
بریدههایی از کتاب اسطرلاب حق
۳٫۵
(۲۷)
نمیبینی چندین هزار کافر اسیر یک کافریاند که پادشاه ایشان است، و آن کافر اسیر اندیشهای؟
Ali
ای مردک خدا ثابت است، اثبات او را دلیلی مینباید. اگر کاری میکنی خود را به مرتبه و مقامی پیش او ثابت کن، و اگرنه او بیدلیل ثابت است. وَاِنْ مِنْ شَیءٍ اِلّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. (۳)
Ali
میگوید: «سخن بیپایان است، اما به قدر طالب فرومیآید»
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
پس آنکه صورت بیند او نیز جماد باشد و در معنی راه ندارد. و طفل است و نابالغ، اگرچه بهصورت پیر است و صدساله.
Ali
آن عیب را از خود جدا کن زیرا آنچه از او میرنجی از خود میرنجی.
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
آب را بر سر زنی سر نشکند. خاک را بر سر زنی سرنشکند. آب را و خاک را برهم زنی بر سر زنی سر بشکند. الرفیق ثم الطریق...
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
کسی که مجذوب سخن دیگری میشود در حقیقت مجذوب خود او میشود. در او چیزی از خویشتن مییابد که به سوی او کشانده میشود. تأثیر سخن منوط بر آن است که در شنونده زمینه مناسب برای گرفتن آن وجود داشته باشد.
mona_bg
اکنون عالم به غفلت قائم است (۶) که اگر غفلت نباشد این عالم نماند. شوق خدا و یاد آخرت و سُکر و وجد معمار آن عالم است. اگر همه آن رو نماید بکلی به آن عالم رویم و اینجا نمانیم، و حقتعالی میخواهد که اینجا باشیم تا دو عالم باشد. پس دو کدخدا را نصب کرد: یکی غفلت و یکی بیداری تا هردو خانه معمور ماند.
Ali
مستان سلامت میکنند. آن مستان (اگر) هزارند یکیاند. علیک السلام آن باشد که بیایی. نه آنکه از دور بگویی و بنویسی
saeedi
آدمی را خیالِ هرچیز با آن چیز میبرد. (۲) خیالِ باغ به باغ میبرد، و خیالِ دکان به دکان. اما در این خیالات تزویر (۳) پنهان است. نمیبینی که فلان جایگاه میروی پشیمان میشوی و میگویی پنداشتم که خیر باشد، آن خود نبود.
نرگس اصغری
این شرع مَشرَع (۴) است، یعنی آبشخور. مثالش همچنان است که دیوان پادشاه؛ در او احکام پادشاه از امر و نهی بسیار است، و احکام پادشاه دیوان بیحد است، در شمار نتوان آوردن و عظیم خوب و پرفایده است. قوام عالم بدان است. اما احوال درویشان و فقیران مصاحبت است با پادشاه، و دانستنِ علمِ حاکم. کو دانستن علم احکام و کو دانستن علم حاکم و مصاحبت پادشاه! فرقی عظیم است.
Ali
آوردهاند که پادشاهی مجنون را حاضر کرد و گفت که تو را چه بوده است و چه افتاده است؟ خود را رسوا کردی و از خان و مان برآمدی و خراب و فنا گشتی. لیلی چه باشد و چه خوبی دارد؟ بیا تو را خوبان و نغزان نمایم، و فدای تو کنم و به تو بخشم. چون حاضر کردند مجنون را، و خوبان در جلوه آمدند، مجنون سر فرو افکنده بود و پیش خود مینگریست. پادشاه فرمود آخر سر برگیر و نظر کن. گفت میترسم. عشق لیلی شمشیر کشیده است، اگر سر بردارم سرم را بیندازد.
Amin
تو به قیمت وَرای دو جهانی
چه کنم قدرِ خود نمیدانی
مفروش خویش ارزان
که تو بس گرانبهایی
mona_bg
صیادان ماهی را یکبار نمیکشند. چنگال در حلقوم چون رفته باشد پارهای میکشند تا خونش میرود و سست و ضعیف میگردد، بازش رها میکنند و همچنین باز میکشند تا بکلی ضعیف شود. چنگال عشق نیز چون در کام آدمی میافتد حقتعالی او را بهتدریج میکشد که آن قوّتها و خویهای باطل که در اوست پارهپاره از او برود که اِنَّ اللّهَ یقْبِضُ و یبْسُطُ. (۴)
امیر حکیمی
مجنون قصد دیار لیلی کرد، اشتر را آن طرف میرانْد تا هوش با او بود. چون لحظهای مستغرق لیلی میگشت و خود را و اشتر را فراموش میکرد، اشتر را در ده بچهای بود فرصت مییافت بازمیگشت و به ده میرسید. چون مجنون به خود میآمد دو روزه راه بازگشته بود. همچنین سه ماه در راه بماند، عاقبت افغان کرد که این اشتر بلای من است. از اشتر فروجَست و روان شد.
mona_bg
و نمیبینی که چون کسی را بیدار میکنند از دنیا نیز بیزار میشود و سرد میشود و او نیز میگدازد و تلف میشود؟
maria,
رسول مجتبی، سفیر معلّی مقرّبِ ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی، خاص الخاصِ قابَ قوسَینِ اَوْ اَدْنی، محمد مصطفی، خیر اولین و آخرین، خاتم النبیین، خلاصه موجودات، مظهر آیات بینات، دریای بیپایان بیقیاس، آفتابِ جَعَلْنا لَهُ نورآ یمْشی بِهِ فِی النّاس، کلید فردوس و حدایق، کاشف رموز و دقایق، آن منوِّر منوَّر، صاحبِ توقیع اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَر ــ صلی الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین
کاربر ۴۵۰۰۱۷۵
درد است که آدمی را رهبر است. در هر کاری که هست تا او را دردِ آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد او قصد آن کار نکند و آن کار بیدرد او را میسر نشود، خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه عمل، و غیره. تا مریم را دردِ زه پیدا نشد قصد آن درخت بخت نکرد که: فَاَجاءَهَا الْمَخاضُ اِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ. (۱)
او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک میوهدار شد. تن همچون مریم است و هریکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود عیسی ما بزاید، و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد، الّا ما محروم مانیم و از او بیبهره.
maria,
این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است، و چون پایههای نردبان جای اقامت و باش (۲) نیست، از بهر گذشتن است. خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود، و در این پایههای نردبان عمر خود را ضایع نکند.
maria,
اولیا همچناناند، پیش از مرگ مردهاند و حکم در و دیوار گرفتهاند. در ایشان یک سر موی از هستی نمانده است
maria,
مثلا دزدی دزدی کرد و او را به دار آویختند، او نیز واعظ مسلمانان است که هرکه دزدی کند حالش این است، و یکی را پادشاه جهت راستی و امانت خلعتی داد او نیز واعظ مسلمانان است، اما دزد به آن زبان و امین به این زبان. ولیکن تو فرق نگر میان آن دو واعظ.
maria,
پس اگرچه صعب است جهد کن تا به علمِ بزرگ پیوندی، و متوقع مباش که آن اینجا گنجد که مُحال است.
maria,
دویدنِ روح بیگام و نشان باشد. آخر غوره را بنگر که چند دوید تا به سوادِ (۲) انگوری رسید. همین که شیرین شد فیالحال بدان منزلت برسید. الّا آن دویدن در نظر نمیآید و حسّی نیست. الّا چون به آن مقام برسد، معلوم شود که بسیاری دویده است، تا اینجا رسید. همچنان که کسی در آب میرفت و کسی رفتن او نمیدید چون ناگاه سر از آب برآورد معلوم شد که او در آب میرفت که اینجا رسید.
maria,
حجم
۲۵۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه
حجم
۲۵۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان