جملات زیبای کتاب کجا باید رفت تا سکوت غوغا کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب کجا باید رفت تا سکوت غوغا کندsubscriptionAvailable

کتاب کجا باید رفت تا سکوت غوغا کند

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
احمدرضا احمدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Bud
۹
برای صید خوشبختی شتاب داشتم اما نه توری داشتم نه اعتقادی به سرنوشت داشتم خسته و بی‌توان
کاربر ۱۷۵۷۵۲۷
۵
نیازی به مرثیه نیست فقط باید گریست کلید و نشانی خانه‌ات را گم کرده‌ام پس باید دیدار را فراموش کرد فقط از تو چند سؤال دارم آیا آن درِ چوبی خانه‌ات در پاریس هنوز سبز است
Hakime Zare
۴
نیازی به مرثیه نیست فقط باید گریست کلید و نشانی خانه‌ات را گم کرده‌ام پس باید دیدار را فراموش کرد فقط از تو چند سؤال دارم
Bud
۲
هر چه هست اشک‌ها و آه‌های متلاشی‌شده است که در انتظار جواب‌اند چه کسی باید جواب بدهد آنان که می‌بایست جواب بدهند در خاک خفته‌اند
Bud
۲
حوادث پشت پنجره‌ام آرام‌آرام پوست می‌اندازند و سپس پیر می‌شوند من از همهٔ این حوادث فقط دو یا سه حادثه را به یاد دارم که شنیدنی نیست حتی آزارم می‌دهد اما من سکوت می‌کنم تسلیم می‌شوم.
Bud
۲
من از یأس حرف نمی‌زنم چون هنوز خندهٔ کودک را در خواب و چمن‌هایی را که هنوز در این پاییز زرد نشده‌اند دوست دارم.
حآنا
۱
شب‌های گم‌شده در گریستن‌های بی‌پایان ما را باید ستایش کرد
Bud
۱
میان رنگ سفید و سیاه تفاوتی نبینیم و هر دو را باور کنیم.
Bud
۱
تقویم را ورق نزن سرعت شب و روز زیاد نمی‌شود باران را نگاه کن.
Bud
۱
از ما چه خواهد ماند در این برف و بوران در انتظار جواب هم نیستم نیستی پند داد که فقط در انتهای این کوچهٔ ظلمانی یک شمع روشن است که آن هم به پایان عمرش نزدیک است.
Ponyo_10
۱
هر چه غم و نیستی بود به روان سپردم سپس خسته و دلتنگ همهٔ روزهای هفته را دوباره در تقویم نوشتم که شاید آن سفرکرده از سفر بیاید و برای من سبدی انگور بیاورد که نه ترش باشد نه شیرین.
Bud
۰
نیازی به مرثیه نیست فقط باید گریست
Bud
۰
می‌خواستم وقت تاراج برگ در پاییز و هنگام فوران لبخند کودکان از شوق دیدنِ شیرینی‌ها در ویترین شیرینی‌فروشی‌ها به دنیا بیایم هوا که تاریک شد تمام آرزوهایم به باد رفت.
Bud
۰
تو در تاریکی زندگی می‌کنی و تشنه هستی در تاریکی جست‌وجو کن شاید لیوانی آب بیابی شاید این حدس حقیقت نداشته باشد.
Bud
۰
برخیزیم پنجره را باز کنیم این آخرین فرصت ما خواهد بود.
Bud
۰
تقویم را ورق نزن سرعت شب و روز زیاد نمی‌شود باران را نگاه کن.
MEHRASA
۰
و قلبم در ناباوری خوشهٔ گندم و خوشهٔ انگور در جست‌وجوی زندگی است اما کدام زندگی زندگی در خواب
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
وقت آن رسیده ‫که از خستگی به دیواری تکیه دهم ‫دیواری که نمور است ‫نمی‌دانم این دیوار ‫تا کی دوام دارد ‫اما من ناگزیرم ‫به این دیوار نمور ‫تکیه کنم
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
هر چه هست ‫اشک‌ها و آه‌های ‫متلاشی‌شده است ‫که در انتظار ‫جواب‌اند ‫چه کسی باید جواب بدهد ‫آنان که می‌بایست جواب بدهند ‫در خاک خفته‌اند
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
گفتم: صبور باشیم ‫در صبوری ‫نه حسرت هست ‫نه شک.
Ponyo_10
۰
مدام صدایی می‌شنوم آهسته برو تو روی شیشه‌ها راه می‌روی.