من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
Fatemeh Ozlati
۳
انسان‌ها در بیش‌تر فعالیت‌هایشان، خود را از پرسش‌های بزرگ و مهم پنهان می‌کنند و زندگی آن‌ها از پرسش دربارهٔ ماهیت زیبایی و معنای زندگی و زمان تهی شده است. انسان‌ها حریصانه در پی رسیدن به نوعی «آسودگی ابلهانه» اند؛ آسودگی که بنیاد آن ناشی از فراموشی اندیشیدن و زیبایی است. سادگی و سطحی بودن به همهٔ ابعاد زندگی نفوذ کرده است.
khazar
۲