
بریدههایی از کتاب ملوی
۲٫۸
(۸)
اگر یک سؤال باشد که ازش وحشت دارم، که هرگز نتوانسته باشم برایش جواب قابلقبولی سرهم کنم، این سؤال است که دارم چه میکنم.
Hamidy
«هر چه پیشتر میرفت، بیشتر به نادانی خویش پی میبرد.»
Hamidy
برای کسی که هیچچیز ندارد قدغن است از کثافت لذت نبرد.
rira
سپاه رستگاری هم دستکمی ندارد. در برابر حرکتِ خیر هیچ مقاومتی وجود ندارد، تا آنجا که میدانم. سر فرود میآورید، دستانتان را کاملاً لرزان جلو میبرید و در هم قلاب میکنید و میگویید، ممنونم،
rira
اینبار، بعد یکبار دیگر به گمانم، بعد شاید بار آخر، بعد به گمانم به پایان میرسد، همراه با آن جهان نیز. دلواپسِ یکی مانده به یکیماندهبهآخری. همهچیز تیرهوتار میشود. اگر اندکی تیرهوتارتر شود کور میشوی. مشکل در سر است. میگوید، دیگر کار نمیکند، دیگر کار نمیکنم. لال هم میشوی و صداها خاموش میشود.
rira
در نتیجه میگویی، اینبار از پسش برمیآیم، بعد شاید یکبار دیگر، بعد شاید بار آخر، بعد دیگر هیچ. عزمت را جزم کردهای تا به این فکر سروسامانی بدهی، چون یک فکر است، تا حدی. بعد میکوشی تا توجه کنی، تا سبکسنگین کنی با توجه به آنهمه چیزهای تیرهوتار، به خود میگویی، با زحمت زیاد، تقصیر من است. تقصیر؟ همین کلمه بود. اما کدام تقصیر؟
rira
نمیدانم چرا. دوباره دیدنش مایهٔ دلخوشی است. توصیفش به طور مفصل مایهٔ دلخوشی میشود.
rira
ذهنم را مشغول کنم تا وقتی از شر تمام فکروخیالهای دیگر خلاص شود
rira
انگار همه از فسردگی و ملالی همانند برخاسته باشیم، یکریز خروارخروار، تا آنکه نه جایی بماند، نه نوری، دیگر.
rira
سرووضعم تعریفی ندارد، بوی خوبی نمیدهم. چه میخواهم؟ آه این لحن را میشناسم، آمیزهٔ ترحم، ترس، انزجار.
rira
او کمی ازم میترسد، کمی دلش برایم میسوزد، حالم ازش به هم میخورد، آن هم نه کمی.
rira
در فکرش بودم که روی برگرداندم، گفتم، دارد کوچک میشود، دارد کوچک میشود. میدانستم چه میگویم. میدانستم که میتوانم بهاش برسم، با اینکه چلاق بودم. فقط باید میخواستم. اما نه، چون میخواستم. تا برخیزم، تا به راه بیفتم، تا لنگلنگان در پی او بروم، تا صلایش دهم، سهلتر از این دیگر چه؟ فریادهایم را میشنود، برمیگردد، منتظرم میماند.
rira
حجم
۴۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۷۷ صفحه
حجم
۴۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۷۷ صفحه
قیمت:
۲۱۹,۰۰۰
تومان