
بریدههایی از کتاب علیه تو اعلان عشق می دهم
۴٫۰
(۱۲)
تاریخ در خاورمیانه با خون نوشته میشود
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
خاورمیانه کجا رفت؟
این تمدن شعر و غزل را کدام چنگیز و تیمور
بر باد داد؟!
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
ما دیر یکدیگر را ملاقات کردیم
و زود از هم جدا شدیم
غریب
من درِ صدف حلزونیام را به روی خود محکم بستهام
پس چگونه صدای تو نفوذ کرده است
رِ
ای پاکیزگیِ برف سال آینده،
دوستت میدارم
با تمامیِ اشتیاق ممکن
و با تمامیِ غصهها...
nia
صدایت را به خاطر خواهم آورد
تا مرگ بر من گوارا گردد
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
جز پیکر تو مرا وطنی نیست
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
تو چونان صاعقه در من رخنه کردهای
و مرا به دو نیم ساختهای
نیمی که دوستت میدارد
و نیمی که در عذاب است
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
آیا میتوان آن لحظههای روشن شمعگونه را خاموشکرد،
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
هیچ قطرهای در موج
قادر نیست که به سوی ذرهی شنی برگردد که قبلاً
او را دربرگرفته بود
رِ
تنها زلزله
باشد که بازماندهی ما و خاکستر ما را
درهم آمیزد،
بعد از آنکه زندگانی
شادی یک دیدار نامتناهی را
بر ما حرام گردانید.
nia
برای ما بسنده است،
همین که ما در یک سیاره زندگی میکنیم
و یک ماه بر ما میتابد...
Faezeh
ای غریبه...
باور مکن وقتی به تو میگویم
فراموشت کردهام،
و اینکه سینهی تو دیگر آشیانهی من نیست
و اینکه چشمانت دیگر افق من نیست
و اینکه خشم تو گیوتین من نیست...
زیرا قلب من همواره گویی زرین است
که میغلتد
بر پلههای طبع تو
و میدانهای هوشیاری و بارانهای روزهای تو...
Hasti.hdd
جدایی یا وصل
من علیه تو اعلانِ عشق میدهم
علیه تو اعلانِ صلح میدهم
علیه تو اعلانِ اشتیاق میدهم
علیه تو اعلانِ عفو میدهم
بیهیچ پشیمانی
چرا که من جسمم را و روحم را به تو بخشیدم.
nia
چگونه میتوانم تو را ببخشم
تو از درجهی غلیانْ مرا به سرمای زیر صفر رساندی
تو نور در پوست من بودی
تو نفس بلند شادی در چشمان من بودی
تو تمامیِ چیزهای زیبا و شریف بودی
و تمام چیزهایی که حرفهی چالشبرانگیزی داشت
nia
و به خاطر توست
که بوسه آفریده شده است!...
رسول
جمعه غمگین است
و من عاشقی غمگینم
و تو درون جسمم مصلوب شدهای،
.ً..
پیش از تو کسان زیادی بودند... اما هیچکس نبود
بعد از تو؟ تو!...
پیش از تو زنی بودم که
در میانهی بوسوکنار خمیازه میکشید
و برنامههای تلویزیون را دنبال میکرد
پیش از تو از دلتنگی رو به مرگ بودم
چونان نقطهای در میانهی دایره!...
غریب
خاورمیانه در غبار تاریخی دیگرگونه
گم شده است.
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
جز گندم دستانت مرا نانی نیست.
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
پیش از چشمان تو مرا تاریخی نیست
.ً..
پیش از آنکه بروم با خودم گفتم:
برای ما بسنده است،
همین که ما در یک سیاره زندگی میکنیم
و یک ماه بر ما میتابد...
غریب
چه دردناک است خفتن در شهر صنعتی
وقتی که قلبت پمپ نباشد
وقتی که قلبت پروانهای باشد
که با سوزن به دیوار جدایی محکم شده است
و نومیدانه بالهایش را تکان میدهد...
غریب
چرا مرا از گنجشک کوچ
به میخ تابوت غم بدَل کردی
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
من مُردهام
گویی تو بخشی از وجود خودم بودی
و هنگامی که تو را در دلم کشتم
نمیدانستم که خودکشی کردهام.
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
با تو ذوب شدم، رقصیدم و همهجا پراکنده شدم
و به پریزادی اساطیری بدل شدم
که عریانْ بر اسب اصیل عربی برنشسته است
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
روزگار ما
چونان درخت پیچک دوزخی،
در پیرامون اعصابم رشد میکند
رِ
با تو تنها با تو ذوب شدم، رقصیدم و همهجا پراکنده شدم
nia
از آنگاه که تو را شناختم
عشق هموطنم شده است
بدان سبب که ما هر دو در یک سیاره ساکن هستیم،
و یک خورشید بر ما میتابد
چه دلانگیز است که تو را میشناسم
تو را شادی نامیدهام، شادی
و هر بامداد، از خاکستر من برمیخیزی
و من با صدای خودم از خواب برمیخیزم درحالیکه به تو میگویم:
ای شادمانی، عشق بهخیر!
رسول
با تو پیکرم
از صحرایی برهوت به خوشههای نور بدل گردید...
.ً..
حجم
۴۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۸ صفحه
حجم
۴۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۸ صفحه
قیمت:
۴۹,۰۰۰
تومان