
بریدههایی از کتاب اسطرلاب حق
۳٫۳
(۲۰)
نمیبینی چندین هزار کافر اسیر یک کافریاند که پادشاه ایشان است، و آن کافر اسیر اندیشهای؟
Ali
ای مردک خدا ثابت است، اثبات او را دلیلی مینباید. اگر کاری میکنی خود را به مرتبه و مقامی پیش او ثابت کن، و اگرنه او بیدلیل ثابت است. وَاِنْ مِنْ شَیءٍ اِلّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. (۳)
Ali
پس آنکه صورت بیند او نیز جماد باشد و در معنی راه ندارد. و طفل است و نابالغ، اگرچه بهصورت پیر است و صدساله.
Ali
اکنون عالم به غفلت قائم است (۶) که اگر غفلت نباشد این عالم نماند. شوق خدا و یاد آخرت و سُکر و وجد معمار آن عالم است. اگر همه آن رو نماید بکلی به آن عالم رویم و اینجا نمانیم، و حقتعالی میخواهد که اینجا باشیم تا دو عالم باشد. پس دو کدخدا را نصب کرد: یکی غفلت و یکی بیداری تا هردو خانه معمور ماند.
Ali
مستان سلامت میکنند. آن مستان (اگر) هزارند یکیاند. علیک السلام آن باشد که بیایی. نه آنکه از دور بگویی و بنویسی
saeedi
آب را بر سر زنی سر نشکند. خاک را بر سر زنی سرنشکند. آب را و خاک را برهم زنی بر سر زنی سر بشکند. الرفیق ثم الطریق...
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
میگوید: «سخن بیپایان است، اما به قدر طالب فرومیآید»
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
آن عیب را از خود جدا کن زیرا آنچه از او میرنجی از خود میرنجی.
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
این شرع مَشرَع (۴) است، یعنی آبشخور. مثالش همچنان است که دیوان پادشاه؛ در او احکام پادشاه از امر و نهی بسیار است، و احکام پادشاه دیوان بیحد است، در شمار نتوان آوردن و عظیم خوب و پرفایده است. قوام عالم بدان است. اما احوال درویشان و فقیران مصاحبت است با پادشاه، و دانستنِ علمِ حاکم. کو دانستن علم احکام و کو دانستن علم حاکم و مصاحبت پادشاه! فرقی عظیم است.
Ali
آدمی را خیالِ هرچیز با آن چیز میبرد. (۲) خیالِ باغ به باغ میبرد، و خیالِ دکان به دکان. اما در این خیالات تزویر (۳) پنهان است. نمیبینی که فلان جایگاه میروی پشیمان میشوی و میگویی پنداشتم که خیر باشد، آن خود نبود.
نرگس اصغری
قادری بر مرغ هوایی صیدکردن، کبوترِ آموخته را نتوانی نگاه داشتن؟ جرمش این است کاشنای تو شد؟
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
ای زندهکشِ مرده زیارت کنِ من! بهل تا دل پدر فارغ باشد از رقعه و رقعه نوشتن. عوض رقعه به دعای خیر تو مشغول باشد...
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
آوردهاند که پادشاهی مجنون را حاضر کرد و گفت که تو را چه بوده است و چه افتاده است؟ خود را رسوا کردی و از خان و مان برآمدی و خراب و فنا گشتی. لیلی چه باشد و چه خوبی دارد؟ بیا تو را خوبان و نغزان نمایم، و فدای تو کنم و به تو بخشم. چون حاضر کردند مجنون را، و خوبان در جلوه آمدند، مجنون سر فرو افکنده بود و پیش خود مینگریست. پادشاه فرمود آخر سر برگیر و نظر کن. گفت میترسم. عشق لیلی شمشیر کشیده است، اگر سر بردارم سرم را بیندازد.
Amin
حجم
۲۵۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه
حجم
۲۵۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان