«یک زمانی معلمی داشتم که میگفت کار داستانِ خوب این است که بههمریختگی را آرام کند و آرامش را به هم بریزد. حدس میزنم بخش بزرگی از هدف داستانهای جدی این است که به خواننده، که مثل همهی ما در کاسهی سرش منزوی شده، دسترسیِ خیالی به دیگر آدمها بدهد… همهی ما در این جهان بهتنهایی رنج میکشیم، همدلیِ واقعی ممکن نیست… اما اگر تکهای از داستان بتواند به ما این تخیل را بدهد که درد شخصیتی را بشناسیم، آن وقت ممکن است خودمان هم راحتتر بتوانیم تصور دیگران از دردهای خودمان را بشناسیم. این تجربهای بالنده و رهاییبخش است؛ از تنهایی ما، درون خودمان، کم میکند.»