
re8za8
۸
فکرهایی هست که از نژاد پشههای سمج است؛ هرقدر هم که کیششان کنی، باز برمیگردند
re8za8
۵
روزگار بهش میفهماند که بهتر است آدم این «بدم میآید» و «خوشم نمیآید» ها را کنار بگذارد،
re8za8
۳
«تو، پسرم، اگر خطا نکنم، از نعمت نارسایی عقل که برای ورود به این عالم خیلی خیلی لازم است نصیبی بردهای
re8za8
۲
واقعیت این است که همهٔ آداب ورسوم رژیم سابق مستحق توهین و تحقیر مردم این روزگار نیست.
re8za8
۱
مردم، وقتی چیزی جلو چشمشان را میگیرد، ممکن است به خودشان حق بدهند از چیزی که نمیفهمندش متنفر باشند؛ آنوقت این حق را دارند که از حکومت بخواهند اینجور یا آنجور عمل کند. اما حکومت باید یادش باشد که وظیفه دارد برای پیشبرد منافع مردم عمل کند، خواه این منافع با خواستهای خود مردم هماهنگ باشد یا نباشد
re8za8
۱
طبیعت در وجود او عناصر را چنان ترکیب کرده بود که نه غیرت سرش میشد و نه حسادت.
Tamim Nazari
۱
هیچ تمایزی میان آدمهای خسیس و ولخرج قائل نبود؛ هردو را به تیمارستان میفرستاد. این کارها مردم را به این نتیجه رساند که جنون، آنطور که روانکاو معنی میکند، عملا شامل همهٔ آدمها میشود.
Tamim Nazari
۱
چیز خوردنی بر سفره نداشتند، اما تا بخواهی خنده در چنتهشان بود، و خنده خیلی راحت هضم میشود.
Tamim Nazari
۰
دکتر باکامارته که مرید سرسخت سنت علمی اعراب بود، آیهای در قرآن پیدا کرد با این مضمون که مجانین موجوداتی مقدساند، زیرا خداوند ایشان را از قوهٔ تشخیص محروم کرده تا از گناه برکنار بمانند. جناب پزشک این آیه را هم زیبا و هم عمیق یافت و دستور داد که آن را بالای نمای ساختمان بر سنگ حک کنند. اما از آن بیم داشت که این کار مایهٔ رنجش خاطر کشیش و، با سعایت کشیش، مایهٔ رنجش خاطر اسقف بشود. پس آن گفته را به بندیکت هشتم نسبت داد.
Tamim Nazari
۰
جناب روانکاو عشاق را آزاد گذاشت، اما لاسزنها و عشوهفروشها را نه؛ دلیلش هم این بود که آن اولی از غریزهای سالم و طبیعی پیروی میکند، اما دومی تن به اشتیاق بیمارگون برای دستیافتن به آدمی دیگر داده.
Tamim Nazari
۰
میگفت بحث وجدل شکل مؤدبانهٔ غریزهٔ جنگ است که میراث توحش است و در عمق وجود بشر باقی مانده. بعد هم اضافه میکرد که فرشتگان و کروبیان هیچوقت با هم بحث وجدل ندارند و آنها نمونهٔ کمال معنوی جاودانهاند.
Tamim Nazari
۰
اصلا نفرت را نمیشناخت و بسا که عشق را هم نمیشناخت.
