جملات زیبای کتاب بندها | طاقچه
تصویر جلد کتاب بندهاsubscriptionAvailable

کتاب بندها

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۰۰ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fatii.ebii
۱۴۵
«محترمانه رنج کشیدن کار سختیه.»
HaleH.Eb
۶۸
دوست داری بدانی من چی فکر می‌کنم؟ من فکر می‌کنم تو هنوز نفهمیده‌ای با من چه‌کار کرده‌ای. مثل این است که دست بکنی ته حلقم و آن‌قدر بکشی، بکشی، بکشی تا قلبم از جا دربیاید.
lali
۴۶
(چه بر سر جمله‌های قشنگی می‌آید که وارد ذهن‌مان می‌شوند؟ چه‌طور ما را سر شوق می‌آورند، و بعد چه‌طور معنای‌شان را از دست می‌دهند، یا غریبه می‌شوند، یا خجالت‌آور، یا مضحک؟)
maryam
۴۰
به خیال من چون زمانی مجذوبم شده بودی، همیشه مجذوبم می‌ماندی. واقعاً باور داشتم احساسات واقعی هیچ‌وقت عوض نمی‌شوند، به‌خصوص در زندگی مشترک
Mehri Jabrailian
۲۶
یک جا واندا می‌گوید که عشق فقط «ظرفی است که همه‌چیز را توش می‌چپانیم.» در اصل، محفظه‌ای، ظرفی توخالی است برای توجیه رفتارها و انتخاب‌های ما. مفهومی که تسکین‌مان می‌دهد، و معمولاً فریب‌مان هم می‌دهد.
lali
۲۱
«محترمانه رنج کشیدن کار سختیه.»
fafa
۱۷
شاید هم اعتراضم کلی‌تر بود، اعتراض به میلِ شدید و فراگیر برای این‌که به هر چیزی که هوس می‌کنیم برسیم، بدون این‌که اهمیت بدهیم خطری دامن دیگری را می‌گیرد، و آسیب می‌زند
Mahboob
۱۵
از کتاب‌های عامه‌پسند یک مشت حرف و نکته درمی‌آوری که برای ملت جذابیت دارد و کارت را راه می‌اندازی
❤ محمد حسین ❤
۱۴
نوشتن راهی است برای نجات دادن زندگی، برای شکل و معنی بخشیدن به آن. چیزی را که پنهان کرده‌ایم آشکار می‌کند، چیزی را که نادیده گرفته‌ایم، یا نصفه‌ونیمه به یاد می‌آوریم، یا انکارش کرده‌ایم نبش قبر می‌کند.
zahra rahimzadeh
۱۲
بندها رمانی است پُر از قوطی، چه واقعی و چه نمادین. ولی صرف این‌که قوطی‌ها حی‌وحاضرند دلیل نمی‌شود چیزهایی گم نشوند.
بهار
۱۰
وقتی ترکم کردی عذاب کشیدم، بیش‌تر به خاطر اون بخشی از وجودم که بیخود و بی‌جهت واسه تو قربانی کرده بودم. وقتی هم که دوباره تو زندگیم قبولت کردم، فقط برای این بود که چیزی رو که ازم گرفته بودی پس بگیرم. ولی زود فهمیدم بعیده بتونم چیزی رو که باید به‌م برمی‌گردوندی از توی کلاف گوریدهٔ تلاطم‌های درونی و خواسته‌ها و نیازها و احساسات پیدا کنم.
❤ محمد حسین ❤
۱۰
سرکوب میل و خواسته، عقب‌موندگیه
فائزه هستم
۹
بی‌سابقه بود. حالا داشت خودش را به خاطر من از بین می‌برد. بااین‌حال، من این خودویرانگریِ او را مجوزی می‌دیدم برای این‌که باز هم از او بیش‌تر فاصله بگیرم
Fatemeh Abdi ☁️
۸
شعر می‌خواندم و گاهی زمزمه‌وار برایش تکه‌هایی از متن را می‌خواندم ــ بیش‌تر از این‌که بخواهم برای او بخوانم، دلم می‌خواست خودم لذت بیش‌تری ببرم.
Sarisaclub
۷
احساسات واقعی هیچ‌وقت عوض نمی‌شوند، به‌خصوص در زندگی مشترک.
ghazaleh
۶
این پدر و مادرمون هستند که باید جبران کنند. به خاطر این‌که مغز و احساسات‌مون رو نابود کردند.
asoo
۶
چرا به خود زحمت می‌دهیم و دست به خلق ساختارها می‌زنیم، اگر بناست چندی بعد از آن‌ها بیزار شویم، بگریزیم، و دست‌آخر دوباره خراب‌شان کنیم.
Mostafa F
۶
اشتباهش این بود که نفهمید وقتی دست به کاری زدی که به آدم‌ها صدمه می‌زنه و تا عمق وجودشون رو نابود می‌کنه، یا اون‌ها رو می‌کُشی، یا درهرحال یک جوری تا ابد نابودشون می‌کنی، دیگه راه برگشتی نیست.
zhale
۶
(چه بر سر جمله‌های قشنگی می‌آید که وارد ذهن‌مان می‌شوند؟ چه‌طور ما را سر شوق می‌آورند، و بعد چه‌طور معنای‌شان را از دست می‌دهند، یا غریبه می‌شوند، یا خجالت‌آور، یا مضحک؟
هدیه
۶
می‌دانم که باید بنویسم خواستم خودم را بکُشم، ولی این حرف دقیق نیست. من از هر لحاظ مُرده‌ام
Aygin
۶
تو هنوز نفهمیده‌ای با من چه‌کار کرده‌ای. مثل این است که دست بکنی ته حلقم و آن‌قدر بکشی، بکشی، بکشی تا قلبم از جا دربیاید.
Mephisto
۵
خودم رو به‌ت گره زدم. جوون بودم، حس می‌کردم جذبت شدم، نمی‌دونستم جذب شدن چه‌قدر چیز تصادفی‌ایه
❤ محمد حسین ❤
۵
به خیال من چون زمانی مجذوبم شده بودی، همیشه مجذوبم می‌ماندی.
❤ محمد حسین ❤
۵
«بی‌پولی مساوی است با بی‌عشقی»
Fateme
۵
عدم‌اعتراض به معنی رضایت است،
eloohii
۵
«محترمانه رنج کشیدن کار سختیه.»
Eli
۵
«محترمانه رنج کشیدن کار سختیه.»
Zahra sadat
۴
حالا دیگر به عکس‌های دیجیتالی عادت کرده بودم. با واندا یک دنیا از این عکس‌ها در کامپیوتر داشتیم: صدها عکس از کوه و مزرعه و پروانه و گل‌های سرخ شکوفا یا غنچه و ساحل دریا و شهر و بنای یادبود و تابلو نقاشی و مجسمه؛ و صدها عکس از بستگان‌مان، دوستان سابق فرزندان‌مان، دوست‌پسرها و دوست‌دخترهای تازه، نوه‌های‌مان در همهٔ مراحل رشد، و حتی دوستان نوه‌های‌مان. خلاصه‌اش این‌که هیچ‌وقت کسی زندگی را این‌طور جزءبه‌جزء ثبت نکرده. زمان حال موجود بود و گذشته‌ای که تا حال کش آمده بود: چه بهتر که گذشته‌های دور را به حال خود وامی‌گذاشتیم.
مائده
۴
من فکر می‌کنم تو هنوز نفهمیده‌ای با من چه‌کار کرده‌ای. مثل این است که دست بکنی ته حلقم و آن‌قدر بکشی، بکشی، بکشی تا قلبم از جا دربیاید. یعنی متوجه نیستی؟
MIEL
۴
به جای ‫این‌که بگوید دوست‌تان دارم، حساب پست‌بانک و حساب بانکی را پُر می‌کرد