جملات زیبا از متن کتاب مصاحبه های کوتاه با مردان کریه | طاقچه
تصویر جلد کتاب مصاحبه های کوتاه با مردان کریهsubscriptionAvailable

کتاب مصاحبه های کوتاه با مردان کریه

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۴۴ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۳۱۸۴۴۳
۲۱
«یک زمانی معلمی داشتم که می‌گفت کار داستانِ خوب این است که به‌هم‌ریختگی را آرام کند و آرامش را به هم بریزد. حدس می‌زنم بخش بزرگی از هدف داستان‌های جدی این است که به خواننده، که مثل همه‌ی ما در کاسه‌ی سرش منزوی شده، دسترسیِ خیالی به دیگر آدم‌ها بدهد… همه‌ی ما در این جهان به‌تنهایی رنج می‌کشیم، هم‌دلیِ واقعی ممکن نیست… اما اگر تکه‌ای از داستان بتواند به ما این تخیل را بدهد که درد شخصیتی را بشناسیم، آن وقت ممکن است خودمان هم راحت‌تر بتوانیم تصور دیگران از دردهای خودمان را بشناسیم. این تجربه‌ای بالنده و رهایی‌بخش است؛ از تنهایی ما، درون خودمان، کم می‌کند.»
saray
۱۳
همیشه فکر می‌کنم “اگه نتونم چی؟” بعدش همیشه فکر می‌کنم “اه، گندش بزنن فکرش رو نکن.” چون به هر چی که فکر کنی ممکنه واقعاً اتفاق بیفته. حالا نه که زیاد هم اتفاق افتاده باشه‌ها. ولی می‌ترسم بیفته. همه‌مون می‌ترسیم. هر کی بگه نمی‌ترسه، خودش داره از ترس زهره‌ترک می‌شه. همه همیشه می‌ترسن نکنه نتونن.
شعبده‌باز واژگان
۱۱
همهٔ ما در این جهان به‌تنهایی رنج می‌کشیم، هم‌دلیِ واقعی ممکن نیست…
کاربر نیوشک
۹
او ریاکار نبود، فقط مثل همهٔ آدم‌ها درهم‌شکسته و شقه‌شقه بود.
nazila
۸
دوست‌هاش به‌ش گفته بودند مردها چه‌قدر آشغالند و به‌شون اعتماد نکن و بالاخره یکی رو دیده که فکر کرده می‌تونه به‌ش واقعاً اعتماد کنه که وابده و تسلیم شه و متعهدانه کارِ درست رو انجام بده و حق با اون‌هاست، احمق بوده، مردها همه آشغالند.
بیگرد ت
۸
افرادِ تنها ترجیح می‌دهند تنها باشند تا هزینه‌های احساسیِ حضور در کنار دیگر انسان‌ها را تحمل نکنند. آن‌ها به آدم‌ها حساسیت دارند
ت ت
۵
هر چیزی که تابه‌حال رها کرده‌ام، اثر چنگ زدنم رویش بوده.
saray
۴
تولدت مبارک. امروز روز بزرگی است، به بزرگیِ سقفِ تمامِ آسمان جنوب‌غربی. تصمیمت را گرفته‌ای. تخته‌ی پرش آن‌جاست. می‌خواهند زود برگردند. برو بالا و کارت را بکن. از شر آبیِ تمیز خلاص شو. رنگ‌پریده‌ای، کرخت و سبک، نرم، بندبندِ انگشتانت چروک. بخارِ بوی زیادی تمیزِ استخر توی چشم‌هایت می‌رود؛ نور را به رنگ‌های ملایم می‌شکند. با کونه‌ی دست به سرت بکوب. یک طرفش پژواک خفه‌ای دارد. سرت را یک‌وری کن و لِی‌لِی کن ــ گرمایی ناگهانی و لذت‌بخش در گوش، و آبِ گرم‌شده در مغزْ روی حلزون بیرونی گوشَت خنک می‌شود. می‌توانی آهنگ‌های زیرتر و زمخت‌تر را بشنوی، فریادهای نزدیک‌تر، یک‌عالم جنب‌وجوش در یک‌عالم آب.
☾Natsuki✶
۴
زنده بودن و انسان بودن خیلی‌خیلی ترسناک است
nazila
۳
شاید تو رابطه مردِ ایده‌آلی برای یه زن به نظر می‌آم تا جایی که اون‌ها همهٔ مقاومت و گاردشون رو می‌ذارن کنار و کاملاً متعهدانه عاشق می‌شن، که خب آره همون چیزیه که من از اولِ رابطه دنبالش بودم و کلی براش زحمت کشیدم و با چه شدتی هی عشقم رو ابراز کردم که به این‌جا برسونم‌شون که همین کار رو بکنن و می‌دونم که با تو هم همین کارها رو کرده‌م، تا جدی بشی و به آینده فکر کنی و به کلمهٔ تعهد فکر کنی و بعد ــ و عزیزم باور کن که توضیحش خیلی سخته چون خودم هم اصلاً نمی‌تونم کاملاً درکش کنم ــ اما بعد دقیقاً همین جا، به تاریخچه‌م که نگاه کنی، ان‌قدر که من فهمیدم یه چیزی تو من هست که انگار دنده‌معکوس می‌گیره و همهٔ اون گازیدن‌ها رو می‌کنه یه جور عقب کشیدن.
بیگرد ت
۳
«هر چیزی که تابه‌حال رها کرده‌ام، اثر چنگ زدنم رویش بوده.»
ت ت
۳
در سنگرها هیچ‌کس آتئیست نیست
nazila
۲
پسر قسم می‌خورم تا حالا هیچ‌وقت هیچ دلی رو ندیده‌ای که مثل این دختره شکسته باشه
ت ت
۲
اگر معنای معمول آتئیسم را در ذهن دارید، که آن‌طور که من فهمیده‌ام یک جور مذهبِ ضدمذهب است
ت ت
۲
زن‌های بی‌نهایت فوق‌العاده زیبا از هر تیپی، بنا به تجربهٔ من، همه یه جور وسواس ذهنیِ مشابه به مفهوم احترام دارند و هر جایی هر کاری که بشه در حق هر کسی که به قدر کافی به‌شون حس احترام عمیق و ژرف بده انجام می‌دن.
ت ت
۲
هر چه بیش‌تر به دنبال سرگرمی باشی، هر سرگرمیِ مشخص کم‌تر اثرگذار می‌شود، و در نتیجه مجبور شده بودم دُزهای مختلف خودم را بالاتر ببرم تا این‌که تا سرم را برگرداندم دیدم دارم هر ده دقیقه یک‌بار ای‌میلم را چک می‌کنم و تکه‌های تنباکوی جویدنی‌ام مدام بزرگ‌تر شده‌اند و دو نوشیدنی شبانه‌ام به چهار نوشیدنی رسیده
saray
۱
فکر می‌کنی که باید به این چیزها فکر کرد. در نهایت شاید هم اشکالی نداشته باشد بدون فکر کاری ترسناک بکنی، اما نه وقتی آن چیزِ ترسناک خودِ فکر نکردن باشد. نه وقتی فکر نکردن غلط از آب درمی‌آید. از جایی به بعد، کارهای غلطِ کورکورانه روی هم جمع شده‌اند: تظاهر به بی‌حوصلگی، سنگینی، پله‌های باریک، دردِ پا، تکه‌های بریده‌بریده‌ی فضا در نردبان که فقط با ناپدید شدنی زمان‌بر در هم ادغام می‌شوند. بادِ روی نردبان که کسی انتظارش را نداشت. آن‌جور که تخته از سایه به نور پیش‌رَوی کرده و نمی‌توانی تهش را ببینی. باید بتوانی وقتی همه‌چیز یک جورِ دیگر از آب درمی‌آید فکرت را به کار بیندازی. این یکی باید اجباری شود.
saray
۱
پس در کلِ این زمان، زمان می‌گذشته. نمی‌توانی با قلبت زمان را بکُشی. هر چیزی زمان می‌برد. زنبورها باید خیلی تند بجنبند تا ساکن بمانند. آهای بچه‌جون مرد می‌گوید آهای بچه‌جون حالت خوبه. روی زبانت گل‌های فلزی می‌شکفند. دیگر زمانی برای فکر کردن نداری. حالا که زمان هست دیگر زمانی نداری.
nazila
۱
همیشه فکر می‌کنم “اگه نتونم چی؟” بعدش همیشه فکر می‌کنم “اه، گندش بزنن فکرش رو نکن.” چون به هر چی که فکر کنی ممکنه واقعاً اتفاق بیفته.
کاربر ۱۱۹۴۹۵۱
۱
افرادِ تنها ترجیح می‌دهند تنها باشند تا هزینه‌های احساسیِ حضور در کنار دیگر انسان‌ها را تحمل نکنند. آن‌ها به آدم‌ها حساسیت دارند.»
بیگرد ت
۱
«زنده بودن و انسان بودن خیلی‌خیلی ترسناک است»
بیگرد ت
۱
«زنده بودن و انسان بودن خیلی‌خیلی ترسناک است»
Pha1
۱
در نهایت شاید هم اشکالی نداشته باشد بدون فکر کاری ترسناک بکنی، اما نه وقتی آن چیزِ ترسناک خودِ فکر نکردن باشد.
ت ت
۱
این‌که برای چه کسی زندگی می‌کنم؟ به چه اعتقاد دارم، چه می‌خواهم؟ منظورم این است که این سؤال‌ها آن‌قدر عمیق و ژرف‌اند که بلندبلند گفتن‌شان مبتذل به نظر می‌آید.
ت ت
۱
او ریاکار نبود، فقط مثل همهٔ آدم‌ها درهم‌شکسته و شقه‌شقه بود.
ت ت
۱
«باید تصمیم بگیرید که چه چیزی را می‌پرستید.» اما پیش از آن‌که از نسبیت‌گرایی پست‌مدرنیستی سرگیجه بگیریم، دیوید به ما یادآوری می‌کند از هر ده نفرمان، نُه نفر خودمان را می‌پرستیم.
ت ت
۱
متوجه شدم که تفاوت میان بدبختیِ غیرقابل‌کنترل او و نارضایتی قابل‌کنترل خودم این بود که من می‌توانستم با لذت بردن از پرنده‌ها از خودم فرار کنم و او نمی‌توانست.
saray
۰
اما خودم درون خودم داشتم از وسوسه هلاک می‌شدم. حتم دارم همه می‌دانید، دشوار است که لطفی در حق کسی بکنید و مترصد این نباشید که او ملتفت شود هویتِ واقعی آن شخصی که لطف کرده شما هستید، و نخواهید قدردانی و تأیید آن‌ها را حس کنید و به هزاران نفر بگویید در حق آن‌ها این لطف را «انجام داده‌اید» و بسیاری از آدم‌ها شما را در جایگاه یک انسان نیکوکار بشناسند. مثل نیروهای تاریکی، اهریمنی و یأس در کلِ این جهانِ عظیم، چنین وسوسه‌ای می‌تواند هر‌از‌چندی طاقت آدم را طاق کند.
خاقانی
۰
جهنم دو لشکر عظیم و وحشتناک درونِ او بود که بی‌صدا به سوی هم یورش می‌بردند. جنگ درمی‌گرفت، اما پیروز نداشت. یا اصلاً جنگی هم درنمی‌گرفت ــ دو لشکر همان‌طور بی‌حرکت می‌ماندند، به هم نگاه می‌کردند و چیزی بسیار متفاوت و غریب از هم می‌دیدند که از درکش عاجز بودند، نمی‌توانستند صدا و کلمه‌های هم را بشنوند یا از چهرهٔ هم چیزی بخوانند، در مقابلِ هم و فهم‌نشده همان‌طور یخ‌زده می‌ماندند، برای تمام اعصار انسان. با دو قلب، هر سو که بروی پیش خودت ریاکاری.
asma
۰
منظورم این است که این سؤال‌ها آن‌قدر عمیق و ژرف‌اند که بلندبلند گفتن‌شان مبتذل به نظر می‌آید