جملات زیبای کتاب علیه تو اعلان عشق می دهم | طاقچه
تصویر جلد کتاب علیه تو اعلان عشق می دهمsubscriptionAvailable

کتاب علیه تو اعلان عشق می دهم

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۲ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آزادی
۴۳
تاریخ در خاورمیانه با خون نوشته می‌شود
آزادی
۲۸
خاورمیانه کجا رفت؟ این تمدن شعر و غزل را کدام چنگیز و تیمور بر باد داد؟!
غریب
۲۵
ما دیر یکدیگر را ملاقات کردیم و زود از هم جدا شدیم
رِ
۱۶
من درِ صدف حلزونی‌ام را به روی خود محکم بسته‌ام پس چگونه صدای تو نفوذ کرده است
nia
۱۶
ای پاکیزگیِ برف سال آینده، دوستت می‌دارم با تمامیِ اشتیاق ممکن و با تمامیِ غصه‌ها...
آزادی
۱۲
جز پیکر تو مرا وطنی نیست
آزادی
۱۲
تو چونان صاعقه در من رخنه کرده‌ای و مرا به دو نیم ساخته‌ای نیمی که دوستت می‌دارد و نیمی که در عذاب است
آزادی
۹
صدایت را به خاطر خواهم آورد تا مرگ بر من گوارا گردد
Faezeh
۸
برای ما بسنده است، همین که ما در یک سیاره زندگی می‌کنیم و یک ماه بر ما می‌تابد...
nia
۷
چگونه می‌توانم تو را ببخشم تو از درجه‌ی غلیانْ مرا به سرمای زیر صفر رساندی تو نور در پوست من بودی تو نفس بلند شادی در چشمان من بودی تو تمامیِ چیزهای زیبا و شریف بودی و تمام چیزهایی که حرفه‌ی چالش‌برانگیزی داشت
رسول
۷
و به خاطر توست که بوسه آفریده شده است!...
آزادی
۷
جز گندم دستانت مرا نانی نیست.
رِ
۶
هیچ قطره‌ای در موج قادر نیست که به سوی ذره‌ی شنی برگردد که قبلاً او را دربرگرفته بود
nia
۶
جدایی یا وصل من علیه تو اعلانِ عشق می‌دهم علیه تو اعلانِ صلح می‌دهم علیه تو اعلانِ اشتیاق می‌دهم علیه تو اعلانِ عفو می‌دهم بی‌هیچ پشیمانی چرا که من جسمم را و روحم را به تو بخشیدم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۶
پیش از چشمان تو مرا تاریخی نیست
غریب
۶
پیش از تو کسان زیادی بودند... اما هیچ‌کس نبود بعد از تو؟ تو!... پیش از تو زنی بودم که در میانه‌ی بوس‌و‌کنار خمیازه می‌کشید و برنامه‌های تلویزیون را دنبال می‌کرد پیش از تو از دلتنگی رو به مرگ بودم چونان نقطه‌ای در میانه‌ی دایره!...
آزادی
۶
آیا می‌توان آن لحظه‌های روشن شمع‌گونه را خاموش‌کرد،
nia
۵
تنها زلزله‌ باشد که بازمانده‌ی ما و خاکستر ما را درهم آمیزد، بعد از آن‌که زندگانی شادی یک دیدار نامتناهی را بر ما حرام گردانید.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵
جمعه غمگین است و من عاشقی غمگینم و تو درون جسمم مصلوب شده‌ای،
تینا
۵
تاریخ در خاورمیانه با خون نوشته می‌شود
Hasti.hdd
۴
ای غریبه... باور مکن وقتی به تو می‌گویم فراموشت کرده‌ام، و این‌که سینه‌ی تو دیگر آشیانه‌ی من نیست و این‌که چشمانت دیگر افق من نیست و این‌که خشم تو گیوتین من نیست... زیرا قلب من همواره گویی زرین است که می‌غلتد بر پله‌های طبع تو و میدان‌های هوشیاری و باران‌های روزهای تو...
غریب
۴
پیش از آن‌که بروم با خودم گفتم: برای ما بسنده است، همین که ما در یک سیاره زندگی می‌کنیم و یک ماه بر ما می‌تابد...
آزادی
۴
خاورمیانه در غبار تاریخی دیگرگونه گم شده است.
آزادی
۴
چرا مرا از گنجشک کوچ به میخ تابوت غم بدَل کردی
آزادی
۴
آه، مرا بگز من گرسنه‌ی تمامیِ زهرهایت هستم
آزادی
۴
با تو ذوب شدم، رقصیدم و همه‌جا پراکنده شدم و به پریزادی اساطیری بدل شدم که عریانْ بر اسب اصیل عربی برنشسته است
da☾
۴
گویی من مُرده‌ام گویی تو بخشی از وجود خودم بودی و هنگامی که تو را در دلم کشتم نمی‌دانستم که خودکشی کرده‌ام.
Sad
۴
دغدغه‌ی من تو دغدغه‌ی من شده‌ای درباره‌ی تو و برای تو می‌نویسم، تا تو را حاضر کنم
nia
۳
با تو تنها با تو ذوب شدم، رقصیدم و همه‌جا پراکنده شدم
غریب
۳
چه دردناک است خفتن در شهر صنعتی وقتی که قلبت پمپ نباشد وقتی که قلبت پروانه‌ای باشد که با سوزن به دیوار جدایی محکم شده است و نومیدانه بال‌هایش را تکان می‌دهد...