
بریدههایی از کتاب سگ سفید
۳٫۳
(۱۴)
انقلابی که پیروز شد ضایع شده است.
صفورا
دانستم که من و پیت خفهکن در یک چیز بهراستی با هم شباهت داریم و آن احتیاط فوقالعاده بود در رابطه با آدمها.
دانور🌱
من همیشه کسانی را که در زندگی با آنها سروکاری داشتهام یا با آنها زندگی کردهام در خیال برای خود بازآفریدهام. این کار برای کسی که حرفهاش خیالبازی و تصویرپردازی است آسانتر از دیگران است. به این ترتیب آدم خسته نمیشود و وقت خود را در کوشش برای شناختن نزدیکانش تلف نمیکند. دیگر در آنها باریک نمیشود و دربند توجه زیاد به آنها نیست. آنها را برای خود بازمیآفریند. بعد هم وقتی کاری خلاف انتظار از آنها دید سخت از آنها میرنجد. میبیند که لیاقت ذوق و هنر او را نداشتهاند.
دانور🌱
آنچه زمانی انسانیت خوانده میشد همیشه میان عشق به سگ و بیزاری از سگصفتی در بلاتکلیفی دستوپا میزده است.
parisa
چشمهایم را میبندم و میکوشم با حساب نازیهایی که در جنگ کُشتهام آرام شوم. اما این کار حاصلی جز افسردگی ندارد. میبینم میخواستیم بنیاد ظلم را براندازیم اما فقط آدم کُشتیم. به قول کامو مجرمی را به مرگ محکوم میکنند اما همیشه بیگناهی تیرباران میشود. همهجا همین معمای حل ناشدنی!
Bluelily
بشارت رستگاری را جز در ذات زنانگی نباید جُست.
sin;)
"انسان عاقبت موفق خواهد شد که شایستهٔ نامش بشود!"
elahe
هیچچیز نامعقولتر از این نیست که بر آنچه در قرون گذشته روی داده است با چشم امروزی قاضی شویم. ام
shabnam nesari
نسلها همه رفتنیاند. برای همین ساخته شدهاند.
sin;)
آخر من میدانم که در اردوی نیکاندیشان هم شمار ناکسان و سودجویان از اردوی مقابل کمتر نیست.
sin;)
"فکرش را بکن، پلیس بیمارستان را آتش بزند تا بگویند کار خود سیاهها بوده! از این جالبتر میخواهی؟"
sin;)
کهنترین همبستگیِ دنیا همبستگیِ مرگ است. جوشخوردگیِ کسانی که با هم میکُشند یا کُشته میشوند.
sin;)
من همیشه کسانی را که در زندگی با آنها سروکاری داشتهام یا با آنها زندگی کردهام در خیال برای خود بازآفریدهام. این کار برای کسی که حرفهاش خیالبازی و تصویرپردازی است آسانتر از دیگران است.
sin;)
من تا امروز خیال میکردم که هر جا که کینه باشد تربیت جایی ندارد و آنچه تربیت مینامند بیشتر تغییر شکل است، دستآموزی است.
sin;)
دیگر حتی یک اتومبیل در خیابانها نیست. در پیادهرو شاهد منظرهای سخت غمانگیزم: سیاهها و سفیدها از کنار هم میگذرند و از نگاه کردن به روی هم طفره میروند. هر دو طرف احساس تقصیر میکنند. آنها حتی نمیدانند که لحظهای تاریخی را میگذرانند؛ که تولد تمدنی تازه اعلام میشود ولو این اعلام بسیار خفیف باشد.
sin;)
