جملات زیبای کتاب خنده غمگین ترت می کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب خنده غمگین ترت می کند
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب خنده غمگین ترت می کند

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۵ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
عسل
۳۱
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند. آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود.
عسل
۲۵
من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
آرزو
۲۰
تو ای آنی که از سر سفره‌ها همیشه به مستی برمی‌خیزی، هرگز هوشیاری را نوشیده‌ای؟ هرگز به پای فهم یک زندگی نشسته‌ای، که می‌خواهیم بنوشیمش و برویم، بنوشیمش و سر را پر کنیم از فراموشی زندگی فراموش‌شُدگان، بنوشیمش و برخیزیم و سخن از هر آسودگی‌ای برانیم که دور است از آسودگی درک وجود.
arghavan
۱۴
تو خورشید نیستی اما خورشید غمگین است که تو خورشید نیستی، تو خدا نیستی اما خدا غمگین است که تو خدا نیستی.
arghavan
۱۳
من که به آواز می‌میرم، چرا به خنجر می‌کشی‌ام؟
حنیفا
۱۳
هر یک از ما در یک ساعت به اندازهٔ تمام ماهی‌های دنیا خسته می‌شویم.
motahhare bagheri
۸
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
عسل
۸
ما، غروب را آباد می‌کنیم. حیاتمان تا انتها آغاز است
Birdy
۶
من همیشه به آب می‌زنم و جز صدای زخم خود چیز دیگری نمی‌شنوم
yasin churi
۶
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند.
بیگرد ت
۶
جنگ قهرمانان خود را پیدا می‌کرد، شمشیر جنگجو را از خواب بیدار می‌کرد.
arghavan
۵
من جلوی دروازهٔ آن اتاق‌های تاریک که یک پنجرهٔ امید و صد دروازهٔ درد دارد می‌ایستم
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵
مثل من نترسیده‌ای، مثل من رعد به روحت نزده که از آن سویش فریاد بیرون بزند.
حنیفا
۵
هر کس به دنبال آسمانی است، که ابرهایش نور ببارند...
parto☀️
۵
خدا هم محکوم است به خدایی، خدا هم ناگزیر از صبر، خدا هم محکوم است به عشق، خدا هم محکوم است به تنهایی.
خیال
۵
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
آرزو
۴
مثل پرنده‌ای که در شمال شکاری را بو بکشد، باید زمان را بو بکشیم. عصری دیگر را بو بکشیم، قرنی دیگر از طلا را، روزگاری تازه از برنز. بهشت همان‌جاست، جایی که همهٔ دانستنی‌ها ما را با آزادی و گُل فریب می‌دهند.
arghavan
۴
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید. تو زخم‌هایت را پر می‌کنی از عسل، مردن را شراب می‌کنی.
آرزو
۳
در میان همهٔ تفاسیر، جز از باد، جز از صدای آهنین باد، جز از ظلمت تکه‌تکهٔ او بر سفره‌ها، جز شمع او که تنها با هوا می‌افروزد، چیز دیگری نمی‌شنوم. من می‌خواهم کمی بیش‌تر از احساس او را بفهمم هنگامی که دسته‌جمعی پس از عطشی طولانی آن را می‌نوشیم... بعد از جنگی طولانی علیه طوفان‌های خفته آن را می‌نوشیم. من می‌خواهم زمانی که دیگر انسان تشنگی انسان را نمی‌شکند، به همراه دیگر اشیا تشنگی همدیگر را رفع کنیم.
Birdy
۳
ما از این‌جا می‌گذریم، فکر نکن عابریم، ما رهگذر نیستیم، برای آن از این‌جا می‌رویم تا بار دیگر از این‌جا نگذریم.
عسل
۳
من باغبان آن درختم که از سراب می‌روید
khazar
۳
خیال به همان اندازهٔ عقل تولیدکننده و سرکش و کاشف است. کشف‌های خیال در تاریخ بشریت اگر ارزشمندتر از کشف‌های عقل نباشد، کمتر نیست.
arghavan
۳
ما خون خودمان را می‌ریزیم، تا خون کسی را نریزیم. اثر دست من و تو روی هوا، روی درخت، روی تفنگ جا نمی‌ماند...
arghavan
۳
تو زندگی را تکه‌تکه می‌کنی تا از هر منفذی شبنم داخل آید.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
خون من امضای من است
بیگرد ت
۳
توشهٔ ما آفتاب زرد غروب این کوچه‌هاست، آب خوشبختی از کوزه می‌نوشیم، بی‌آن‌که جنگی دیگر با خود داشته باشیم
Fatemeh Ozlati
۳
ای سرزمین خائنان. من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
khazar
۲
انسان‌ها در بیش‌تر فعالیت‌هایشان، خود را از پرسش‌های بزرگ و مهم پنهان می‌کنند و زندگی آن‌ها از پرسش دربارهٔ ماهیت زیبایی و معنای زندگی و زمان تهی شده است. انسان‌ها حریصانه در پی رسیدن به نوعی «آسودگی ابلهانه» اند؛ آسودگی که بنیاد آن ناشی از فراموشی اندیشیدن و زیبایی است. سادگی و سطحی بودن به همهٔ ابعاد زندگی نفوذ کرده است.
arghavan
۲
من که به دیدن گلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۲
من چیزی نیستم جز دفتری که با خون خود زندگی را باز می‌نویسد. با خون خود باغچه را می‌یابد، با خون خود تو را می‌خواند.