
کتاب کجا باید رفت تا سکوت غوغا کند
مجموعه شعر
پدیدآورندگان:
احمدرضا احمدیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Bud
۹
برای صید خوشبختی
شتاب داشتم
اما نه توری داشتم
نه اعتقادی به سرنوشت داشتم
خسته و بیتوان
کاربر ۱۷۵۷۵۲۷
۵
نیازی به مرثیه نیست
فقط باید گریست
کلید و نشانی خانهات را
گم کردهام
پس باید دیدار را
فراموش کرد
فقط از تو
چند سؤال دارم
آیا آن درِ چوبی خانهات
در پاریس
هنوز سبز است
Hakime Zare
۴
نیازی به مرثیه نیست
فقط باید گریست
کلید و نشانی خانهات را
گم کردهام
پس باید دیدار را
فراموش کرد
فقط از تو
چند سؤال دارم
Bud
۲
هر چه هست
اشکها و آههای
متلاشیشده است
که در انتظار
جواباند
چه کسی باید جواب بدهد
آنان که میبایست جواب بدهند
در خاک خفتهاند
Bud
۲
حوادث پشت پنجرهام
آرامآرام
پوست میاندازند
و سپس پیر میشوند
من از همهٔ این حوادث
فقط دو یا سه حادثه را
به یاد دارم
که شنیدنی نیست
حتی آزارم میدهد
اما من سکوت میکنم
تسلیم میشوم.
Bud
۲
من از یأس حرف نمیزنم
چون هنوز
خندهٔ کودک را در خواب
و چمنهایی را که هنوز
در این پاییز
زرد نشدهاند
دوست دارم.
حآنا
۱
شبهای گمشده
در گریستنهای
بیپایان ما را
باید ستایش کرد
Bud
۱
میان رنگ سفید و سیاه
تفاوتی نبینیم
و هر دو را باور کنیم.
Bud
۱
تقویم را ورق نزن
سرعت شب و روز
زیاد نمیشود
باران را نگاه کن.
Bud
۱
از ما چه خواهد ماند
در این برف و بوران
در انتظار جواب هم نیستم
نیستی پند داد
که فقط در انتهای
این کوچهٔ ظلمانی
یک شمع روشن است
که آن هم به پایان عمرش
نزدیک است.
Ponyo_10
۱
هر چه غم و نیستی بود
به روان سپردم
سپس خسته و دلتنگ
همهٔ روزهای هفته را
دوباره در تقویم نوشتم
که شاید آن سفرکرده
از سفر بیاید
و برای من سبدی
انگور بیاورد
که نه ترش باشد
نه شیرین.
Bud
۰
نیازی به مرثیه نیست
فقط باید گریست
Bud
۰
میخواستم
وقت تاراج برگ
در پاییز
و هنگام فوران لبخند کودکان
از شوق دیدنِ شیرینیها
در ویترین شیرینیفروشیها
به دنیا بیایم
هوا که تاریک شد
تمام آرزوهایم
به باد رفت.
Bud
۰
تو در تاریکی زندگی میکنی
و تشنه هستی
در تاریکی جستوجو کن
شاید لیوانی آب بیابی
شاید
این حدس
حقیقت
نداشته باشد.
Bud
۰
برخیزیم
پنجره را باز کنیم
این آخرین فرصت ما خواهد بود.
Bud
۰
تقویم را ورق نزن
سرعت شب و روز
زیاد نمیشود
باران را نگاه کن.
MEHRASA
۰
و قلبم در ناباوری خوشهٔ گندم
و خوشهٔ انگور
در جستوجوی زندگی است
اما کدام زندگی
زندگی در خواب
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
وقت آن رسیده
که از خستگی به دیواری تکیه دهم
دیواری که نمور است
نمیدانم این دیوار
تا کی دوام دارد
اما من ناگزیرم
به این دیوار نمور
تکیه کنم
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
هر چه هست
اشکها و آههای
متلاشیشده است
که در انتظار
جواباند
چه کسی باید جواب بدهد
آنان که میبایست جواب بدهند
در خاک خفتهاند
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
گفتم: صبور باشیم
در صبوری
نه حسرت هست
نه شک.
Ponyo_10
۰
مدام صدایی میشنوم
آهسته برو
تو روی شیشهها
راه
میروی.